قسمت اول از گزارش سومین نشست تاریخ و ماوراء:
سلسله نشست های"تاریخ و ماوراء" به دنبال یافتن روش پاسخ به سوالات اساسی در علم بودنِ تاریخ و ساحت دانشیِ آن در مرکز پژوهش های تاریخ اسلام تشکیل شد تا باور به قانونمندی عوامل نامحسوس در رویدادهای تاریخی، بررسی و واکاوی شود.
به دنبال دو نشست پیشین و ارائه نظریه "پارادایم الهیاتی در تاریخ" توسط استاد محترم؛ جناب آقای دکتر الویری، روز دوشنبه 16 بهمن ماه 1402، در سومین نشست از سلسله مباحث "تاریخ و ماوراء" با دعوت از جناب آقای دکتر حسن حضرتی، به نقد کتاب اخیر ایشان با عنوان "مورخان و امر قدسی" پرداخته شد.
در ابتدای جلسه آقای دکتر حضرتی دیدگاههای خود در کتاب مذکور را تبیین کردند. خلاصه نظرات ایشان به قرار زیر است:
رشته، ماهیت، روش و غایت تاریخ. مربوط به معرفت های درجه دو می باشد و اکنون رابطه تاریخ با علوم دیگر، مسئله مورخان شده است. وقتی از رابطه تاریخ و کلام صحبت میکنیم، از رابطه دو علم حرف میزنیم. بنابراین ابتدا باید دقیقا بگوییم تعریف این دو علم چیست. کلامیون میگویند اثبات باورهای دینی و دفاع از آنها کاری است که در دانش کلام انجام میشود. قطعاً علم کلام، تأملاتی داشته که شامل کلام قدیم و جدید است. ولی به هر حال موضوع آن عقاید دینی است و از روشهای مختلفی برای این کار استفاده میکند. در قید و بند روش خاصی نیست. و غایت آن اثبات و دفاع از گزارههای دینی است. اما از نگاه من تعریف تاریخشناسی ـ که اصرار به تاریخ شناسی دارم نه تاریخ ـ این است که تاریخ شناسی معرفت به رویدادهای مهم گذشته انسانی است. متغیرهای این تعریف نیز عبارتند از:
۱. معرفت و دانش.
۲. موضوع آن که رویدادهای گذشته انسانی است.
۳. دنبال کردن رویدادهای مهم.
۴. زمان گذشته.
تاریخ شناسی، بر اساس روشی که دارد، دانشی است که سعی میکند همه چیز را درباره رویدادهای انسانی را طبیعی و قاعدهمند ببیند. اما اکنون سوال این است که وقتی مورخان با یک امر قدسی روبه رو میشوند باید چه کار کنند؟ در پاسخ به این سوال مورخان دو گروه می شوند: یک دسته از مورخان مانند بلاذری، یعقوبی و مسعودی، امور قدسی را نادیده گرفتند. و گفتند در حوزه دانش ما نیست. و ما نمیتوانیم به این بپردازیم. اما دستهای از مورخان چنین ملاحظهای ندارند و به امور ماورائی و فراتاریخی هم میپردازند. ابن اسحاق و مَقْدَسی اینطور هستند. حال باید پرسید زمانی یک روایت تاریخی با یک باور کلامی تعارض پیدا میکند، باید چه کار کرد؟ باور من این است که اینجا مبنا تاریخ است نه کلام. چرا که زیربنای کلام دانش تاریخ است و کلام بر دادههای تاریخی استوار شده است. تاریخ نور نیست؛ اما میتواند بر نور گواهی بدهد. این حرف راشنبوس است و در این کتاب (مورخان و امر قدسی) در مورد آن صحبت شده است. من برای قائل بودن به ترجیح تاریخ بر کلام، دلایلی دارم؛ از جمله این دلایل آن است که برای دستیابی به دلالت های کلامی می بایست از تاریخ عبور کنیم. دوم آن که رفتار شخصیت های قدسی، انسانی و بشری و قاعده مند است پس می بایست برای شناخت آنها رویکردی تاریخی داشته باشیم تا بتوانیم بخش اعظمی از رفتارها و کنشها را توضیح دهیم. این رویکرد تاریخی نسبت به شناخت شخصیت های قدسی، ویژگی الگو گرفتن را دارد ولی شان ثبوتی، خاصیت الگوگیری وجود ندارد. دلیل چهارم جهان شمول بودن این رویکرد تاریخی است که بر اساس آن می توان شخصیت قدسی را به همه دنیا معرفی کرد. دلیل چهارم نیز منعطف بودن رویکرد تاریخی استیعنی می تواند برای رفتارها و گفتارهای آن ها به سبب شرایط تاریخی، ادله مختلف بیاورد برخلاف رویکرد کلامی که ایستاست.
