- زیباییت را نامی چنان نیست
آنگاه که مفهموم زیبایی را در تو خلاصه میکنم
به یک نتیجه پر معنا پی میبرم
و آن اینکه، تو از اعماق زیبایی ظهور کرده ای
من با تو میخندم، با اینکه خنده هایت، از آن دیگریست ؛
- همه چیز در گریز است ؛
آدم ها، فصل ها، ابرها همه شتابان اند
و این شَط به ظاهر کند حرکت که هرگز باز نمی ایستد، پیوسته تو را با خود میبرد.
- و من کسی بودم که چشم هایت را میشنید
و فریادِ نگاهت را میدید
و رگ های قرمز سفیدیِ چشمت و خال های سیاهِ قهوه ای سوخته اش را از بر بود.
- گاهی بی آنکه بفهمی در طول زمان آدم دیگری میشوی
بیشتر سکوت میکنی، دیرتر باور میکنی، کمتر میرنجی و بیشتر میخندی...
- بعضی وقت ها هم با عصبانیت از خودت میپرسی اصلا من چرا موندم؟
و یادت می افتد چون دوستش داری.
خفه میشوی، بغض میکنی
چون میدانی بد بودنش بهتر از نبودنش است.
- آرش قناعتگر
- قول داده بودی، با اولین برف به خیابان برویم و آدم برفی رویایی مان را بسازیم
امروز برف آمد
من حتی منتظرت هم نبودم
آخر چطور انتظار کسی که نیست را بکشم؟
- دلتنگی خوشه ی انگور سیاه است ؛
لگد کوبش کن، بگذار ساعتی سر بسته بماند
مستت میکند اندوه
- شمس لنگرودی