از دور ترین فاصله تو را نگاه میکنم .
نزدیک نمیشوم که نه تو آزرده شوی و نه من .
درد هایِ مشترک ، درد هایِ عمیق و مشترک .
بهتر است در فاصله ای دور از هم به یاد هم باشیم و برای هم آرزوهایِ خوب کنیم .
آرزوی اینکه حال دلِمان خوب باشد . بی هم ؛ بی غم .
اما فقط خودمان میدانیم در چه دردی هستیم..
نزدیک که میشویم درد بیشتر می شود . دور هم که میشویم به نوعی دیگر .
در نهایت این داستان ماست ؛
داستان رابطه ی ما که فقط در فاصله ی مناسب میتواند قابل تحمل باشد .
مدت هاست برای من هر آنچه قابل تحمل باشد ، کافیست .
چاره ای نیست ! نزدیک بودنِمان دردناک است و کاملا قطع کردن درد ناک تر .
بیا از همین دور برای هم دستی تکان دهیم و امیدوار نباشیم به مُعجزه.
برای هر دویِمان نجات دهنده ای جز فاصله نیست..
ما در فاصله ها دوام می آوریم .
بیا قبول کنیم که نه من آدم دلخواهِ تو بودم و نه تو آدم دلخواهِ من .
-تکههاییازیککلِمنسجم-
هدایت شده از - هندزفریِگرهخورده! -
میشه بخابم و فردا که بیدار شدم یه آدم فوق العاده اجتماعی و خودمونی باشم؟
دِ وو ؛
میشه بخابم و فردا که بیدار شدم یه آدم فوق العاده اجتماعی و خودمونی باشم؟
میشه بخوابم و فردا صب بشه؟
دیگه تو خونه موندن رو دارم نمیتونم.