اسکوبی
بودن؟ یا نبودن؟ پرسش این است:
آیا برتر و والا تر آن است که ضربات فلاخن و تیرهای زمانه کینهتوز را تحمل کنیم، و یا آنکه در برابر دریایی از فتنه و آشوب سلاح برگیریم و با ایستادگی خویش آنهارا به پایان رسانیم؟
مردن، خفتن؛ همین و بس. و با خوابی بگوییم که به دردهای قلب و هزاران ضربه طبیعی که تن وارث آن است به آن پایان میدهیم... این فرجامیست که مشتاقانه باید آرزو کرد. مردن، خفتن و شاید خواب دیدن آری، دشواری همینجاست. زیرا در آن خواب مرگ، آن زمان که از این کلاف سردرگم رهایی یافتیم، اینکه چه رویاهایی پدید میآیند، خود باید مارا به درنگ وا دارد. و همین است که بر عمر چنین دراز مصیبت بار میافزاید. وگرنه کیست که در برابر تازیانه ها و خواری های زمانه، ستم ستمگر، اهانت مرد متکبر، سوز عشق خوارشمرده، دیری قانون، وقاحت منصبداران و ضربات پایی که شایستگی صبور از دست ناپاکان میخورد، تن به فضا دهد؟
Fereydoun Forooghi02 Havaye Tazeh.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
شدم درختی تو کویر، تنها و خشک، یه اسیر