- کاش سرم را بردارم
و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم
در تاریکی یک گنجه خالی!
روی شانههایم، جای سرم چناری بکارم
و برای هفتهای در سایهاش، آرام گیرم.
- من گردن سبزم را خم میکنم ،
تا انحنای دستانت هرچه عمیق تر
پوست گرم مرا لمس کند.
- هالینا پوشویاتوسکا
- آغوش تو وطن من بود ؛
و من دور از تو در این جهان به هرکجا که میروم احساس غربت میکنم ..
- پشتِ پلکهایت، گردنت، چشم هایت و حتی دستهایت را بگرد
من یک جایی در وجودت جا ماندهام .
- من تورو برای عمر باقی مانده ام میخواستم،
برای شب هایم، برای آغوشم، برای خانه ام.
اما اکنون من و شب ها و آغوشم و خانه ام
همگی دلتنگیم.
- ناامیدی مثل موریانه روح مرا گرد میکند
ولی در ظاهر روی پاهایم ایستاده ام
گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم
اما حقیقت این است که خسته هستم.