روز اول دانشگاه در ترم دوم خسته کننده ، مسخره ، بی فایده ، و حوصله سر بر بود .
ایتالیای عزیز نگران نباش من هنوز پاستای الفردو رو نچشیدم و کنار برج کج پیزا عکس نگرفتم .
پس نمیرم .
قرنی نیاز است برای گریستنِ من از دست ادم های بدی که نابودم کردند!
|بیچارگان - داستایفسکی|
نمیگم آرزومه ، ولی دوست داشتم که اسمم واروارا باشه و یکی تو نامه اش بهم بگه فرشته من .
هدایت شده از تباهدونی خدا بیامرز
به نام خدا
بنده قصد دارم بر اساس وایبی که میدهید یه همچین نقاشیای تقدیمتان بنمایم
دیگه اینکه، فور کنید و لینکتان را اینجا بگذارید
فور نکردید هم نکردید
عضویت هم اصلا اجباری نیست
تا چهارشنبه هم هر که لینک گذارد، تقدیمی شامل حالش میگردد
باتشکر
مصدق اوغات فریشمی
گلوریا این بار چرا یه گوشه نشستیو ناراحتی؟
باز چی شده ؟
هر روز بیشتر از قبل احساس سنگینی میکنم و بخاطر اتفاقای کوچیکیه که کنار هم قرار گرفتن ...
نه یه اتفاق ناراحت کننده ی بزرگ،
منظورم اینه که
به اسمون نگاه کن آسمون ابریه ولی
یه تیکه نیست،آسمون پر از تیکه ابرای کوچیکه تیکه ابرای خاکستری که هرکدوم یه داستان برای گفتن دارن،کنار هم بودن ابرا باعث میشه ما بگیم آسمون ابری شده.
منم همینطورم!
به دلیل فشار ذهنی زیادی که رومه،
از اونجا که اون مسیر طاقت فرسا و ناراحت کننده شده خیلی زیاد.
بخاطر ذهنیت خودم از ادمای اطرافم.
بخاطر هرچیزی که نمیتونم بگم.
من اینجا نشسته ام و با افکارم دست و پنجه نرم میکنم حس میکنم ته اون گودال تاریکی که از تموم ترس هام تاریک تره نشستم ولی این ابر هام یه روز از اینجا میرن بالاخره .
#feels