👨👩👧👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمتشصتهشتم ✨﷽✨ ابراهیــم در مورد مداحــی حرف های جالبی می زد. می گفــت: مداح
#سلام_بر_ابراهیم
#قسمتشصتنهم
✨﷽✨
٭٭٭
یک شب به اصرار من به جلسه عیدالزهرا سلام الله علیها رفتیم. فکر می کردم ابراهیم
.که عاشق حضرت صدیقه است خیلی خوشحال می شود
مداح جلســه، مثلاً برای شــادی حضرت زهرا حرف های زشتی را به
.زبان آورد! اواسط جلسه ابراهیم به من اشاره کرد و با هم از جلسه بیرون رفتیم
در راه گفتم: فکر می کنم ناراحت شدید درسته!؟
ابراهیم در حالی که آرامش همیشگی را نداشت رو به من کرد و در حالیکه
،دستش را با عصبانیت تکان می دادگفت: توی این مجالس خدا پیدا نمی شه
همیشــه جایی برو که حرف از خدا و اهل بیت باشه. چند بار هم این جمله را
تکــرار کرد. بعدها وقتی نظر علمــا را در مورد این مجالس و ضرورت حفظ
.وحدت مسلمین مشاهده کردم به دقت نظر ابراهیم بیشتر پی بردم
در فتح المبین وقتی ابراهیم مجروح شد، سریع او را به دزفول منتقل کردیم و در سالنی
.که مربوط به بهداری ارتش بود قرار دادیم. مجروحین زیادی در آنجا بستری بودند
ســالن بسیار شــلوغ بود. مجروحین آه و ناله می کردند، هیچ کس آرامش
.نداشت. بالاخره یک گوشه ای را پیدا کردیم و ابراهیم را روی زمین خواباندیم
پرستارها زخم گردن و پای ابراهیم را پانسمان کردند. در آن شرایط اعصاب
همه به هم ریخته بود، سر و صدای مجروحین بسیار زیاد بود. ناگهان ابراهیم
!با صدائی رسا شروع به خواندن کرد
شــعر زیبایی در وصف حضرت زهرا خوانــد که رمز عملیات هم نام
مقدس ایشــان بود. برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفت! هیچ
.مجروحی ناله نمی کرد! گوئی همه چیز ردیف و مرتب شده بود
به هر طرف که نگاه می کردی آرامش موج می زد! قطرات اشک بود که از
!چشمان مجروحین و پرستارها جاری می شد، همه آرام شده بودند
خواندن ابراهیم تمام شــد. یکی از خانم دکترها که مُســن تر از بقیه بود و
.حجاب درستی هم نداشت جلو آمد. خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود
آهســته گفت: تو هم مثل پســرمی! فدای شــما جوون ها! بعد نشست و سر
ابراهیم را بوســید! قیافه ابراهیم دیدنی بود. گوش هایش سرخ شد. بعد هم از
.خجالت ملافه را روی صورتش انداخت
ابراهیم همیشه می گفت: بعد از توکل به خدا، توسل به حضرات معصومین
.مخصوصاً حضرت زهرا حال مشکلات است
٭٭٭
.برای ماقات ابراهیم رفته بودیم بیمارســتان نجمیه. دور هم نشســته بودیم
ابراهیم اجازه گرفت و شروع به خواندن روضه حضرت زهرا نمود. دو نفر
از پزشکان آمدند و از دور نگاهش می کردند. باتعجب پرسیدم: چیزی شده!؟
گفتند: نه، ما در هواپیما همراه ایشان بودیم. مرتب از هوش می رفت و به هوش
.می آمد. اما درآن حال هم با صدایی زیبا در وصف حضرت مداحی می کرد
ادامه دارد....