دیروز *سه شنبه
سر یکی از کلاسا چون کتابشو هنوز نگرفته بودم تصمیم گرفتم پامپ ببینم که با ماکان بند بود
تیکه تیکه میشدم از خنده از اون طرف استاده ام زل زده بود تو چشمام و با تمام وجود باید کنترل میکردم خودمو.
* عالی بود
اگه اونقدری ک پلیس بهم پیام میده تو بهم پیام میدادی الان سر خونه زندگیمون بودیم.
, Paradox ,
یعنی تا کی قراره منتظر یه کنسرت ارکست بمونم ؟
تهران یه کنسرت ارکست آثار هایائو میزاکی گذاشته. خیلی به پوسترش نگاه کردم.
ولی خب هعی.
, Paradox ,
-
دیگه نمیتونم تهران ببینمت!
درواقع شخص دومی توی ذهنم نیست،
یعنی هر وقت اینو میدیدم با تمام وجودم حس میکردم خودم به خودم داره میگه ...
و خب نشد.
*به هرحال فکر کنم هنوزم ویدیوی مورد علاقم تو گوشیمه.