@chsiqs
قسمت دوم از گزارش سومین نشست تاریخ و ماوراء:
در بخش دیگر این نشست علمی، جناب آقای دکتر الویری چنین اظهار داشتند:
موضوع بحث، کتاب مورخان و امر قدسی است. این کتاب یازده مقاله دارد. ابتدا به نظر رسید که می بایست بر کل کتاب ملاحظاتی را بیان کنم. ولی مطالب فراوان و شاید به یک معنا واگراست و تحت عنوان واحد نمیشود آنها را در چارچوبی قرار داد که بتوان نقد کرد. نویسنده محترم چهار مقاله مستقل در این مجموعه دارند و در مقالاتی هم نقش دارند، اما از آن جا که این چهار مقاله موضوعات متفاوتی دارند، بهتر آن بود که اصل را بر سخنان ایشان قرار می دادم. بحث کنونی ایشان، مقاله اول این مجموعه است. هدف از این مباحث نیز گفتگو و بهتر فهمیدن است. بر اساس صحبت جناب آقای دکتر حضرتی دو تأمل خواهم داشت تا محل گفتگو و ابهام روشن شود:
ابتدا درباره تعریف تاریخ که بر خلاف سخنی که ذکر شد روشها در هر علمی، با آن پارادایمی که در درون آن است، ارتباط مستقیم دارد. مثلا اگر در دورههایی پارادایم تفسیری باشد متن کاوی بیشتر اهمیت پیدا میکند تا خود سندکاوی. در تاریخ نیز سند، و روش اسنادی بیشترین سهم را دارد ولی بحث انحصار را بر نمیتابم. منحصر کردن روش اسنادی متناسب است با پاردایم پوزیتیویستی که دیگر دوره آن گذشته و انحصار روشی شکسته شده است. در بحثهای تاریخی چه بسا می توان از قاعده عقلی استفاده کرد و یک گزاره تاریخی نوشت که سند ندارد، اما کسی هم نمی تواند در درستی آن شک کند.
در پاسخ این نکته که وقتی مورخان با امر قدسی رو به رو میشوند، باید چه کاری انجام بدهند؟ باید تقریر دیگری ارائه داد. اینطور نیست که فقط در محل تعارض بحث شروع شود بلکه در خود وصف، که منِ مورخ انجام میدهم، باورها هم نقش دارد نه فقط در تعارض. در تعارض با یک گزارهای رو به رو میشوم که نمیدانم باید جانب کلام را بگیرم یا تاریخ را، به نظرم در همان مرحله وصف، با باورهای کلامیمان به شدت کار داریم و چالشها آنجاست. امثال این ناچیز که دفاع میکنیم از جایز بودن دخالت دادن باورهای کلامی، در عمل تاریخی مشروط به اینکه مطلقا عمل تاریخ نگاری ما مخدوش نمیشود؛ یعنی با پای بندی صد در صدی به ضبواط تاریخ نگاری، و تاریخ پژوهی و تاریخ ورزی. ادعای بنده این است که دخالت دادن مبانی کلامی مطلقا تاریخ ورزی من را از علم بودن رایج خارج نمی کند. دقیقا تمام ضوابط علمی را میتوانم حفظ کنم و اصحاب تاریخ باید بپذیرند که کار من تاریخی است. همه ضوابط در بالاترین حد ممکن پایبند باشم. با حفظ پایبندی میتوانم باورهای کلامیام را دخالت دهم و لطمهای به آن کار نمیزند. بنابراین انحصار به مقام تعارض نداریم. در این جا تاملاتی در غالب پرسش مطرح می شود:
١. در مقام ترجیح چرا باید تاریخ مرجح داشته باشد، و کلام مرجوح باشد؟! در صورتیکه بنا بر سخنان شما مرز کلام و تاریخ باید از هم جدا باشد. در تعارضِ بین کلام و تاریخ وقتی تاریخ را مقدم میدارم، یعنی عملاً به یک سلسله اعتقادات و مسلمات کلامی مهر باطل بودن میزنم، در حالی که قبلا گفتم کار من نیست. منِ مورخ نباید پایم را از حیطه خود فراتر بگذارم. در این گونه موارد مقدم داشتن تاریخ، یعنی حکم کردن به باطل بودن آن گزاره کلامی.
