هدایت شده از من به توان²
میشه برای عموم خیلی دعا کنین....یه مشکل خیلی خیلی بد جسمی براش پیش اومده💔
خونه ای که حتی میدونم مامان بابام عصر، شب یا حتی فردا و پس فردا نمیان توش حالمو بد میکنه.
خیلیا هنوز بعد از آتش بس به زندگی نسبتا نرمال خودشون برگشتن. ولی ترکش جنگ و آوارگیش هنوز داره به خانواده ما برخورد میکنه..
دیروز کلا خونه همسرم اینا بودم
کلا نظرمه بیشتر تایم روز رو اونجا باشم. چون طبقه پایین تر هستن و اگر چیزی شد راحت تر میتونم خودمو نجات بدم😂(آینده نگری تا کجا)
قطعا خونه خودمون راحت ترم، ولی در هرصورت قراره تنها باشم. 🥲
پ.ن: از خانواده ها فقط پدرهمسرم تهران هستن. و مسئولیت غذا درست کردن براشون رو به عهده گرفتم. کلا بنظرم غذا دادن به دوتا مرد خوش غذا خیلی سخته 😂
برا همین رفت و آمد به خونه خودمون یکم کارمو سخت میکنه🥲
بحث تهران بودنه نیستا، بحث اینه ک اینجا خونمونه... جاییه ک بعد از روزای شلوغ، سخت و خوبمون بهش پناه میاوردیم. خونمون جاییه ک خنده، گریه، عصبانیت و عشق ورزیدن هامون رو دیده.
خونه جاییه ک خانواده، حتی با تمام مشکلات و چالش ها، دور هم جمعن.. :)
امروز بعد سه ماه نرگس رو دیدم🥲
دقیقا روز جنگ تو پارک همو برای چند دقیقه دیدیم.
اعتراف میکنم آدم های ناشکری بودیم/هستیم.