به دنبالِ راهِ گریز میگردم !
راهِ گریزی از این ناکجا آباد ؛
جایی که بشود لحظه ای ،
بی مشغله و اینکه فردا چه میشود زندگی کنم . .
「 برایِ آرزوهایِ محالِ خویش میگریَم ،
اگر اشکی نماند ، در خیالِ خویش میگریَم !
نمیگریَم برایِ عمرِ از کف رفتهاَم اما ،
به حالِ آرزوهایِ محالِ خویش میگریم . . 」
اتاقی برای گریه؛
انقدر مرض دارم که ممکن همین الان ترقهرو بندازم تو شلوار یکی .
ولی اگه ترقه داشتم مینداختم حتما