٢. نکته دیگر: ادلهای که شما در ترجیح تاریخ آوردید، تقریباً هر چهار مورد کلامی بودند. در واقع غیر از دلیل "انعطاف داشتن روش تاریخی" در سه مورد دیگر از دلیل کلامی استفاده کردهاید.
در ادامه نشست، جناب آقای دکتر حضرتی به محل اختلاف رویکردها ضمن پیش فرض دانستن اعتقادات و باورهای مورخ، زاویه نگاه او را مورد تردید قرار داده و عنوان کردند: یک مورخ مسلمان نمی تواند باورهای اعتقادیاش را در هنگام تاریخ ورزی کنار بگذارد. اما اجازه ندارد آن را کلامی توصیف و تبیین کند چرا که در اینصورت از قلمرو دانش تاریخ بیرون رفته است. در این جا باید بر اساس سند صحبت کرد. در تاریخ حلقههای مفقوده زیاد داریم. حلقههای مفقوده، دریافت شما از اسناد اندک و محدودی است که در اختیار دارید. در این جا کار اصلی مورخ توصیف است. در تاریخ یک تلاشی بوده که نیاکان مورخان ما کردند شأن تاریخ را به عنوان یک معرفت حفظ کنند.
@chsiqs
قسمت سوم از گزارش سومین نشست تاریخ و ماوراء:
حجت الاسلام و المسلمین دکتر الویری در صحبت های دیگر خود چنین اظهار داشتند: من هم تأکید کردم که ضوابط و معیارهای دانش تاریخ و تاریخ ورزی باید رعایت شود و باید به آن پایبندی باشد و یکی از شاخصههای آن این است که اصحاب تاریخ این کار را تاریخی تلقی کنند اما باید این نکته را مد نظر داشت که الزاما ورقهایی که در مرکز اسناد نگه داری می شوند، سند نیستند... قرآن نیز یک سند است. اعتبار آن در جای دیگر بیان شده است. خود علم تاریخ در مورد اعتبار قرآن صحبت نکرده است. در جای دیگری بر منِ مورخی که باورهای خودم را دارم، برای من اثبات شده است که سند معتبری است. در سند قران میگوید که وقتی استغاثه کردید، یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُسَوِّمِینَ. پنج هزار فرشته آوردیم شما پیروز شدید. اشکال منِ مورخ که غزوه بدر را گزارش میکنم چیست که بگویم در این غزوه مسلمانها با امداد غیبی الهی که شامل پنج هزار فرشته دنبال هم یا نشاندار و یا چند شاهد دیگر یاری کردند که باران آمد و زیر پایتان سفت شد. چرا نباید به قرآن ارجاع بدهم؟ کجای آن خلاف موازین تاریخ نگاری عمل کردم؟
در مقام تعارض به عنوان یک تاریخ پژوه و مورخ هم اگر با یک موضوعی برخورد کردم که با باورهای کلامی سازگار نیست، باید دو کار انجام بدهم: یا باید سکوت کنم. یا اینکه برای متکلم تولید پرسش کنم.در هر حال باید به روشهای تاریخ نگاری پایبند باشم. کار من کار سند است. اما یک سلسله سندهای معتبر داریم. سند معتبر یا قرآن است یا روایات قطعی. همانطور که از عقل کردیم، اینجا هم از سند معتبر میتوانم استفاده کنم. و در کار تاریخیام دخالت کنم و در منابع به آن ارجاع بدهم و بر پایه گزارش تاریخی تنظیم کنم.
