گفتمش؛
شیرینترین آواز چیست ؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند:
"نالهٔ زنجیرها بر دست من ...
در میان اشکها پرسیدمش؛
خوشترین لبخند چیست
شعلهای در چشم تاريکش شکفت
جوش خون در گونهاش آتشفشاند
گفت لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند
من ز جا برخاستم؛
بوسیدمش
📖@cofeh_shear📖
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حق با فروغ است:
"چه میشود کرد؟
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش
خوشبختی درآورد؟
همین است که هست..!"
📕به کانال دکتر سوگل مشایخی بپیوندید
🎙
✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐
🍃👈
❤تنها صداست که می ماند......❤
🎙🎶@cofeh_deklameh🎶🎙
مرا زخاطر تو هیچ کس جدا نکند
که دشمنم به دلم چنین جفا روا نکند
برای حال کس چون من از گذشته مگو
که درد خاطره را خاطره دوا نکند
به این من همه بی دل فقط مگو مجنون
که حق مطلب ما را جنون ادا نکند
خدا مرا زخیال تو در امان دارد
به این خدا نشناست بگو خدا نکند
📖@cofeh_shear📖
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من...
#حسین_منزوی
📖@cofeh_shear📖
و از حــال خـودت روزی بمـانـی بیخبــر تلخ است
و آزاد از قفس بــاشی بــدون بـال و پــر تلخ است
کجـــا بـــار سفـر بستـی ، نمیــدانـی مگــر ای دل
در ایـن بـازار بی مهری سفر بی همسفر تلخ است
به قلب و سینه ی زخمی مزن زخمی دگر ای دوست
تحمل بــر غـــم و اندوه و بـر زخــم دگر تلخ است
بـه مــا رحمی کـن و یـارب مران از خانه ی امید
عذاب خــانـه بـردوشی بـرای در بــه در تلخ است
دخیـــل آرزو بستـن دعــا پشت دعــا افسوس
اگر باشد در این عالم دعایت بی اثـر تلخ است
نمیفهمد کسی درد تــو را حتــی در ایــن خانه
و غربت در میان خانه ات از هر نظر تلخ است
بــرای غصـه و غمها کسی سنـگ صبـــورم نیست
نوشتن، حرف دل گفتن ولی با چشم تر تلخ است
📖@cofeh_shear📖
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهــــــر علاج دل بیمار دگر
گو مکن غمزهی او سعی به دلداری ما
زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر
بس که آزرده مرا خوشترم از راحت اوست
گر سد آزار ببینم ز دل آزار دگر
وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش
که نیفتد سرو کارت به جفا کار دگر
وحشی_بافقی
💙💙💙💙
📖@cofeh_shear📖
دلخورَم
از دِلِ دیوانۂ خود
که تو را سَجده نِمود از سَرِ شوق
تو شُدی قبلۂ بی واسطه ام
تو شُدی بُتکده ای بَهرِ دلَم
که خودَم
وای خودَم
با خیالات و جُنون
چون تویی، ساخته ام
دین و ایمانَم رَفت
راحتِ جانَم رَفت
شَبِ بی تَرس، زِ فردایَم رَفت
همۂ حالِ مَرا
دیده ز مَن دور شُدی...؟
حال هم کافِرم و
هم ز خودَم بیزارَم
که چِرا
که چِرا
خامِ دو چَشمانِ پُر از وسوسه ات
که چِرا مَحوِ تماشای تو و دِلبری ات
وَ چراهای زیادی که مَرا
زِ جَهان سیرَم کرد
با تو درگیرَم کرد
وَ هَمین شُد که مَرا
عِشق
زَمین گیرَم کرد..."
حمید_رضا_یگانه
💙💙💙💙
📖@cofeh_shear📖
کاش میشد روی هر رنگین کمان
مینوشتم “مهربان “با من بمان!
کاش میشد قلبها آباد بود
کینه و غمها به دست باد بود
کاش میشد دل فراموشی نداشت
نم نم باران هم آغوشی نداشت
کاش میشد کاشهای زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی
کاش میشد کاشها مهمان شوند
در میان غصهها پنهان شوند
کاش میشد آسمان غمگین نبود
رد پای کینهها رنگین نبود
نیمایوشیج
📖@cofeh_shear📖
من که مشغول خودم بودم و دنیاۍخودم
مینوشتم غـزل از حسرت و رؤیای خودم
من که با یک بغل از شعرِ سپیدم هر شب
می نشستم تک و تنهـا لبِ دریای خودم
بـه غم انگیـزترین حالـتِ یک مَرد قسم
شاد بـودم بـه خدا با خودِ تنهـای خودم
بی خبـر از خطر و زخم، زمین می خوردم
فارِغ از درد و غم و وحشتِ فردای خودم
مـن بـه مغـرور ترین حالتِ ممکن شاید
نـوکر و بنـدهی خود بـودم و آقای خودم
ناگهـان خندهٔ تو ذهنِ مرا ریخت به هم
بعد من ماندم و این شوقِ تمنـای خودم
من نمیخواستم این شعـر به اینجا برسد
قفـل و زنجیر زدم بـر دل و بر پای خودم
من به دلخواه ِخودم حُکم به مرگم دادم
خونم امروز حَلال است، به فتوای خودم
امیر_اخوان
💙💙💙💙
📖@cofeh_shear📖
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
رهی معیری
📖@cofeh_shear📖
شهنوازی کن نگارا، ساز میخواهم چکار؟
من که ایمان داشتم اعجاز میخواهم چکار؟
تا صدایت گوش هایم را نوازش میکند،
تار و سنتور و نی و آواز میخواهم چکار؟
تخت جمشید قشنگی هست در چشمان تو
تا تورا دارم دگر شیراز میخواهم چکار؟
تکیه گاه من تو باشی، من خودم یک ارتشم
قدرتم کافیست... نه... سرباز میخواهم چکار؟
باغ سرسبز و تو و آواز بلبل، بوی گل...
این زمین زیباست... پس پرواز میخواهم چکار؟
گرچه دیگر هیچ چیزی مثل دیروزش نیست
این غزل را فرصت آغاز میخواهم چکار؟
📖@cofeh_shear📖
گاه میگویم که مهرت را ز دل بیرون کنم ،
بعد میگویم غلط کردم ، ندانم چون کنم ،
خواهم از سودای تو سر در بیابانها نَهَم ،
کز غمت دیوانه گردم ، خویش را مجنون کنم ،
گاه میگویم که او دیوانه میخواهد چکار ؟
با دو چشم اشکبارم دیده را جیحون کنم ،
نامه ای انشا نمایم از فراق واز خزان ،
صد هزاران درد را تفسیر در ی کنم ،
گاه میگویم که شاید ، او نخواند نامه را ،
بیشتر باشعر خود جانانه را مفتون کنم ،
تا به کی این مُلک دل ذ، ویرانه باشد از فِراق
وقت ان امد که قامَت در رهش موزون کنم ،
گاه میگویم ندانم ؟ مانده ام در کار خویش ،
ناله در چنگ فراقش روز و شب افزون کنم ،
زیر لب گویم که امشب با خدا گویم سخن ،
کِی روا باشد ز یارم شکوه بر گردون کنم ،؟
گاه میگویم که دردم را بگویم با صبا ،
قاف تا قافِ جهان را قصه و افسون کنم ،
ساقیا مِی دِه که راحم را دگر اندیشه نیست ،
باده ای خواهم که دود از سینه ی محزون کنم ،
راحم تبریزی
💙💙💙💙
📖@cofeh_shear📖