- خنده هایش تلاطم زندگی من بود
من رودی راکد بودم که با هر نُتِ خندهاش، انگار سنگ بزرگی به درونم پرتاب میشد.
آرزو می کردم که دوستت می داشتم
در روزگاری که شمع حاکم بود و هیزم و بادبزن های ساخت اسپانیا و نامه های نوشته با پر و پیراهن های تافتهی رنگارنگ.
نه در روزگار موسیقی دیسکو و ماشین های فراری و شلوارهای جین چل تکه.
- نزار قبانی
- اقیانوسی از تنهایی در درون هر کدام از ما است
ما به یکدیگر نزدیک میشویم تا این تنهایی را با هم شریک شویم، تا تنها در کنار ساحل به تنهاییمان خیره نشویم و در این حجم اندوهگین گیر نکنیم !
- حتی اگر روزی فراموشی بگیرم ؛
اگر تو دوباره در چشمانم نگاه کنی و بخندی
شاید به یاد نیاورمت
ولی دوباره عاشقت میشوم!
- بگذار هر چه نمی خواهند، بگوییم
بگذار هر چه نمی خواهيم، بگويند
باران كه بيايد، از دست چترها، كاری بر نمی آيد.
ما اتفاقي هستيم كه افتاده ايم.
- نصرت رحمانی
- متنفر از خود
از خودی که بعد رفتنت همچنان قدم هایت را دنبال میکند، عکس هایت را نگاه میکند و در رویا به دیدنت می آید.
اما نیستی...
انگاری که به دنبال چشمه ای آب در کویر باشم
انگاری که به دنبال خودم باشم، که من میدانم بعد رفتنت دیگر خودم وجود نداشت
که من میدانم تو دیگر نیستی و اما همچنان به دنبالت میگردم.
- تو زیبا ترین آدم دنیا نبودی
مهربانترین یا با احساس ترین هم نبودی فقط من تو را با تمام عیبهایت، از کاملترین آدمهای دنیا، بیشتر دوست داشتم.
- یه روزی لابهلای اشکام غرق میشم.
یه روزی صبح فردا خورشید بدون من طلوع میکنه
یه روزی اسم من فقط اسمه
و من اونقدر خستم که کاش فردا همون روز باشه.