وقتى كودكى از مادرش چيزى ميخواهد و او در جواب مى گويد: "صبر كن ، چقدر حرف ميزنى، بيست تا مهمان دارم." بچه در كودكى بتدريج به اين نتيجه ميرسد كه من وقتى محتاج هستم و به چيزى نياز دارم بد و فرد مورد تنفر هستم.
نتيجه اين مي شود؛ مثل بسيارى از ما که خجالت ميكشيم جلوى مردم غذا بخوريم ، خجالت ميكشيم جلوى مردم بخوابيم و استراحت بكنيم، خجالت ميكشيم برويم تو يك خانه ايى و بگوييم كه ما ميخواهيم دستشويى برويم و حتى يك بازى در مى آوريم كه ما اصلا دستشويى نميرويم و غذا هم نميخوريم.
براى آنكه در كودكى پيامى گرفته ايم كه؛ "وقتی كه تو محتاجى تو بدى و فرد مورد تنفرى هستى."
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
6.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 سفیر حضرت زهرا (س)
🧕خانم ها بدانند۔۔۔۔۔
🧕خانمای چادری خورشید خدایند
ا#حجاب
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔻دکتر لباف متخصص زنان و زایمان:
# بیمارستان_صحرایی درست کردن برای عقیم کردن زنان و مردان کشور اسلامی
🔹گفتند عوارض قرص ها و جلوگیری از فرزندآوری رو نگویید (که باعث سرطانهای زنانه میشود)
❗️دستور دادند مخفیانه #عقیمشان کنید😭 و خط روی لوله های رحم آنها بیاندازیم و در پرونده گزارش نکنیم!😱
🇮🇷🇮🇷🇮🇷 فرزند آوری=یارآوری برای مهدی عج
#ایران_جوان
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمتچهلششم ﷽ روزهای پایانی سال ۱۳۵۹ خبر رسید بچه های رزمنده، عملیاتی دیگری ر
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمتچهلهفتم
✨﷽✨
هر چه که داشتیم بین همه حتی اسیر عراقی به طور مساوی تقسیم کردیم
:اسیر عراقی که توقع این برخورد خوب را نداشت. خودش را معرفی کرد وگفت
من ابوجعفر، شــیعه و ساکن کربا هســتم. اصاً فکر نمی کردم که شما اینگونه
.باشــید و…خاصه کلی حرف زد که ما فقط بعضی از کلماتش را می فهمیدیم
هنوز هوا روشن نشــده بود که به غار»بان سیران« در همان نزدیکی رفتیم و
.استراحت کردیم. رضا گودینی برای آوردن کمک به سمت نیروها رفت
.ســاعتی بعد رضا با وســیله و نیروی کمکی برگشت و بچه ها را صدا کرد
پرســیدم: رضا چه خبر!؟ گفت: وقتی به ســمت غار برمی گشــتم یکدفعه جا
.خوردم! جلوی غار یک نفر مسلح نشسته بود. اول فکر کردم یکی از شماست
ولی وقتی جلو آمدم باتعجب دیدم ابوجعفر، همان اســیر عراقی در حالی که
اسلحه در دست دارد مشغول نگهبانی است! به محض اینکه او را دیدم رنگم
.پرید. اما ابوجعفر سام کرد و اسلحه را به من داد
بعد به عربی گفت: رفقای شما خواب بودند. من متوجه یک گشتی عراقی
شدم که از این جا رد می شد. برای همین آمدم مواظب باشم که اگر نزدیک
!شدند آن ها را بزنم
.با بچه ها بــه مقر رفتیم. ابوجعفر را چند روزی پیش خودمان نگه داشــتیم
.ابراهیم به خاطر فشــاری که در مسیر به او وارد شده بود راهی بیمارستان شد
چند روز بعد ابراهیم برگشت. همه بچه ها از دیدنش خوشحال شدند. ابراهیم
!را صدا زدم و گفتم: بچه های سپاه غرب آمده اند از شما تشکر کنند
!باتعجب گفت: چطور مگه، چی شده؟! گفتم: تو بیا متوجه می شی
،با ابراهیم رفتیم مقر ســپاه، مسئول مربوطه شروع به صحبت کرد: ابوجعفر
اسیر عراقی که شما با خودتان آوردید، بیسیم چی قرارگاه لشکر چهارم عراق
بــوده. اطاعاتی که او به ما از آرایش نیروها، مقر تیپ ها، فرماندهان، راه های
.نفوذ و… داده بسیار بسیار ارزشمند است
بعد ادامه دادند: این اســیر ســه روز است که مشــغول صحبت است. تمام
.اطاعاتش صحیح و درست است
،از روز اول جنــگ هم در این منطقه بوده. حتی تمام راه های عبور عراقی ها
