eitaa logo
دِ وو ؛
45 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
570 ویدیو
4 فایل
دِ وو: آگاهی از اینکه این لحظات به خاطره بدل خواهند شد. تخصصی ترین مرکز چرت و پرت. -جناب چرا-
مشاهده در ایتا
دانلود
وای در توانم نیست
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دو سال پیش از این شهدای مارد تونستم بعد پنج سال مشهد بگیرم:)))) برای وداع هممون زاااااار می زدیم یعنی
بعد فکر کنید آهنگ خداحافظ ای شعر شب های روشن خواجه امیری گذاشته بودن
هنوزم حالم بد
برنگشته دارم افسردگی بعد از راهیان نور میگیرم
ولم کنید تا شب براتون گریه میکنم
می‌نویسم از فراق، می‌نویسم از دلتنگی، می‌نویسم از پاگیر بودن… در راه اروند روز بعد از اختتامیه هستم ولی دلم جای دیگری‌ست. دلم را کنار شهدای مارد جا گذاشته‌ام و میدانم که حالا حالاها بر نمی‌گردد. از وقتی که در راهیان نور دو سال پیش از شهدای مارد بعد از پنج سال مشهد گرفتم دلم آنجا بند شده است. امسال ثانیه شماری می‌کردم که برسم به یادمان، و تا در هوای یادمان نفس کشیدم، حس کردم رفیق چند ساله ام را بعد از مدت ها دوری دیده ام. همانطور که جناب فاضل نظری می‌گوید:«باز با گریه به آغوش تو بر می‌گردم؛ چون غریبی که خودش را برساند به وطن». راستش را بخواهید من امسال اصلا قرار نبود بیایم. نمیدانم چه شد ولی این را خوب میدانم که دعوتی همین شهدا هستم. میدانم که آن افسوسی که بعد از شنیدن قضایای مارد می‌خوردم را دیده اند. گذشت و گذشت، تا لحظه‌ای که خداحافظی فرا رسید. قبل از اختتامیه به سوی یادمان رفتم چرا که میدانستم وداع من به همین راحتی‌ها نیست. طول خواهد کشید و زیادم طول کشید. نشستم و در همان ثانیه های ابتدایی داغی قطره‌هایی را روی گونه‌ام احساس کردم. این طرف شهدای مارد و آن طرف مداحی که در انتظار دانش اموزان از شهادت حضرت زهرا(س) می‌خواند، سختی وداع من را دو چندان کرده بود. با هر سختی ای که داشت برای دقایقی دل کندم و خودم را به مراسم اختتامیه رساندم. مداحی که قصد کشت داشت، هنگام روضه خواندن گفت بیایید در کنار شهدا وداع کنید. همین کافی بود تا باران اشک‌هایم خالی شوند. اطراف شهدا نشستیم و تا جایی که اشک در چشمانم بود گریه کردم. اوضاع بد نبود تا جایی که آهنگ “خداحافظ ای شعر شب‌های روشن” پخش شد. آن لحظه به معنای واقعی کلمه دور هم زار می‌زدیم و یکی از بچه ها می‌گفت:«خانم بخدا نمی‌تونم برم از اینجا». و واقعا سخت بود. باید پا می‌شدم و آماده برای حرکت به سمت اروند رود می‌شدیم. هرچه خواستم پا شوم نمیشد. واقعا پاگیر شده بودم و حتی موقع رفتن از یادمان چهار پنج بار بین مسیر توقف کردم و مگر اشک‌هایم بند می‌آمد؟ اشک‌هایم از خودم بی‌قرار تر بودند. آنجا تنها من نبودم که دلم بند شده بود؛ فهمیدم این شهدای مارد چیزی در وجودشان دارند که دل هر کسی که حتی یک بار به آنها سر بزند را ماندنی می‌کند. می‌دانم اکنون دل‌های زیادی مانند دل من آنجا کنار شهدای مارد جا مانده‌اند. «دل کندن آسان نیست، آیا می‌توانم؟»
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلم کجاست:
من تا حالا با شهید اونم گمنام اینقدر خو نگرفته بودم
و تمام.😭😭😭😭😭😭🤌🏻