دِ وو ؛
معرفی میکنم ، تکه ای از بهشت:
از کجایِ راهیانِ نور بگم؟
از اینجا؟
منطقه ای از اروند رود که عملیات کربلای ۴ و ۵ اینجا رخ داد .
جزءِ محدود جاهایی بود که از تهِ تهِ قلبم باهاش انس گرفتم:)))
موج های لبِ رودش،از اون روزا،از اون عملیات ها باهات حرف میزد..
میگفت ببین منو، من خیلی از شهدا رو به آغوش کشیدم؛ خیلی از سربازا و غواص ها درونِ من پر کشیدن :)..
تو نمیدونی ولی تو اون عملیاتا من غرقِ خون بودم،نه خون غرقِ من.
تو نمیدونی ولی اینجا پر از صداهای گوش خراشِ تفنگ و آرپیچی و... بود. تو الان آبِ آرومِ منو میبینی ولی یه روز اینجا آشوب بود، قیامت بود.
دِ وو ؛
از شهدای مارِد فقط یه چیز خواستم؛مشهد .
چمدونو که بستم میگفتم خدایا چی میشد این چمدونِ مشهد بود ؟
دِ وو ؛
https://harfeto.timefriend.net/16767103572483
حرف بزنیم؟
درد و دل،فوش،خالی کردن،صحبت کردن،چالشِ شات،چالشِ دو راهی..
فقط کویر نمونه دیگه
هدایت شده از خـانـِه مـن
اهل جنوب بود، اهل دریا . .
دلش که میگرفت، برامون از دیارش میگفت
میگفت جنوبیا وقتی کشتیاشون غرق میشه ، وقتی عزیزاشونو آب میبره با خودش، وایمیستن چشم تو چشم دریا و براش سنج میزنن، براش دمام میزنن، که دلش به رحم بیاد ، که بسوزه دلش، که پس بده جنازهی عزیز غرق شدهشونو، که پس بیاره تنِ عزیزِ از دست رفتهشونو . .
میگفت گفتن نداره ولی این روزا هرجای شهرو که نگاه میکنم ، انگار صدای سنج و دمام میاد، انگار
بویِ حلوا پیچیده، انگار همه جا صدای مویه و
شیونِ زنای سیاه پوشه . .
میگفت از ما که گذشت، ولی کاش یکی بیاد وایسه بالا سرِ زندگیمون، براش سنج و دمام بزنه، بلکه لااقل ، جنازهی امید و آرزوهای از دست رفتهمونو پس بده : )!📕'♥️'