تمامی رمزهای بیسیم آن ها را به ما اطاع داده. برای همین آمده ایم تا از کار مهم
شما تشکر کنیم. ابراهیم لبخندی زد و گفت: ای بابا ما چیکاره ایم، این کارخدا
بود. فردای آن روز ابوجعفر را به اردوگاه اسیران فرستادند. ابراهیم هر چه تاش
کرد که ابوجعفر پیش ما بماند نشــد. ابوجعفرگفته بود: خواهش می کنم من را
.اینجا نگه دارید. می خواهم با عراقی ها بجنگم! اما موافقت نشده بود
٭٭٭
.مدتی بعد، شنیدم جمعی از اسرای عراقی به نام گروه توابین به جبهه آمده اند
.آن ها به همراه رزمندگان تیپ بدر با عراقی ها می جنگیدند
عصر بــود. یکی از بچه های قدیمی گروه به دیدن من آمد. با خوشــحالی
گفــت: خبر جالبی برایت دارم. ابوجعفر همان اســیر عراقی در مقر تیپ بدر
!مشغول فعالیت است
:عملیات نزدیک بود. بعد از عملیات به همراه رفقا به محل تیپ بدر رفتیم. گفتیم
.هر طور شــده ابوجعفر را پیدا می کنیم و به جمع بچه های گروه ملحق می کنیم
قبل از ورود به ســاختمان تیپ، با صحنه ای برخورد کردیم که باورکردنی
نبود. تصاویر شــهدای تیپ بر روی دیوار نصب گردیده بود. تصویر ابوجعفر
!در میان شهدای آخرین عملیات تیپ بدر مشاهده می شد
.سرم داغ شد. حالت عجیبی داشتم. مات ومبهوت به چهره اش نگاه کردم
.دیگر وارد ساختمان نشدیم
.از مقر تیپ خارج شــدیم. تمام خاطرات آن شــب در ذهنم مرور می شد
حمله به دشــمن، فداکاری ابراهیم، بیســیم چی عراقی، اردوگاه اسراء و تیپ
!بدر و… بعد هم شهادت، خوشا به حالش
ادامه دارد...
👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمتچهلهفتم ✨﷽✨ هر چه که داشتیم بین همه حتی اسیر عراقی به طور مساوی تقسیم کر
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمتچهلهشتم
✨﷽✨
خیلی بی تاب بود. ناراحتی در چهره اش موج می زد. پرسیدم: چیزی شده!؟
ابراهیــم با ناراحتی گفت: دیشــب با بچه هــا رفته بودیم شناســائی، تو راه
۱ رفت روی مین و
برگشــت، درست در کنار مواضع دشمن، ماشاءالله عزیزی
.شهید شد. عراقی ها تیراندازی کردند. ما هم مجبور شدیم برگردیم
،تازه علت ناراحتی اش را فهمیدم. هوا که تاریک شد ابراهیم حرکت کرد
!نیمه های شب هم برگشت، خوشحال و سرحال
!مرتب فریاد می زد؛ امدادگر… امدادگر… سریع بیا، ماشاءالله زنده است
بچه ها خوشــحال بودند، ماشــاءالله را ســوار آمبولانس کردیم. اما ابراهیم
!گوشه ای نشسته بود به فکر
کنارش نشستم. با تعجب پرسیدم: تو چه فکری!؟
.مکثی کرد و گفت: ماشاءالله وسط میدان مین افتاد، نزدیک سنگر عراقی ها
.اما وقتی به سراغش رفتم آنجا نبود
!کمی عقب تر پیدایش کردم، دور از دید دشمن. در مکانی امن
.نشسته بود منتظر من
٭٭٭
خون زیادی از پای من رفته بود. بی حس شــده بــودم. عراقی ها اما مطمئن
حالت عجیبی داشت
هوا تاریک شده بود. جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد. چشمانم
.را به سختی باز کردم
مرا به آرامی بلند کرد. از میدان مین خارج شــد. در گوشه ای امن مرا روی
.زمین گذاشت. آهسته و آرام
.من دردی حس نمی کردم! آن آقا کلی با من صحبت کرد
!بعد فرمودند: کسی می آید و شما را نجات می دهد. او دوست ماست
.لحظاتی بعد ابراهیم آمد. با همان صابت همیشگی
مرا به دوش گرفت و حرکت کرد. آن جمال نورانی ابراهیم را دوست خود
معرفی کرد. خوشا به حالش
.این ها را ماشاءالله نوشته بود. در دفتر خاطراتش از جبهه گیان غرب
٭٭٭
ماشــاءالله سال ها در منطقه حضور داشت. او از معلمین با اخاص وباتقوای
گیــان غرب بود کــه از روز آغاز جنگ تا روز پایانی جنگ شــجاعانه در
.جبهه ها و همه عملیات هاحضور داشت
.او پس از اتمام جنگ، در سانحه رانندگی به یاران شهیدش پیوست
ادامه دارد....
