تو مسیر که بودیم از هر شهری رد میشدیم،
انگار نه انگار جنگه سوت و کور،
زندگی عادی جریان داشت.
اصفهان صبحمون با موشک شروع میشد،
شبمون با موشک تموم میشد.
یه روز نمیزدن نگران بودیم فردا دوبل بزنن.
خادم وضوخونه ازم پرسید از کجا اومدید؟
گفتم اصفهان.
گفت اونجاها چه خبر؟ وضعیت چطوره؟
داشتم توضیح میدادم که به جاش تصمیم گرفتم فیلمای تو گوشیمو نشونش بدم
بعد فهمید چقد اوضاع خرابه.😂😭
زهرا ی عزیزم.
تو واقعا از اون دسته آدمایی هستی که آدم خوبه دانلودش کنه تو زندگیش داشته باشه.
ولی خب چون خیلی پرباری مگابایتت بالا بود
مجبور بودم چندتا ادم دیگه رو حذف کنم
تا بیایی تو زندگیم!
امسال سال جالبی نبود ولی چقدر خوشحالم که حداقل تو به عنوان دوست ریحانه دوست منم شدی :")
و الان ۲۱ سالگیت مبارک باشه دختر خانوم.✨
فیلمی که امشب از خیابون مشهد گرفتم از گوشی مامانم نمیاد هروقت اومد میزارم اینجا
مشهد واقعااا و خیلی جدی سردهه و گروهایی که پیاده روی میکنن یا تو میدونا وایساده بودن تحت تاثیرم قرار داده بودن.
حتی پرچم بیرون گرفتن از ماشینم سخته،
دستات از شدت سرما مثل چوب خشک میشدن.