در پایان ملاحظاتی از جانب اساتید حاضر عنوان شد از جمله اینکه دو استاد بزرگوار نه در مبادی تصوری و نه در مبادی تصدیقی تحریر محل نزاع نکردند. یعنی روشن نشد سند چیست و مورخ کیست؟ نیز یکی از مباحثی که باید به آن پرداخت بحث تحلیل است که جایگاه آن در تاریخ روشن نشد. چرا که تحلیل، خود، تولید علم تاریخی میکند و میتواند مفید باشد. یکی دیگر از موارد بحث تجلی سقوط در اثبات است که آیا مورد قبول هست یا نه و...
که پس از پاسخ های اجمالی اساتید، تشریح بیشتر آن به جلسات بعدی این سلسله نشست ها موکول شد.
@chsiqs
دکتر جواد سلیمانی امیریجلسه چهارم تاریخ و ماوراء.mp3
زمان:
حجم:
51.5M
پوشۀ شنیداری چهارمین جلسه از سلسلهنشستهای تاریخ و ماوراء
▪️چرایی و چگونگی تأثیر گذاری باورهای کلامی بر تاریخ پژوهی
🎙با حضور:
🔹دکتر جواد سلیمانی امیری (ارائه)
🔸دکتر محسن الویری
🔹دکتر راحله ضائفی (دبیر)
🔅دوستان خود را از طریق نشانی زیر به کانال مرکز پژوهشهای تاریخ اسلام دعوت کنید (بازنشر مطالب کانال فقط با ذکر نشانی کانال مرکز و ذکر منبع جایز است): ⬇️⬇️
@chsiqs
گزارش تصویری
چهارمین جلسه از سلسلهنشستهای تاریخ و ماوراء
▪️چرایی و چگونگی تأثیر گذاری باورهای کلامی بر تاریخ پژوهی
🎙با حضور:
🔹دکتر جواد سلیمانی امیری (ارائه)
🔸دکتر محسن الویری
🔹دکتر راحله ضائفی (دبیر جلسه)
از همۀ استادان و فرهیختگانی که با حضور در این جلسه زینتبخش محفل بودند سپاسگزاریم.🌷
🔅دوستان خود را از طریق نشانی زیر به کانال مرکز پژوهشهای تاریخ اسلام دعوت کنید (بازنشر مطالب کانال فقط با ذکر نشانی کانال مرکز و ذکر منبع جایز است): ⬇️⬇️
@chsiqs
گزارش نشست تاریخ و ماوراء ۴
فرسته ۱:
در ادامه سلسله نشست های "تاریخ و ماوراء" و در چهارمین برنامه از روایت گفتگوی اساتید حوزه کلام و تاریخ، با دعوت از استاد محترم حوزه و دانشگاه حجت الاسلام و المسلمین دکتر جواد سلیمانی امیری، به روشن ساختن زاویه دیگری از گفتمان بهره تاریخ از کلام پرداخته شد.
جلسه در تاریخ 13 اسفند 1402 و در مرکز حوزوی پژوهش های تاریخ اسلام تشکیل شد. در این نشست با موضوع "چرایی و چگونگی تاثیر گذاری باورهای کلامی بر تاریخ پژوهی" منطق تاثیر گذاری کلام برتاریخ مورد بررسی قرار گرفت و به برخی از اشکالات منتقدین پاسخ داده شد.
