پنجِ صبح ، دلتنگی .
نصفِ شب ، دلتنگی .
وسطِ روز ، دلتنگی .
چیه این دلتنگی ؟ چیه این فراق ؟
؛)))
دِ وو ؛
دوباره اشکِ خداحافظی،رسیده به دامن دوباره لحظه ی تردید،بین رفتن و ماندن و باز مثل همیشه،در آستانه ی
یک ماهِ پیش همین دقایق؛)))))))
میگم چرا دلِ بی صاحاب داره پر پر میزنه ، نگو هوایِ یه ماه پیششو کرده .
هدایت شده از ورید.
مثلا وقتی یکی داره با شما صحبت میکنه، یکی دیگه میآد میپره وسط حرفزدنش، درسته شما اون وسط میمونی چیکار کنی و به کودوم یکی گوش بدی؛
اما بعد از اینکه صحبت دومیه تموم شد، به اولیه بگو خب ادامهشو بگو ...
نذار حرفش نصفه بمونه، حس بدی به طرف میده.
اینکه هم تو دوست صمیمی کسی هستی و اون هم دوست صمیمیِ تو ، به این معنا نیست که از کل زندگی طرف خبر داشته باشی ، طرف بخش شخصی نداشته باشه ، فقط با تو رفیق باشه و سراغ ایجاد روابط جدید نره .
دلم میخواد یه مدت از تمام کسانی که بهشون نزدیکم دور بشم ؛ نه نگرانم بشن نه دلخور . برم جایی که از نگاهشون دور باشم .