🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
روز عید بود. به همراه خانواده شان به عید دیدنى یکى از اقوام رفته بودیم متأسفانه بعضى از خانمهاى آن خانواده حجابشان درست نبود به محض اینکه حسن آقا متوجه این مسئله شدند، از جا برخاستند و از خانه خارج شدند و در داخل کوچه منتظر ماندند که بقیه اعضاء خانواده بعد از دیدن بیرون بیایند. وقتى من از خانه خارج شدم او داخل کوچه ایستاده بود. با هم به گل فروشى رفته گلدان و گلى خریدیم و به صحن جمهورى اسلامى رفته و مزار پسر خاله شهیدم را زیارت کردیم.
شهید حسن آقاسیزادهشعرباف
منبع: اطلاعات دريافتي از كنگره سرداران و 32000 شهيد استانهاي خراسان
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊داداـشابراهــیـــمــــ💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊هر روز با یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
توي مسجد دور هم نشسته بوديم. سيّدجمال وارد مسجد شد. يکي از بچّهها با خنده گفت:« تابلوي غيبت ممنوع! حرفتون رو عوض کنين! ».
نزديکمان شد. با همديگر دست داديم و احوالپرسي کرديم. موقع نشستن گفت:« اگه از بيکاري دارين غيبت ميکنين من نيستم!».
يکي از بچّهها گفت:« ما ميگيم فلاني اين کار رو کرد نبايد انجام ميداد اشتباه کرده، غيبته؟».
جدي گفت:« اگه حرفي بزنين که راضي نباشه آره! ».
شهید سید جمال احمد پناهی
منبع فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص118
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊داداـشابراهــیـــمــــ💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
دوست داشتم ماه رمضان خانه ي بابابزرگ باشم. افطار و سحر غذامان آب دوغ بود. هر چه دستش مي آمد، از ماست و خامه و سبزي، توش مي ريخت.
يادگاران، جلد 15 كتاب شهيد حسن اميري (عموحسن) ، ص 9
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
ماه رمضان را آمده بود خانه. به علی می گفت« امسال ماه رمضون از خدا اهدی الحسنیین را خواستم ؛ یا شهادت یا زیارت. » هر شب با موتو علی می رفتند دعای ابوحمزه. هر سی شب! وقتی دعا را می خواندند، توی حال خودش نبود. ناله می زد. داد می کشید. استغفار می کرد. از حال می رفت. از دعا که بر می گشتند، گوشه ی حیاط، می ایستاد نماز شب می خواند. زیر انداز هم نمی انداخت. هنز دستش خوب نشده بود؛ نمی توانست خوب قنوت بگیرد. با همان حال، العفو می گفت. گریه می کرد. می گفت« ماه رمضون که تموم بشه، من هم تموم می شم. »
یادگاران، جلد هشت کتاب شهید ردانی پور، ص 75
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
در یکی از شبهای ماه رمضان بود که چون پسرم طالب مریض بودع برای سحری بیدارش نکردیم. وقتی بیدار شد دید که اذان گذشته است، نمازش را خواند و آن روز را بدون سحری روزه گرفت.
شهید طالب رحیمی
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000شهید استانهای خراسان
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
بعد از شهادت فرزندم ابو الفضل خادمان الحسینی یکبار به مسجدی که ایشان از آنجا به منطقه اعزام شده بود و دوران بسیجی اش را در آنجا می گذراند رفتم. دوستان ایشان به من گفتند فرزند شما انسان خیلی عجیبی بود و خاطرات عجیبی از او به یاد دارم. من کمی به فکر فرو رفتم و با خودم گفتم: او مگر چکار کرده است که می گوید عجیب بوده. بعد همین موضو را سوال کردم. گفتند: ما هر وقت برای استراحت به داخل چادرهایمان می رفتیم و در حال کار بود و کار را رها نمی کرد و هر وقت به او چایی و یا چیزی تعارف می کردیم قبول نمی کرد. تا اینکه یک روز فهمیدیم او هر روز را روزه می گیرد و با وجود هوای گرم و سوزنده آنجا این کار مشکل را انجام می دهد. و از هیچ گونه کاری کوتاهی نمی کرد.