در این جلسه، که تبیین نکات برجسته آن را حجت الاسلام و المسلمین آقای دکتر الویری راهبری نمودند، روش استفاده و بهره بری از گزاره های کلامی در تعامل با دانش تاریخ مورد مداقه قرار گرفت.
ابتدا آقای دکتر سلیمانی مسئله مورد بحث را در باب ضرورت مرزبندی علوم، چنین عنوان کردند:
ضرورت مرزبندی علوم، یک امر اجتناب ناپذیر در تاریخ علم بوده است. وقتی مسائل علوم زیاد شد، آرام آرام مرزبندی علوم آغاز شد. این مرزبندیها ابتدا بر اساس موضوع بود. بعدها معیار دیگری به نام روش مطرح شده است که باید علاوه بر موضوع به روش توجه کرد. بعضی از علوم موضوع واحدی دارند ولی روش هایشان متفاوت است. مثلا علم روانشناسی، علم النفس فلسفی و علم عرفان، موضوع هر سه روح است، ولی یکی از طریق تجربه بیرونی بحث میکند یکی روش تجربی درونی که عارف بحث میکند، و یکی هم به روش فلسفی در مورد وجودشناسی روح بحث میکند. پس روشها موجب تمایز علوم میشود.
هدف علوم دینی نیز در ظاهر سعادت بشر در دنیا و آخرت است، و توصیههایی دارد و هدف اصیل آن سعادت اخروی است، حال باید به این پرسش پاسخ دهیم که آیا این علوم در علوم طبیعی یا انسانی تأثیر میگذارند؟ علومی که ظاهر عالم این است که دانشمندان علم شاید اصلا مؤمن هم نباشند. مثلا علم روانشناسی یا شیمی و یا فیزیک، یا کسی که اختراعی انجام داده و مسئلهای از مسائل این علوم را کشف و باز کرده است، شاید متدین به هیچ دینی هم نبوده است. آیا علوم دینی روی اینها تأثیر میگذارند؟ پیشفرض ما این است که علم دینی از جمله علوم مبتنی بر قرآن و سنت و همچنین عقل هست. یکی از این علوم دانش کلام است که وظیفه آن این است که معارف دینی را تبیین کرده و از شبهات دینی دفاع کند.
در اینجا چند فرضیه مطرح است:
فرضیه اول: عدهای قائل به جواز دخالت نامحدود اعتقادات کلامی در تاریخ میشوند. نتیجه این میشود که عدهای بر اساس اعتقادات کلامی ناصواب، از روی تعصبات کلامیشان، مثل ابن تیمیه، در حملهای که مغولها انجام داده و بغداد را فتح کردند، بگویند خواجه نصیر طوسی مقصر اصلی این ماجراست. بر اساس تعصبات ضد شیعه که ابن تیمیه دارد که میگوید خواجه بود که خان مغول را تحریک به قتل خلیفه و علما کرد. پس از آن او را متهم به عدم موالات در رعایت شعائر اسلامی، عدم اجتناب از محرمات شرعی، نماز نخواندن و مرتکب فواحش و مسکرات شدن میکند. انگار به نوعی تاریخ مینویسد. نکاتی میگوید که امر به کشتن خلیفه کرد. ابن قیم جوزی که شاگرد ایشان است، میگوید نصیر الشرک و الکفر و الالحاد بوده. افراطیون حنبلی این را پیگیری میکنند، طبقات الشافیة الکبری ۵: ۱۱۵، حبیب السیر و دیگران مطرح میکنند. بعضی از مستشرقان هم میگویند. چیزی که از تعصب کلامی این باور القا شده در کتابهای تاریخی راه پیدا میکند. ابن کثیر که شاگرد ابن تیمیه است، میگوید برخی گمان کردند که خواجه از هلاکو خواست خلیفه را بکشد ولی به نظر من چنین کاری از شخصیتی چون خواجه صادر نمی شود.