♦️شهیدیکهبرایآبنامه مینوشت♦️
●¹شهید یوسف قربانی
محل تولد : زنجان
تاریخ تولد : ۱۳۴۵
تاریخ شهادت : ۱۳۶۵/۱۰/۱۹
نام عملیات: کربلای۵
منطقه عملیاتی: شلمچه – پاسگاه کوت سواری
شهید غواص، یوسف قربانی در این دنیای فانی هیچکس را ندارد
۶ ماهش بود که پدرش را از دست داد
در ۶ سالگی مادر و در ۸ سالگی مادر بزرگش را هم از دست داد
برادرش را هم در سانحه رانندگی از دست داد...
زمانی هم که شهید میشه ، غریبانه دفنش می کنند🖤🔗
چند دقیقه قبل از عملیات، یکی از همرزمان خبرنگارش از او پرسیده بود: آقا یوسف! غواص یعنی چی؟
او پاسخ داده بود: غواص یعنی مرغابی امام زمان عجالله
نامه برای آب...
همرزم یوسف میگوید هر روز میدیدم یوسف گوشهای نشسته و نامه مینویسد با خودم میگفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه مینویسد؟ آن هم هر روز.
یک روز گفتم یوسف نامهات را پست نمیکنی؟
دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد نامه را از جیبش در آورد، پاره کرد و داخل آب ریخت چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه مینویسم ، کسی را ندارم که
بیاییم برایش ، پدری ، مادری ، برادری و خواهری کنیم و در گروههایی که هستیم ارسال کنیم تا سیلی از فاتحه و صلوات به روح مطهرش هدیه کنیم .
تا ابد مدیون شهداء هستیم...♥️
#شهــیدانه🥀
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
❇️🔸❇️🔸🕋🔸❇️🔸❇️
💠امام جعفر صادق(علیه السلام)فرمودند: هرکس سورهء وَ الذَّارِیَاتِ را در هنگام روز یا شب بخواند خداوند متعال و مهربان🖤 وضع زندگی او را درست خواهد کرد و روزی زیادی به او خواهد داد و در داخل قبر یک چراغ پُر نور تا روز قیامت بر او نور افشانی خواهد کرد
تفسیر اهل بیت(علیهم السلام) ج۱۵، ص۱۰۰ ثواب الأعمال، ص۱۱۵/ نورالثقلین/ البرهان
💠............ســورهء ذاریـات...............💠
✨بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ🖤
❇️ از آیــهء
وَالذَّارِیَاتِ ذَرْوًا ﴿١﴾
تا پــایــان ســورهء ذاریـات
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ ﴿٦٠﴾
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
محمد و فاطمه بیشترین نامگذاریهای امسال
🔹رئیس ثبت احوال: در ۹ ماهه امسال، بیشترین اسم در بین نوزادان پسر، محمد و در بین دختران فاطمه بوده است. ۸۱۰ هزار و ۸۸۷ ولادت در ۹ ماهه ۱۴۰۱ ثبت شده است.
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
سخنرانی کامل فاطمیه.mp3
26.6M
#سخنرانی_کامل
️📽مراسم عزاداری فاطمیه
🎤استاد مسعود عالی
️🗓یکشنبه 6 دیماه ۱۴۰۱
️📌حسینیه امام خمینی (ره)
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
شاهزاده ی قاجار همسرشیخ رجبعلی خیاط به نقل از فرزندشان
✍🏻:مادرم با آنکه از شاهزاده های قاجار بود، با درآمد کمی که پدر داشت زندگی میکرد و هیچوقت اعتراضی نداشت و با هم اختلافی نداشتند.
-پدرم بسیار شوخ طبع و خنده رو بود. در خانه ما احترام به مادر واجب بود. ما هشت خواهر و برادر بودیم و همه مادرمان را خانم صدا میزدیم. پدر همیشه با مادرم شوخی میکرد.
🗣 شیخ در کلاسهای اخلاق به شاگردانش میگفت:
✅ شما نمیخواهد به هر کسی که از راه می رسد بگویید قربانت بروم. این قربانت بروم را در خانه به همسرتان بگویید. این رفتارهاست که باعث علاقه میان زن و شوهر می شود.
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
9.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◗میدونستــیباچــــادرپوشیدن، باتحملسختـیبرایخـدا، پاداش شهید بهت داده میشه؟!
درجریان هستی پاداش شهید چــــیه؟!✨
#چرا_حجاب؟!
قدرخودتونوبدونیدخانومایچادری🙃
#فاطمیه
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃🧕🌸🍃━━━┓
@dadhbcx
┗━━━🍃🌸🧕🍃━━━┛
🕯اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمات.
🔻«زیارت اهل قبور»
🔸السَّلامُ عَلَى أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مِنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ یَا لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَهِ مَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ.
📿با فاتحه و صلوات روحشان را شاد کنیم
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا