وای آقا کربلا یه امام جمعه ی خیلی باحالی داشت به نام سید امین موسوی
رکعت اولی که پشت سرش نماز خوندم شونه هام میلرزید از خنده
اینقدددددر قشنگ نماز میخوند😂😂😂
دیگه از اون روز به بعد میگیم کی میشه دوباره پشت سر سِد امین نماز بخونیم
بچه ها:))))))
من تو حموم بودم یدفعه گفتن نرگس بدو بین الحرمین بارونه:))))))))
منو میگید؟ حین آماده شدن با خودم بلند میگفتم بدو نرگس بدو
از هتل تا حرم فقط دویدم
از بین دو تا آشپز خیلی بصورت سمانه دویدم و اونا هم میخندیدن
و وقتی رسیدم بارون تموم شد
حالا اشکال نداشت
ولی به دلم افتاده بود که کربلا بارون میاد
از همون روز اول پنجره های داخل حرم رو نگاه میکردم ببینم هوا ابری شده یا نه
و بین الرحمین بارونی خود خود خواب بود:)))))
و اما وداع
برای وداع رفتم بین الرحمین
تو اون حال خراب دیدم یکم اون ور تر یه کاروانه
در حالی که حدودا ربع ساعت وقت داشتم رفتم بینشون نشستم
روضه ی حضرت عباسی خوند که نگم