اگر بخواهیم بگوییم هر باور کلامی، از هر کسی باشد، میتواند در تاریخ پژوهی مسلط بر تاریخ پژوهی است یعنی قول حاکم است، در آنجا مشکل پیدا میشود.
فرسته ۱
ادامه⬇️
@chsiqs
گزارش نشست تاریخ و ماوراء ۴
فرسته ۲
فرضیه دوم: این است که اساسا جایز نیست که به هیچ وجه اعتقادات در تاریخ دخالت کند. یکی از دلایل آن ها ضرورت عینیت گرایی است. میگویند وظیفه علم تاریخ این است که از واقعیت خبر بدهد. دخالت دادن اعتقادات شخصی و ارزشهایی که بر آن کالبد شخصیت اعتقادی یک مورخ را تشکیل بدهد، اگر بخواهد اینها را در مباحث تاریخی دخالت دهد، طبیعتاً نمیتواند آن که واقعیت است را خوب بیان کند. چون این اعتقادش میگوید اگر اینطور بگویی کسی که طرفدار مذهب شماست، آبرویشان لطمه میبیند و مشکلاتی ایجاد میکند. عالم خارج، عالم عین است. ما باید عینیت گرا باشیم. در مورد تفسیر عینیت گرایی بحثهایی هست. قرائتی که من به آن رسیدم این است که میگویند هیچ مورخی هیچ اعتقاد و ارزشی که به آن پایبند هست در تاریخ نگاری دخالت ندهد تا بتوانیم به واقعیتی که در خارج اتفاق افتاده دست پیدا کنیم. با این استدلال کلا میگویند علم نباید ایدئولوژیک شود. بخشهایی از کتابی که بنده در این زمینه تدوین کردهام را میخوانم:
«دخالت دادن اعتقادات شخصی مورخ در تحقیقات تاریخی، موجب تحلیل جانبدارانه تاریخ میشود. زیرا هر انسانی نظام اعتقادی خاصی دارد و اگر بر اساس آنها تحلیل و تبیین وقایع اجتماعی یا تاریخی بپردازد علم ایدئولوژیک میشود. در حالی که علم تاریخ باید عینیت داشته باشد. یعنی بازگو کننده وقایعی که در عالم عین و خارج از ذهن باشد».
استدلال اول؛ اعتقادات
مناسب است ابتدا نقد کوتاهی داشته باشم. باید اذعان کرد که دخالت دادن ارزشها در تاریخ پژوهش اجتناب ناپذیر است. هیچ محققی نمیتواند خودش را از اعتقادات و ارزشهایی که دارد رها کند. تعبیرشان این است که باید مورخ محض داشته باشیم. چنین مورخی نداریم. کسی که میگوید تاریخ سکولار است، امکان ندارد. نمیشود یک مورخ بگوید سکولار هستم. چون "دانش سکولار است" خود، یک اعتقاد است. پس نمیشود از اعتقادات خودت را رها کنی. مثلا مورخ با پدیدهای مثل معجزه از پیامبر یا کرامت از یک امامی سرزده است. در منبع تاریخی آمده است و هیچ نقدی نسبت به این منبع نمیشود کرد مگر همین نکته که این باور در او باشد که شخصیت ویژهای در تاریخ داریم، مثل ائمه یا پیامبران که اینها عصمت دارند، علم لدنی دارند و قدرت خرق عادت دارند. اگر چنین اعتقادی داشته باشد نقل کردن این گزاره برای او بلامناع است. اگر چنین اعتقادی نداشته باشد نقل نمی کند. الان باید چه انجام دهد؟ اینجا هیچ راهی ندارد به غیر از اینکه به اعتقاداتش برگردد. اگر اعتقادش این است که همه انسانها یک سنخ هستند، نمیتواند این گزاره را نقل کند. با بی طرفی درباره اعتقاد به علم غیب چگونه میتواند با این گزارهها برخورد کند. اگر آنها را نقل کند به این معناست که علم غیب پیامبران را قبول داشته و این گزاره را نقل کرده است. و اگر نقل نکند به این معناست که علم غیب پیامبران را قبول نداشته. و اگر بگوید من کاری به کار اعتقاد یا عدم اعتقاد به علم غیب ندارم، صرفاً به علت اینکه سند این اخبار معتبر بود آنها را نقل کردم جامعه علمی به او انتقاد کرده و میگوید نقل این اخبار توسط یک مورخ با بی طرفی نسبت به مسئله انکار یا اعتقاد به علم غیب پیامبران سازگار نیست. اگر اعتقاد داری، نقل شما منطقی است. اگر اعتقاد نداری، غلط است. پس بی طرفی معنا ندارد.
استدلال دوم؛ سکولار بودن تاریخ
استدلال دیگری که این گروه دارند این است که میگویند تاریخ دانش سکولار است و با عالم متافیزیک کاری ندارد. شاید اولین بار این نظریه را طه حسین در کتاب فی الشعر الجاهلی صفحه ۲۶ مطرح کرده است. ایشان حدود ۱۰۰ سال پیش در مصر این بحث را مطرح کرد و در آنجا سر و صدایی هم ایجاد شد و تا حد محاکمه پیش رفتند. ایشان که شاگرد یکی از اساتید غربی بود، مطرح کرد که تورات از ابراهیم و اسماعیل به ما میگوید و قرآن نیز از آن دو سخن میگوید. ولی آمدن این نام در تورات و قرآن برای اثبات وجود تاریخی آن دو کفایت نمیکند. تا چه رسد به اثبات این داستان که اسماعیل فرزند ابراهیم به مکه هجرت کرد و عرب مستعربه از مکه رشد و نمو کرد.
طه حسین گفت من از لحاظ اینکه مورخ هستم نمیتوانم بگویم چنین چیزی صحت دارد. چون در کتابهای تاریخی این را ندیدم. ولی از آن جهت که مؤمن به قرآن هستم، میگویم قرآن اینطور میگوید. ولی از لحاظ تاریخی چنین چیزی نداریم.
فرسته ۲
ادامه⬇️
@chsiqs
گزارش نشست تاریخ و ماوراء ۴
فرسته ۳
کتابی هست که آقای استاد توفیقی آن را ترجمه کرده و در این کتاب که در مؤسسه امام خمینی هم چاپ شده برخی از مسیحیان هم نوشتند از این جهت که در تورات و انجیل حضرت عیسی و موسی مطرح شده است، ما از این جهت که مسیحی یا یهودی هستیم میگوییم چنین چیزی هست. ولی از لحاظ تاریخی حضرت عیسی قابل اثبات نیست. چون در اسناد تاریخی ما نیست. چون علم سکولار است و کاری به دین و متون دینی و باورهای دینی ندارد ما تاریخ را نگاه میکنیم چیزی به نام حضرت عیسی در آن نمیبینیم. اتفاقا برخی از مورخان بعدی هم آمدند از این حرفهای تأسی کردند و گفتند گزارشهایی که قرآن مجید از جنگ بدر و احد دارد را نقل میکنیم. چون رسول خدا در آنجا حضور داشته و دیده و به هر حال نقل میکند. بخشی از گزارههایی که قرآن نقل میکند، درست است که رسول میگوید از طرف خداست، ولی نقل میکند یعنی من هم قبول دارم. ما به چشم سر رسول خدا اعتقاد داریم. این میشود یک نقل تاریخی چون اولین نفری است که در تاریخ مشاهده کرده و برای دیگران نقل میکند. لذا گزارههایی که در مورد بدر و احد باشد جزء تاریخ است. اما گزارههایی که در مورد حضرت ابراهیم هست چون خود رسول خدا ندیده مبتنی بر وحی است پس تاریخ نیست.
