هدایت شده از نامهرسونِاَبرها.
"علیرضا آریانفر"4_5927202679779497076.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
هدایت شده از نامهرسونِاَبرها.
پرویزِ محبوبم، من این را درحالی که یك دنیا غم و رنج به روحم فشار میآورد برایِ تو مینویسم. من از دیروز تا بهحال اشك ریختهام. چارهای هم غیر از گریه کردن ندارم. پرویز، اگر بگویم که بدتر و بداخلاقتر از فامیلِ ما در دنیا وجود ندارد، دروغ نگفتهام. اینها فقط مترصدند تا وضعی پیش بیاید و آنها بتوانند مقاصد پلیدِ خودشان را اجرا کنند و بینِ دونفر تفرقه و جدایی بیندازند و اساسِ سعادتها را در هم ریزند. من از آنها به علتِ وجودِ همین اخلاق زشت همیشه متنفر و گریزان بودهام و میدانستم که بالاخره نیش آنها به ما هم زده خواهد شد و آنها باعثِ رنج کشیدنِ من و تو میشوند.
💌 " چهارمین نامۀ بانو فروغ از برایِ ៸ دِ وو ៸ فروغك؟ ៸
دِ وو ؛
فقط این هفته سه بار رفتم دندون پزشکی
حالا اگه به یه عضو دیگه بدنم اینقدر رسیدگی می کردم میومد پامو میبوسید بعد این مسخره ها نازم میان
یه روز حالت خوبه، ولی باز یه چیزی میگن و یاد آوری میکنن که درجا خندت تبدیل به بغض میشه و اون روزتم خراب میشه.
فردا یه دوره/اردو یه روزه از طرف انجمن اسلامیه که برنامشو کلا من و دوستانم چیدیم. بریم ببینیم چه شود. (دهنمان سرویس خواهد شد.)
بچه ها اگه خیلی اضافی حرف میزنم بگید لطفا.
حس میکنم این روزا خیلی دارم اینجا پیام میدم. مثل همین پیام. ولی واقعا حس میکنم بعضی چیزا اینجا باید ثبت شه.
هدایت شده از پُستچے . چنل تلگراممون رو دیدین؟ بیو هست
نامه ای از طرف شما:
سلام. احوال شما را نمیپرسم چون میدانم میگویید به من ربطی ندارد.
اما از خودم که بگویم؛
برای همیشه در عالم رها شدهام. من با سوالاتی بیانتها تا مقصدی که معلوم نیست کجاست هر روز میروم و میآیم.
حتما یادت رفته، ما قرار بود عالم را جا به جا کنیم اما الان خودم یک گوشهی دنیا افتادهام. ما یکسال به ظاهر و سالها در باطن با هم آشنا بودیم. زندگی ساختیم برای خودمان. آجر به آجر جلو رفتیم.
هیچ جوابی برای هیچ کدام از اینها نمیخواهم، چون دیگر برای یک طرف ماجرا مهم نیست.
ولی بسیار دلم میخواهم بدانم چه شد که در عرض یک ماه، همه چیز رنگ باخت. مگر میشود؟ چگونه تو توانستی؟ یعنی هیچوقت دلت نسوخت به حال کسی که میدانستی همه وجودش دوست داشتن تو بود؟
مگر تو میتوانستی یکباره آن بودی و این شوی؟
راستش من باورم نمیشود، هنوز خوابت را میبینم با اینکه عمیقاً دلم میخواهد نبینم. شبها با صدایت از خواب میپرم و دیگر خوابم نمیبرد. هنوز بعضی از دوستانم را که میبینم سرشب تلفن به دست به کسی زنگ میزنند، یک سمت دلم شماره تو را میخواهد بگیرد. یکدفعه واقعیت سیلی به صورتم میزند که او دیگر نیست.
یک زندگی دیگر شروع کردهای و من هنوز باورم نمیشود. یک شب خواب دیدم مردهای، من سر قبرت گریه کردم اما هنوز باورم نشد با تو غریبه شدهام.
این پیام، مستقیم نیست که از جواب دادن ابا داشته باشی. یکبار برای همیشه، خواهش میکنم که این سوال بی جواب را پاسخ بده و برو.
چرا که خودت میدانی بیجواب گذاشتنش بدترین نوع شکنجه برای من است. نام این شکنجه امیدوارکردن است.
دِ وو ؛
نامه ای از طرف شما: سلام. احوال شما را نمیپرسم چون میدانم میگویید به من ربطی ندارد. اما از خودم که
بدترین شکنجه امیدوار کردن است.