- کم حرف شده ام. دوست ندارم توضیحی به کسی بدهم و هیچ توضیحی از کسی نمیخواهم.
میشل مونتنی میگفت :
غم های کوچک پر حرف اند، غم های بزرگ لال.
میترسم که لال شده باشم ..
- کنار ساحل زندگی ام نشستم و با لیوان آب دریای بدبختی ام را خالی میکنم ، به امید روزی که دریای متصل به اقیانوس دنیا خشک شود.
- محبوب من ؛
آنقدر غمگینم امروز که دلم میخواهد همه چیز را فراموش کنم و هقهق کنان، چنان کودکی سرم را در سینهات پنهان کنم.
- تومریس اویار
- میخواهم حرف بزنم، اما حرفی ندارم.
مثل داغ دیده ای که بعد فریادهای ناباوری،
مسکوت به جسد توی قبر عزیزش نگاه میکند.
- رفت تا لب هیچ
پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ در ها
برای خوردن یک سیب، چقدر تنها ماندیم.
- در تاریکی برایت تابیدم.
نقش نوری در من جوانه زد چیزی مثل پیچش پیچ های درختک خشک تازه جوانه ی گوشه حیاط یا مثل تنها ماهیِ باقی مانده عید وسط حوض.
- من بارها از مرحله ی پذیرفتن عبور کرده ام. این مسیر اما مستقیم نیست
دایره است، باز میرسی به نقطه های قبل.
- چشمانش دریای جذابیت بود. پلک زد، قطرهای از دریا جدا شد، در طول مژههایش حرکت کرد، از روی گونهاش سر خورد و بر لبان من چکید.
- شبیه مِه شدی...
نه میتوان در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید
فقط میتوان در تو غرق شد.