داشتم فکر میکردم یه تتوی پروانه پشت گردنم بزنم
بعد دیدم خودم نمیتونم ازش عکس بگیرم و پز بدم بیخیال شدم دیگه 🚶♂
من برنامم این بود که تولد ۱۸ سالگیم (سال دیگه)
برم یه واحد خون اهدا کنم .
به مامانم که گفتم
به نکته ی ظریفی اشاره کرد که :
خودمم کم خونم و اگه خون اهدا کنم
همونجا غش میکنم میگیرن یه واحد خون خودمو بهم برمیگردونن تازه یکی دیگم بهم میزنن
بعدم میگن دیگه نیا 🚶♂
و اینطوری قضیه کنکل شد
از مدرسمون ،
از کادرش ،
از معلماش ،
از دانش آموزاش ،
از همه اش متنفرم ،
از همشون !