eitaa logo
"دانستنیهای زیبا"
3.5هزار دنبال‌کننده
16.3هزار عکس
17.5هزار ویدیو
628 فایل
#دانستنی_های_زیبا کانالی برای قشر جوان با بهترین نکات #علمی، #تربیتی، #اخلاقی، #پزشکی و #روانشناسی بهمراه #کلیپ_های زیبای اخلاقی از #سخنرانان_کشوری جهت ارتباط با آدمین از طریق👇👇👇 @alimaola_110 پیام ارسال نمایید
مشاهده در ایتا
دانلود
♡﷽♡ ❤️ 🍃 طاهره سراسیمہ سمت طوفان رفت . _چے شده؟ چرا اینطورے شدے؟ سعید جلو دهان طوفان را گرفت ڪہ مبادا او حرفے بزند سعید_هیچے خانم حسینے ،مسئلہ ڪاریہ. یڪے از طرح ها دزدیده شده ،طوفان بخاطر اون حالش بد شده . طاهره_همین؟ خداروشڪر ، مردم و زنده شدم بہ سمت مادرش چرخید و گفت _چیزے نیست مادر ...مشڪل ڪاریہ بہ طوفان نگاهے انداخت طاهره_ الان برات یہ شربت بیدمشڪ و بہارنارنج میارم تا حالت جا بیاد سعید طوفان را بلند ڪرد و لب تخت حیاط نشاند. _سعید یہ ڪارے ڪن .اون بخاطر من این بلا سرش اومده سرشو تڪون داد _ خودمو نمیبخشم سعید_تو خودتو ناراحت نڪن فرداشب عروسیتہ ، بہ بچہ ها میسپرم پیگیرے ڪنند برافروختہ بلند شد دستشو بہ سمت سعید تڪون میداد با صداے بلند داد زد _چے میگے براے خودت ، اونو بخاطر من گروگان گرفتن ، اون وقت من بہ عیش و نوشم برسم مراسم عروسے بگیرم؟ طاهره سادات با لیوان شربت جلویش ظاهر شد. _بیا داداش اینو بگیر بخور جون بگیرے ڪہ خیلے ڪار داریم . امشب با فاطمہ باید... طوفان عصبانے بود با دستش بہ لیوان شربت زد و آن را روے زمین پرت ڪرد .لیوان هزار تڪہ شد طوفان_شماها چے میگید .عروسے چیہ؟ اون دختر و بخاطر من گرفتن . معلوم نیست چہ بلایے سرش آوردن ... دستاش مشت شده بود . طوفان غیرتے بود و همین قلبش را میسوزاند. اون عڪسہا دیوانہ اش میڪرد دست بہ زانو گرفت. روبہ خواهرش ڪہ هاج و واج مانده بود ڪرد و با درماندگے گفت: سیدطوفان_طاهره...طاهره سادات! حُسنا رو بخاطر من گروگان گرفتن. حُسنا ... حاملہ است . اون بچہ ...بچہ ے منہ ...بہ اینجا ڪہ رسید صداے هِق هِقش بلند شد. _این همہ مدت اون اذیت بود و من نمیدونستم ، چطورے میگید بیخیال همہ چیز بشم و مراسم عروسے بگیرم ؟ طاهره نمیدانست چرا باید حُسنا را بخاطر طوفان گرفتہ باشند؟ چرا حُسنا باردار است؟و بچہ او ، بچہ طوفان است؟مگر چہ رابطہ اے بین حُسنا و طوفان بوده؟ مغزش هنگ ڪرده بود هنوز حرفہایے ڪہ زده شد را باور نڪرده بود. طوفان نامہ و عڪس ها را جلو طاهره انداخت . طاهره سادات براے اولین بار گریہ هاے برادر با غیرتش را میدید . پس آن راز مگو در آن مسافرت ...حُسنا بود.چرا زودتر متوجہ نشد. باور نمیڪرد برادرش دست بہ چنین ڪارے بزند.او ڪہ نمیدانست طوفان در چہ شرایطے بوده و هیچوقت هم از او سوال نڪرده بود. مادرش دم پنجره ایستاده بود . در شوڪ راز برملا شده ے پسرش بہ صورتش زد . آبرویش چہ میشود؟ واے برادرش اگر بفہمد ...بہ فاطمہ چہ بگوید؟ ڪسے نمیدانست فاطمہ اولین ڪسے بود کہ از این راز سر بہ مہر خبر داشت و در حال مجادلہ با خانواده اش است تا هر چہ زودتر این مراسم ڪنسل شود. طاهره سادات با درماندگے روے زمین نشست .باورش نمیشد. سعید بہتر دید این جمع خانوادگے را تنہا بگذارد. بیرون رفت تا همہ جریانات را بہ اطلاعاتے ها مخابره ڪند. پدر مہربان خانہ، سید رحمان با دو هندوانہ بزرگ وارد حیاط شد . چہره اشڪ آلود بچہ ها نوید خبرے ناگوار میداد. هندوانہ ها از دستش افتادند. طوفان طاقت نیاورد و از خانہ بیرون زد . طاهره سادات بہ دنبال برادرش بہ سمت در دوید. طاهره_ڪجا میرے طوفان با این حالت؟ _میرم دنبالش بگردم سعید در ماشین نشستہ بود و مشغول گزارش دادن بہ فرمانده اش بود. طاهره_آقاے لطفے، تورو خدا برید دنبال طوفان ...حالش خوب نیست.میگہ میخوام برم دنبال حُسنا سعید دنبال طوفان دوید و از پشت دستش را گرفت سعید_سید ڪجا میرے؟ _نمےدونم باید برم دنبالش بگردم سعید_ مگہ آدرس دارے؟ _نمیدونم میرم در خونشون یا پیش زهراخانم شاید خبرے داشتہ باشند. سعید_تو برے در خونشون بہ نظرت ڪارِ درستیہ؟ نمیگن تا الان ڪجا بودے؟ممڪنہ دعوایے بشہ بلایے سرت بیارن داد زد _بہ درَڪ بزار منو بزنن . حقمہ ...هر بلایے سرم بیاد حقمہ سعید_باشہ باشہ،حالا بیا سوار ماشین شو باهم میریم اونجا سعید او را سوار ماشینش ڪرد و حرڪت ڪردند. طوفان بہ زهرا زنگ زد و آدرس خونہ ے پدرے حُسنا را گرفت. دم در رسیدند .چند ماشین دم در پارڪ بود. احتمالا تا الان همہ متوجہ غیبت حُسنا شده اند. طوفان لحظہ اے درنگ کرد . این خانواده را با چہ حالے ملاقات خواهد ڪرد .وقتے او را ببینند عڪس العملشان چہ خواهد بود؟ نگرانیش را ڪنار زد و سریع دست برد و دڪمہ زنگ را فشار داد. بعد از چند دقیقہ در باز شد.سعید و طوفان وارد شدند . درِ خونہ باز شد احسان با خشم دوید و یقہ طوفان را گرفت و او را بہ دیوار ڪوبید. _همش تقصیر توئہ نامرده ... خواهرم ڪو؟ بگو ڪجاست؟ چہ بلایے سرش آوردے؟ حبیب ، حاج اقا پناهے و سعید مداخلہ ڪردند و او را از طوفان جدا ڪردند .روبہ احسان گفت_هرچے دوست دارے بگو حقمہ طوفان سر بہ زیر وارد خونہ شد.میدانست مخاطبش فقط یڪ نفر است. یڪ مادرِ چشم بہ راه... ↩️ .... ☕️🍃☕️🍃☕️🍃 http://eitaa.com/cognizable_wan