مینویسم از فراق، مینویسم از دلتنگی، مینویسم از پاگیر بودن…
در راه اروند روز بعد از اختتامیه هستم ولی دلم جای دیگریست. دلم را کنار شهدای مارد جا گذاشتهام و میدانم که حالا حالاها بر نمیگردد.
از وقتی که در راهیان نور دو سال پیش از شهدای مارد بعد از پنج سال مشهد گرفتم دلم آنجا بند شده است. امسال ثانیه شماری میکردم که برسم به یادمان، و تا در هوای یادمان نفس کشیدم، حس کردم رفیق چند ساله ام را بعد از مدت ها دوری دیده ام. همانطور که جناب فاضل نظری میگوید:«باز با گریه به آغوش تو بر میگردم؛ چون غریبی که خودش را برساند به وطن».
راستش را بخواهید من امسال اصلا قرار نبود بیایم. نمیدانم چه شد ولی این را خوب میدانم که دعوتی همین شهدا هستم. میدانم که آن افسوسی که بعد از شنیدن قضایای مارد میخوردم را دیده اند.
گذشت و گذشت، تا لحظهای که خداحافظی فرا رسید. قبل از اختتامیه به سوی یادمان رفتم چرا که میدانستم وداع من به همین راحتیها نیست. طول خواهد کشید و زیادم طول کشید. نشستم و در همان ثانیه های ابتدایی داغی قطرههایی را روی گونهام احساس کردم. این طرف شهدای مارد و آن طرف مداحی که در انتظار دانش اموزان از شهادت حضرت زهرا(س) میخواند، سختی وداع من را دو چندان کرده بود.
با هر سختی ای که داشت برای دقایقی دل کندم و خودم را به مراسم اختتامیه رساندم. مداحی که قصد کشت داشت، هنگام روضه خواندن گفت بیایید در کنار شهدا وداع کنید. همین کافی بود تا باران اشکهایم خالی شوند. اطراف شهدا نشستیم و تا جایی که اشک در چشمانم بود گریه کردم. اوضاع بد نبود تا جایی که آهنگ “خداحافظ ای شعر شبهای روشن” پخش شد. آن لحظه به معنای واقعی کلمه دور هم زار میزدیم و یکی از بچه ها میگفت:«خانم بخدا نمیتونم برم از اینجا». و واقعا سخت بود.
باید پا میشدم و آماده برای حرکت به سمت اروند رود میشدیم. هرچه خواستم پا شوم نمیشد. واقعا پاگیر شده بودم و حتی موقع رفتن از یادمان چهار پنج بار بین مسیر توقف کردم و مگر اشکهایم بند میآمد؟ اشکهایم از خودم بیقرار تر بودند.
آنجا تنها من نبودم که دلم بند شده بود؛ فهمیدم این شهدای مارد چیزی در وجودشان دارند که دل هر کسی که حتی یک بار به آنها سر بزند را ماندنی میکند. میدانم اکنون دلهای زیادی مانند دل من آنجا کنار شهدای مارد جا ماندهاند.
«دل کندن آسان نیست، آیا میتوانم؟»
دِ وو ؛
مینویسم از فراق، مینویسم از دلتنگی، مینویسم از پاگیر بودن… در راه اروند روز بعد از اختتامیه هستم
خاطره نویسی برای کتاب خاطره های راهیان نور.