- دوستت داشتم
با وجود اینکه تو را به آغوش نکشیده ام و تو را همیشه نمیبینم، دوستت داشتم چون برایت نوشتم و برایت خواندم
و بخاطرت خندیدم و بخاطر تو تغییر کردم.
تو را دوست داشتم در حالی که دور بودی :)
- محمود درویش
- روبرویش نشستم و بدون هیچ حرفی نگاهش کردم
روبرویم نشست و بدون هیچ حرفی نگاهم کرد
ما به چشمها وکالت تام داده بودیم.
- گاهی خوابت را میبينم؛ بی صدا، بی تصوير، مثلِ ماهی در آب های تاريک که لب میزند و معلوم نيست حباب ها کلمه اند، يا بوسه هايی از دلتنگی
- توماس ترانسترومر
- و سلام بر آنان که در ما چیزی را دوست داشتند که خودمان آن را ندیدیم و دوست نداشتیم.
- محمود درویش
- و گویی چشمانش شعله های آتش بودند که تا صبحگاه با من پرواز میکردند و من در نیافتم این چشمان عجیب رنگ چهاند..
- آنا آخماتووا
- صبور مثل درختی كه در آتش میسوزد و توان گريختن ندارد. حيرت زده چون گوزنی كه
شاخ های بلند در شاخه گرفتارش کرده اند.
همه اين روزها چنینیم.
- شمس لنگرودی
- نمیدانم چه ها گفته ام. فقط میدانم هیچ نمیتوانستم آنچه را که احساس میکردم، بیان کنم.
-شاهرخ مسکوب
- او دردهایم را در آغوش گرفته بود
بعدها آغوشی پر از درد در من جا گذاشت...
- تورگوت اویار