قشنگ شدم مثل این زنای حامله که با بوی هر غذا و دیدن هر چیز خوردنی حالشون بهم میخوره .
یکی از کارای مورد علاقم اینه که یکی بیاد یک ساعتی منو تو شهر با ماشین بگردونه .
یعنی عملا دلم نمیخواد هر وقت سوار تاکسی یا چیزیم به مقصد برسم .
میدونید من معتقدم آدم نباید دم دست باشه . نه اینکه مغرور باشه و لوس بازی دربیاره ، نه .
یعنی وقتی کسی میخواد باهات ارتباط بگیره سلام که کرد نشینی گرم بگیری باهاش که دو روز بعد همونطور که راحت با تو ارتباط گرفت ، راحت هم بزنه زیر رابطش .
باید آدم برای خودش ارزش قائل باشه . هر کسی خواست نزدیکش بشه به راحتی پا نده . که وقتی طرف موفق شد و تونست باهات ارتباط بگیره قدر اون تلاش و ارتباطش رو بدونه و راحت نزنه زیر همه چی .
گاهی اوقاتم ادما خودشونو تو همون راه نشون میدن ؛ که آدمی هستن که بخوای باهاشون ارتباط بگیری یا نه .
البته من خودم بشخصه شورشو تو این مورد در آوردم . یعنی حتی اگه بخوام با فلانی ارتباط بگیرم هیچ قدمی برنمیدارم . منتظر طرف میمونم یه حرکتی بزنه . زد که زد ، نزد هم یه کاری میکنم بالاخره بزنه .
اگه حرکتی هم زد اغلب اوقات نمیتونم ارتباط بگیرم . میشه گفت ویژگی ای از خودم که واقعا و عمیقا دلم میخواد تغییرش بدم و نمیشه همینه . یعنی منتظر طرف میمونم ، اونم خودشو نشون میده ، ولی دیگه بعدش که بخواد نشون دادن خودم باشه اصلا نمیتونم .
خلاصه بگم کیفیت ارتباطم با اونایی که میخوام خیلی کمتر از کیفیت ارتباطم با اونایی که نمیخوام و آدم عادیه .