خط قرمزهای ما انگار لیمویی شده
شهر درگیر حراج و ماجراجویی شده
عشق هم یک عادت ناگاه و کوتاه و خشن
ترکها فوق سریع و گاه یابویی شده!
اولین سنگ بناء اجتماع ما -زرشک
بستری از ارتباطاتِ زناشویی شده
حرفها و ژستهامان ادعا در ادعا
دورهی ما دورهی بحران کمرویی شده
عقل مشغول اراجیف خودش ماندست و دل
در حقیقت با مجاز عشق یاهویی شده
دختر همسایه ما حافظِ قرآن نشد
سرشناس اما چرا، در شهر بانویی شده
یک برادر داشت او هم در شب قدری عجیب
روی تختِ خواب یک استاد چاقویی شده
#افشین_یداللهی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
خط قرمزهای ما انگار لیمویی شده
شهر درگیر حراج و ماجراجویی شده
عشق هم یک عادت ناگاه و کوتاه و خشن
ترکها فوق سریع و گاه یابویی شده!
اولین سنگ بناء اجتماع ما -زرشک
بستری از ارتباطاتِ زناشویی شده
حرفها و ژستهامان ادعا در ادعا
دورهی ما دورهی بحران کمرویی شده
عقل مشغول اراجیف خودش ماندست و دل
در حقیقت با مجاز عشق یاهویی شده
دختر همسایه ما حافظِ قرآن نشد
سرشناس اما چرا، در شهر بانویی شده
یک برادر داشت او هم در شب قدری عجیب
روی تختِ خواب یک استاد چاقویی شده
#افشین_یداللهی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
خط قرمزهای ما انگار لیمویی شده
شهر درگیر حراج و ماجراجویی شده
عشق هم یک عادت ناگاه و کوتاه و خشن
ترکها فوق سریع و گاه یابویی شده!
اولین سنگ بناء اجتماع ما -زرشک
بستری از ارتباطاتِ زناشویی شده
حرفها و ژستهامان ادعا در ادعا
دورهی ما دورهی بحران کمرویی شده
عقل مشغول اراجیف خودش ماندست و دل
در حقیقت با مجاز عشق یاهویی شده
دختر همسایه ما حافظِ قرآن نشد
سرشناس اما چرا، در شهر بانویی شده
یک برادر داشت او هم در شب قدری عجیب
روی تختِ خواب یک استاد چاقویی شده
#افشین_یداللهی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
بمان برای زمین تکیه گاه بردارم
نرو، برای خدا نورِ ماه بردارم
بیا غریزهی حوّا به شوق تو بگذار
دوباره از سرِ آدم کلاه بردارم
چگونه میشود از چشمِ تو ـ دَری به بهشت -
میانِ دوزخِ دنیا نگاه بردارم؟
برای بردنِ تو باید از سپاهِ خودم
نه اسبهای سفیدم، که شاه بردارم
ولی گمان نکنم بعد از این قمار سیاه
از آن میانه دلی رو به راه بردارم
چقدر حقِ من از آنچه گفتنی هم نیست
درست بوده که من اشتباه بردارم
خدا تو را که تراشید، چشم خود را بست
نگو کنارِ تو دست از گناه بردارم
#افشین_یداللهی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
تو آمدی ...
و بی آنکه بدانی ،
خدا با تو برای من
یک بغل شعر نگفته فرستاد
حالا بنشین و تماشا کن
چگونه آیه آیه کتاب
رسالت تو را خواهم سرود ...
پیامبر از همه جا بی خبر من !
#افشین_یداللهی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
خط قرمزهای ما انگار لیمویی شده
شهر درگیر حراج و ماجراجویی شده
عشق هم یک عادت ناگاه و کوتاه و خشن
ترکها فوق سریع و گاه یابویی شده!
اولین سنگ بناء اجتماع ما -زرشک
بستری از ارتباطاتِ زناشویی شده
حرفها و ژستهامان ادعا در ادعا
دورهی ما دورهی بحران کمرویی شده
عقل مشغول اراجیف خودش ماندست و دل
در حقیقت با مجاز عشق یاهویی شده
دختر همسایه ما حافظِ قرآن نشد
سرشناس اما چرا، در شهر بانویی شده
یک برادر داشت او هم در شب قدری عجیب
روی تختِ خواب یک استاد چاقویی شده
#افشین_یداللهی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
تا نیمه های شب
کجای تاریکی پرسه میزنی
برای فرار از خود، آفتاب؟
هر جا قدم می گذاری
روشن می شود
به خودت سری بزن
آیینه ها
روز ها
کمتر خسته می شوند...
#افشین_یداللهی
💖🧚🧚♀💖
💖💖
📖@cofeh_shear📖
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعد
گل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دور
آیینه ای پیش توام، اما کنارت نیستم🥀🖤
#افشین_یداللهی
╰─►
📖@cofeh_shear📖
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم
حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم
هر جا سکوت کوچه ها از ترس سنگین تر شود
یک اه همگون می کند تا شهر رنگین تر شود
پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت
شب از درون می پوسد و با یک تلنگر میرود
دستان ما در بند هم دور از تصور میرود
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم
حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم
حتی عبور از عشق هم رو به رهایی سخت نیست
بی ذوق آزادی کسی با عشق هم خوشبخت نیست
قنقوس برمیخیزد و ما را تماشا میکند
شعله فرو می افتد و در بهت حاشا میکند
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم
حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم
با اشک با خون میخریم
✍#افشین_یداللهی
🎙#رضا_ماد
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم
حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم
هر جا سکوت کوچه ها از ترس سنگین تر شود
یک اه همگون می کند تا شهر رنگین تر شود
پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت
شب از درون می پوسد و با یک تلنگر میرود
دستان ما در بند هم دور از تصور میرود
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم
حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم
حتی عبور از عشق هم رو به رهایی سخت نیست
بی ذوق آزادی کسی با عشق هم خوشبخت نیست
قنقوس برمیخیزد و ما را تماشا میکند
شعله فرو می افتد و در بهت حاشا میکند
چله به چله عشق را از غم به شادی میبریم
حق خود از لبخند را با اشک با خون میخریم
با اشک با خون میخریم
✍#افشین_یداللهی
🎙#رضا_ماد
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
📖@cofeh_shear📖
8.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر می کنی که نیستی
مقایسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
می دانم به کجای قلبت
ش .. لیک کرده ام
تو
دیگر
خوب نخواهی شد
#افشین_یداللهی
🎼 کانال باران نیکراه👇
🎼
✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐
🍃👈
❤تنها صداست که می ماند......❤
🎙🎶@cofeh_deklameh🎶🎙
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانهای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستارهی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانههای عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و
رفت
#افشین_یداللهی
📖@cofeh_shear📖