eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
708 دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
10.5هزار ویدیو
339 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 برای برطرف کردن پرخاشگری کودک ابتدا بايد از علت آن آگاه شويم : 👈اگر پرخاشگری كودك به علت الگوي نامناسب است بايد از بحث و مشاجره جلوی كودك خودداری كنيد. 👈اگر پرخاشگري او راهي است براي رسيدن به خواسته اش، با صبوری با او برخورد كنيد و اگر خواسته اش نا به جاست تن به خواسته او ندهيد. 👈اگر پرخاشگری اش به دليل تنبيه هایی ست که دریافت کرده رفتارتان را با او تغيير دهید. 💕🍃 🍃💕
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿☘ 👌تمام جنگها سر همین است. اگر می گویند ... قصدشان این است که حجابت را بردارند ... جنگ امروز اسلحه نمی خواهد. 🌴 @dadhbcx 🌴
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 ⚠️ می‌خوام بدنم همه‌جاش پیدا باشه، به شما چه؟ / منتظر پدیده‌ی اعتراض به شرت اجباری هم باشید!! 🎤 استاد رحیم‌پور 🌴 @dadhbcx 🌴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💢✨💢✨💢✨💢 ❓[ میدونی چرا از بدش میاد؟ ] چون بالا سرش یه ناظمی بوده که مدام بهش با اخم گفته روسریت نیفته ... ! چون یه معلمی داشته که بهش نگفته چقدر چادر بہش میاد! چون همش به ش گفتن اگه حجاب نداشته باشی میری جهنم! نگفتن اگه با حجاب باشی خدا عشق میکنه با دیدنت! چون بهش نگفتن اگه حجاب داشته باشی نگاه طمع کسی سمتت نمیاد! چون فکر کرده اگه بهش میگی روسری سرت باشه، بخاطر اینه که اونا به گناه نیفتن! چون نفهمیده که تو برای خودش میگی! 🥀بِدَمِ المَظلوم،عَجِّل الفَرَجَ المَظلوم🥀 🌴 @dadhbcx 🌴
@zendegiasheghane_maKhanevadeMotaali03-18k.mp3
زمان: حجم: 7M
💞 🎤 استاد اثرات طبیعی ازدواج بر اساس روایتی از پیامبر(‌ص) حسن خلق توسعه رزق جوانمرد شدن ❓چرا برخی با ازدواج به این اثرات نمی‌رسند؟ کمبود محبت قبل از ازدواج نداشتن و ندانستن مهارت‌های لازم نگاه و تلقی غلط از ازدواج خیال‌پردازی‌های قبل از ازدواج تأثیر سوء، فیلم‌ها و تلویزیون بر خیال‌پردازی‌ها وقتی خوب‌ها ازدواج می‌کنند 🌴 @dadhbcx 🌴
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
#خوابهای_پریشان 🎭🔪🚬🎲 قسمت چهل و دوم در باز شد. قامت کشیده و بلند یک مرد تنها در راهرو پیدا شد. چشم
🎭🔪🚬🎲 قسمت چهل و سوم خانم مدیر دستم را گرفت و گفت: +راحت باش دخترم -چیزی شده؟ +نه،فقط...امشب ... ما اینجا هرشب برای یکی از بچه ها تولد میگیریم که در طول سال هرکس یه روز تجربه داشتن تولدو داشته باشه...امشب نوبت به تو رسیده! -من؟ ولی من... +بخاطر بچه های دیگه هم که شده بیا این شادیو ازشون نگیر همه منتظرتن -آخه...خب... +پس اولین کادوت رو بگیر، از طرف منه بازش کن -الان باز کنم؟ +آره خواستی بپوش با لباس نو بیای تو تولدت -ممنون +پس من میرم  زود بیا به نشانه تایید سرم را تکان دادم و کادو را باز کردم. یک پیرهن حریر صورتی با گلهای رز قرمز...