هیچوقت یادم نمیره.
پنج سال پیش صبح بلند شدیم و من فقط فهمیدم که یکی شهید شده. من که اون موقع نمیشناختم.
از شهرستان برگشتیم بوشهر. بعد تو راه هم مامانم اروم گریه میکرد هم بابام. بابام هی چند دقیقه یه بار میزد رو فرمون.
و هر سال این صحنه هی برام تکرار میشه.