eitaa logo
کلاس چهارمی ها
5.5هزار دنبال‌کننده
6.4هزار عکس
3.5هزار ویدیو
2.4هزار فایل
📸کانال تخصصی مدارس کودکان و نوجوانان همراه با آموزش سفارش تبلیغ در ایتا و سروش👇 👇 @tabliqhatekhas سابقه تبلیغات در ایتا و سروش:👇 @savabeq نشانی کانال‌های سایر کلاس ها👇 @klase1_14 کانال آینده سازان فردا 👇 @dabestanee ارسال آثار از طریق: @MrMostafa1
مشاهده در ایتا
دانلود
مدارس و دانشگاه های استان قزوین فردا پنجشنبه غیرحضوری شد جواد حق‌لطفی معاون هماهنگی امور عمرانی استاندار: 🔹کلیه مهدهای کودک تعطیل بوده و تمامی مدارس استان که در روزهای پنجشنبه دارای کلاس آموزشی هستند، به‌صورت غیرحضوری فعالیت خواهند داشت. همچنین کلیه مؤسسات آموزشی و دانشگاه‌های استان قزوین نیز آموزش‌های خود را به‌صورت غیرحضوری ارائه می‌کنند.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برکت همیشه پول نیست... آدمای خــوب زندگی‌مون هم، برکت محســـوب میشــن ♥ قدرشونو بدونیم 🤝🏻 سلام 🥰 روزتـــــــ ون منور به نور الهی...
خدایا، گاهی خسته می‌شوم از همه چیز، اما همین که می‌دانم تو هستی، دلم آرام می‌گیرد... ای آرام جانم، به من صبر بده در سختی‌ها، امید بده در تاریکی‌ها، و نوری که راه فردا را روشن کند...
اعتراف تکان‌دهنده معلم پیری که باعث شد شاگرد قدیمی‌اش زانو بزند و زار زار گریه کند... 🕰️😭 سال‌ها پیش در کلاسی شلوغ، ساعت مچی گران‌قیمت یکی از دانش‌آموزان ثروتمند گم شد. دانش‌آموز با گریه به معلم گفت: «آقا، ساعت من دزدیده شده!» معلم رو به کلاس کرد و گفت: «هرکس ساعت را برداشته، لطفاً پس بدهد.» اما هیچکس تکان نخورد. معلم که نمی‌خواست پای پلیس و ناظم به میان بیاید و آبروی کسی برود، فکری کرد و گفت: «همه شما بلند شوید و رو به دیوار بایستید و چشمانتان را محکم ببندید. من جیب‌های شما را یکی‌یکی می‌گردم. تا وقتی نگویم، هیچکس نباید چشمانش را باز کند.» دانش‌آموزان اطاعت کردند. در میان آن‌ها، پسری فقیر بود که ساعت را برداشته بود. او از ترس می‌لرزید و عرق سردی بر پیشانی‌اش نشسته بود. او می‌دانست که تا چند لحظه دیگر، آبرویش جلوی همه می‌رود، از مدرسه اخراج می‌شود و دیگر نمی‌تواند سرش را بالا بگیرد. معلم شروع به گشتن کرد... جیب اول، دوم، سوم... تا اینکه به پسرک فقیر رسید. دست معلم ساعت را در جیب او لمس کرد. پسرک منتظر فریاد معلم بود، اما... معلم ساعت را برداشت و بدون هیچ مکثی به سراغ نفر بعدی رفت! او تمام جیب‌های دانش‌آموزان را تا نفر آخر گشت. سپس گفت: «خب، چشمانتان را باز کنید. ساعت پیدا شد.» و ساعت را به صاحبش داد، بدون اینکه نامی از دزد ببرد. آن روز گذشت و معلم هرگز، حتی با یک نگاه معنی‌دار، به روی آن پسر نیاورد که او دزد بوده است. سی سال گذشت... آن پسرک فقیر حالا مرد موفقی شده بود. روزی معلم پیرش را دید و با شوق نزد او رفت و گفت: «استاد، مرا می‌شناسید؟ من همان شاگردی هستم که آن روز ساعت را دزدید و شما جیبش را گشتید اما رسوایش نکردید. شما زندگی مرا نجات دادید. اگر آن روز مرا معرفی می‌کردید، آینده‌ام تباه می‌شد. می‌خواستم بپرسم چطور توانستید آن‌قدر بزرگوار باشید و حتی بعد از آن ماجرا هم نگاهتان به من عوض نشد؟» معلم پیر لبخند مهربانی زد، دست روی شانه مرد گذاشت و جمله‌ای گفت که مرد را همان‌جا روی زمین میخکوب کرد: «پسرم... راستش را بخواهی من اصلاً نمی‌دانستم ساعت را تو برداشته‌ای! چون من هم موقع گشتن جیب‌هایتان، چشمانم را بسته بودم...» مرد به پای معلم افتاد و اشک ریخت. معلمی که نخواست حتی خودش چهره شاگردش را در حال خطا ببیند تا مبادا قضاوتش نسبت به او تغییر کند... نتیجه اخلاقی: پوشاندن عیب دیگران، هنر مردان خداست. تربیت کردن فقط با "نصیحت" نیست، گاهی با "ندیدن" و "گذشتن" است. اگر خطای کسی را دیدی و آبرویش را نبردی، آن وقت ادعای انسانیت کن. یک تلنگر زیبا: بیایید امروز عهد ببندیم اگر رازی از کسی فهمیدیم یا لغزشی دیدیم، صندوقچه اسرار باشیم، نه بلندگوی رسوایی. شاید آن یک خطا، تمامِ حقیقتِ آن آدم نباشد. اگر این داستانِ معلم بزرگوار، قلبت را لمس کرد، آن را به اشتراک بگذار تا یاد بگیریم چطور «ستار العیوب» باشیم❤️❤️
تنهایی بی‌کسی غریبی اشک دل‌گرفتگی ناراحتی،... هزاروخورده‌ای‌سال تک‌وتنها بس‌نیست؟! 💔
# كودكی كه در كودكی آزاد نبوده دربزرگسالی با شك وترديد روبرو ميشه.حس ميكنه وقتي من آنقدر بی ارزش و اشتباه كارم كه حتي در مورد زندگي خودم نميتونم تصميمي بگيرم پس بهتره كاري انجام ندم. بنابراين از هر موضوع تازه اي ميترسه،از شكست و اشتباه ميترسه،وتنها نظر مردم براش مهمه ودرحقيقت از كار ميافته و دچار اضطراب و نگراني و وحشت چه در كودكي چه در بزرگسالي ميشه. يا كمال پرست ميشه ياترجيح ميده كاري انجام نده. كودكی که آزاد نیست عادت ميكنه خودشو انكار كنه نيازش رو انكار كنه و احساساتش رو نفي و انكار ميكنه و حس ميكنه در اين دنيا تك و تنهاست و كسي نيست كه او رو بخواد و تبديل ميشه به كسي كه ديگران ميخواهند. كودك تبديل به چشم ميشه كه همه رو ميبينه جز خودش. از ديگران مراقبت ميكنه به خوشحاليه بقيه اهميت ميده اما به خودش نه. خواسته همه براش مهم جز خودش. پدر و مادري كه در چهارچوب امن به كودكشون ازادي نميدن در سه سالگي دچار اضطرابي عميق ميشه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کلاس چهارمی ها
معرفی اشکال هندسی
خدایا شکرت بابت.....