- میخواهم اقلا یک نفر باشد که من با او از همهچیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم.
- فئودور داستایفسکی
- اگه دیدی کسی از تنهاییش لذت میبره، بدون رازِ قشنگی توی دلش داره
اگه تونستی حریم این تنهایی رو بشکنی، بدون تو از رازش براش قشنگتری.
- و جسمم که تیکه های مرا در کیسه زباله میریخت و از شهر خارج میشد، به جایی میرفت تا بتواند
مرا به آتش بکشد.
آیا او نمیدانست که من سالها پیش تکه تکه شدم
و به آتش کشیده شدم؟
- صادقانه بگو
توی رویاهایت، آنجایی که هیچ رودربایستی با هیچ کسی نداری، آنجا که دیگر غرورت یکه تازی نمیکند، آنجا که مجبور نیستی تظاهر کنی به هیچ چیز،
آنجا هم مرا دوست نداری...؟
- ما از آدم هایی که هیچ انتظاری ازشون نداشتیم بیشتر محبت دیدیم و بر خلاف ذهنیتمون، از آدمایی که ازشون انتظار داشتیم خیلی ضربه خوردیم.
- من خستهام، نمیتوانم دربارهی چیزی فکر کنم و تنها میخواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دستهایت با پیشانیام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.
- آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
بهجز عزیمت نا به هنگامم گزیری نبود ؛
چنین انگاشته بودم
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.
- شاملو
- یک روز صبح دستت را میگیرم
میبرم یک جا، که دست هیچکس به خلوتمان نرسد
آن وقت من میمانمُ، غزلِ لبهای تو
و یک دنیا سکوت