هر چقدر هم به خودم تلقین کنم که دیدنت و ندیدنت برام فرقی نداره ، باز کل وجودم منتظر دیدنته .
ولی حس غیر قابل توصیفیه ؛ اینکه پنج سال مشهد نری ولی تو پنج ماه دو بار آقا بطلبت ؛).
ولی دوباره طلبیده شدنم توسط امام رضا ، بهم این حسو میده که انگار امام رضا گفته نبینم تو خودت باشی ، پاشو بیا پیش خودم دوباره بغلت کنم درست شی بچه .
اوکی من با این قضیه کنار اومدم فقط یکی بیاد چمدون و کولمو از جلو چشم دور کنه و خالیشون کنه و خونه رو به حالت قبل از خداحافظی به سمت مشهد تبدیل کنه .
حس میکنم از کل دنیا نا امید شدم . نیاز به یه خوشحالی یا ذوق دارم ؛ حتی خیلی خیلی کوچیک .