شهید ابوالفضل خادمانالحسینیاشکذر
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000شهید استانهای خراسان
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
شب احیا بود. عملیات هم نزدیک. بچه ها جمع شده بودند که قرآن سر بگیرند هرکی یک گوشه توی حال خودش بود و گریه می کرد. وسط مراسم یکی بلند شد و با گریه و زاری گفت« برادر ها ! من دیشب خواب امام زمان را دیدم. گفت برو به بچه ها بگو هرچه زود تر بکشن عقب. » رفتند با یکی از بچه ها، توی یک چادر تنها گیرش آوردند و کتک مفصلی بهش زدند.
یادگاران، جلد هشت کتاب شهید ردانی پور، ص 47
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
محمد مهدی ماه مبارک رمضان که می شد چه در سپاه و چه درمنطقه بود مرخصی می گرفت: و به روستا می آمد. یک بار به محمد مهدی گفتم: شما چرا ماه رمضان مرخصی می گیری ؟ گفت: درمنطقه که باشم به علت رفتن به ماموریت نمی توانم روزه بگیرم و بعد ماه رمضان هم روزه گرفتن مشکل است .و بنابراین شرط کرده ام هرماه رمضان را مرخصی بگیرم و به روستا بیایم و روزه بگیرم.
شهید محمدمهدی ستاری
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000شهید استانهای خراسان
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
سال 54، دوران سربازی را سپری می کردم. به همراه حاج محمد طاهری به پادگان نیروی زمینی شهر دزفول منتقل شدیم. در قسمت پشتیبانی منطقه 3 بودیم. ماه رمضان در فصل گرم تابستان قرار داشت. دو نفری در آنجا روزه می گرفتیم. تمام نیروها از صبح تا شب، کیسه های برنج، نخود و غیره را به پشت خود حمل می کردند. به حاج محمد گفتم: با این وضعیت و در هوای به این گرمی و با این کارهای طاقت فرسا که انجام می دهیم. فکر می کنم، روزه گرفتن جایز نباشد.)) حاج محمد گفت:((نه، حتی اگر از بین هم برویم باید روزه بگیریم.))
شهید محمد طاهری
منبع: اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23000شهید استانهای خراسان
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
چند بار اتفاق افتاده بود که کنار جاده، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم، می دید که بچه ای کنار جادنشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیادمی شد و می رفت بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کرد و او را می بوسید. بعد هم راه بچه شروع می کرد به گریه کردن. ده دقیقه، یک ربع، شاید هم بیش تر.
یادگاران، جلد یک، کتاب شهید چمران، ص 21
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
#امام_زمان
#لبیک_یاخامنه_ای
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊یاد و خاطرهی یک شهید🥀
#سیره عملی شهدا
پنجشنبه ها که ساعات کارآقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان میرسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آمدند وپس از لحظاتی به بیرون میرفتند وخرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشت میخریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند وهرچه خانمشان اصرارمی کردشما خسته هستید وکار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید درخانه کاری را انجام بدهم. همه کارها راکه نباید شمابکنید من هم باید درخانه سهمی داشته باشم.
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73
بـ وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
#امام_زمان
#لبیک_یاخامنه_ای
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---
🕊 یاد و خاطرهی یک شهید 🥀
#سیره عملی شهدا
یک روز که با یدالله در مورد آرزوهایش در آینده و در جنگ صحبت می کردیم گفت:« من دوست دارم که در جبهه مانند امام حسین (ع) به هنگام شهادت سرم از بدنم جدا شود، تا روز قیامت با افتخار به امام حسین (ع) بگویم، من این سر را در راه تو و قرآن تقدیم کرده ام.»
شهید یدا... زنگنه
منبع: کتاب سیرت شهیدان، صفحه:125
به وقتـ شهـدا
🥀🕊🥀🕊🥀🕊
کپی آزاد است.
#امام_زمان
#لبیک_یاخامنه_ای
🕊داداـش ابࢪاهــیـــمــــ💔
🕊داداــش ســـــــــجــــاد💔
@dadashebrahim2
---»»♡🌷♡««---