نیل به واقعیت در تاریخ، انحصار به مشاهده ندارد. و نقلهایی که مبتنی بر مشاهده است. یکی از اساتید دانشگاه کتابی در مورد منبع در تاریخ صحبت کرده است. آنجا منبع را معنا میکند. میگوید منبع در تاریخ چیزی است مبتنی بر مشاهده باشد و نزدیکترین گزارش از واقعه ای باشد که اتفاق افتاده است. میگوید گزارههایی که مبتنی بر مشاهده نیست تاریخ نیست. منبع نیست. من میگویم این ادعاست. چون ما در سنت تاریخی خودمان، داریم که مورخان ما از قرآن به عنوان یک منبع استفاده کردند. یعقوبی وقتی میخواهد بگوید حضرت نوح بوده و چقدر عمر کرده به آیات قرآن استناد میکند. طبری همین کار را میکند. ما نباید بگوییم چون آنها اینطور میگویند منبع این است وحی این است. منبع در تاریخ اثری است که از واقعیات گذشته خبر دارد. این اثر، میتواند یک اثر باستانی باشد، ستونی باشد که از هزار سال پیش مانده است. میتواند گزارشی باشد که بگویند این تاریخ تربیت کوروش گزنفون است. اگر من بر اساس ادله عقلی و نقلی که در دپارتمان و گروه کلام بحث میکنم، اثبات کنم که وحی هم یک منبع معرفت بخش است، که میتواند از گذشته خبر بدهد، میتواند وحی بخشی از واقعیات گذشته را بگوید و معتبر است و اعتبار آن از مشاهده کننده در صحنه جنگ بدر هم بیشتر است. چون مشاهده کننده با چشم سر ظاهر جنگ بدر را میبیند. اما آن وحی میگوید ۲ هزار ملائکه در این جنگ بودند. سؤال نشود که چگونه ۳۱۳ نفر بدون شمشیر یا تعداد شمشیر کم بر فراعنه پیروز شدند. من هم در جای دیگر اثبات کنم که این منبع معرفت بخش است. یعنی میتواند معرفت معتبر یقینی بدهد. اینجا بخشی از صحنه تاریخ را این منبع به من نشان داد. دانش دیگر در صورتی در این دانش تأثیر نمیگذارد که داده آن مؤثر در تاریخ نقلی و تحلیلی من در این حادثه نباشد.
اگر دانشی دیگر در فهم من از این تحولات نقش آفرین باشد حتما باید دخالت بدهیم. ما معتقدیم در این تاریخ وقایع خارجی ذو ابعاد هستند. مورخ میخواهد از وقایع خارجی بگویند. برخی از ابعاد را اصلا مورخ نمیتواند با چشم سر ببیند. فهم آن ابعاد هم در تحلیل این حادثه تأثیر دارد. مثلاً اگر در روایتی داشته باشیم ضربت علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین، یا امام علی بفرماید من اگر در خیبر را کندم با نیرویی بوده که آن نیرو در درون ایمان در شما نیست، از چیز دیگری خبر میدهد از کنشی که اتفاق افتاده که این را مورخ نمیتواند ببیند. آن ایمان درون امیر المؤمنین چه قدرتی درون بازوی او ایجاد میکند را که مورخ نمیتواند ببیند. گزارش از ماوراء اگر در کلام برای من تولید بشود و آن گزارش تأثیر بگذارد از فهم من در یک واقعه تاریخی را نادیده بگیرم و بگویم دانش تاریخ به اینها کاری ندارد موجب تحریف تاریخ میشود. این مورخ را یک جا به بنبست میرساند. چون نتوانسته ابعاد تاریخ را ببیند. گزارش غلطی داد. نتوانست درست تحلیل کند. بخشی را دیده و بخشی را ندیده. عرض من این است اینکه ما بگوییم چون منابع غربی source را اینطور معنا کردند پس اینکه منبع در تاریخ چیزی است که مبتنی بر مشاهده باشد و نزدیک به واقعه باشد کفایت نمی کند. هر منبع معتبری که بتواند از گذشته واقعیت را تبیین کند می تواند معرفت دهد.
فرسته ۳
ادامه⬇️
@chsiqs