خوشم آمد. پوشیدمش. بعد از مدتها رفتم جلوی آیینه و موهایی که روزها پیش با غصه و از سر خشم کوتاه کرده بودم را شانه زدم. رفتم بیرون، در سالن جلوی تلوزیون کلی بادکنک روی زمین بود و یک کیک بزرگ پر از خامه و شکلات و تا چشم کار میکرد دختربچه های بعضا کوچکتر از خودم، دورش حلقه زده بودند. با دیدنم همه کف زدند. باورش سخت بود که زندگی بلاخره به رویم در شادی را باز کرده بود. با خودم فکر کردم اگر ابراهیم میدانست که امشب شانزده ساله شدنم را جشن گرفته ایم برمیگشت؟ آن شب حس خوبی داشتم برای ساعتی خودم را فرآموش کردم. آنچه دیده و شنیده بودم تمام عمری که گذشته بود را گذاشتم همان پشت سرم بماند. کادوهایی که گرفتم هم جالب بود.  یک عروسک کوچک، دوتا بادکنک قلبی طلایی، پیرهنی که تنم بود، یک جفت شانه سر سیاه الماس نشان و یک جاکلیدی با طرح هندوانه! خنده از چهره ام پر کشید. دوباره بال خاطرم  در سالها پیش شکست. یک خاطره مثل صاعقه بر سرم خراب شد. خودم را دیدم. کوچک و کم توان. دستهای مادرم که دکمه های روپوشم را می بست و نگاهم فقط خیره هندوانه ای بود که گوشه آشپزخانه از لای در نیمه باز، خودنمایی میکرد. از خودم پرسیدم: راستی چی شد که اینطور شد؟ چطور گمشدم؟چطور پیدا شدم و گُم تر از قبل تمام کودکی ام در خاکروبه های  دلارهایی که در جیب گوگو میرفت، دفن شد! آهی کشیدم و آن شب هم خودش را به دست فردا سپرد. یک هفته گذشت. کلافه و بی قرار دنبال خبری از دلیل ادامه حیاتم...به دنبال خبر گرفتن از مردی که صدای مردانه اش  در من هیاهویی به پا کرده بود، وارد اتاق مدیر پرورشگاه شدم. من را که دید لبخندی زد و از امتحانهایم پرسید. ظاهرا نتیجه درس خواندن راضی اش کرده بود که بدون شنیدن جوابم گفت: عالیه واقعا عجیبه که تو این مدت کم تونستی چند پایه جلو بری! بلافاصله گفتم: یه خواهشی دارم... ادامه دارد.... به قلم ✍️: سین. کاف. غین
استاد مصطفی امینی خواه Part14_سه دقیقه در قیامت.mp3
زمان: حجم: 26.9M
تجربه پس از مرگ 🎵جلسه چهاردهم دقیقه‌_درقیامت واقعیت 🔺تجربه نزدیک به مرگ یک جانباز 👤استاد امینی خواه 🌴 @dadhbcx 🌴
استاد مصطفی امینی خواه1_329384423.mp3
زمان: حجم: 25.4M
تجربه پس از مرگ 🎵جلسه شانزدهم دقیقه‌_درقیامت واقعیت 🔺تجربه نزدیک به مرگ یک جانباز 👤استاد امینی خواه 🌴 @dadhbcx 🌴
⚠️ ظلم فمنیسم انديشهٔ فمنیسم، اگرچه اهمیت زیادی برای استقلال اقتصادى و اجتماعى زن ها و حضورشون در صحنه های اجتماعی قائله و شعار مبارزه با تحقیر زن و زن ستیزی رو می ده، اما خودش هم، زن رو تحقیر می کنه؛ چون به احساس مادری و همسری که از راههای کمال زنانه است، حمله و اونها رو تحقیر می کنه. دختران آفتاب، ص١٣٢_١٣٤ 🌴 @dadhbcx 🌴
اینــ چادر مشڪـے📿 ضمانت امنیتــ منـ استــ.✌️🏻 خواهرمـ🌙 معنـے آزادے رو درستــ🌸 متوجہ نشدے❗️ آزادے یعنـے: 🍃 مطمئن باشـے↑ اسیر نـگاه ناپاکان نیستـے 🌴 @dadhbcx 🌴