یادداشت یک دانشجو ✍🏻
چای دم کن ...
نیاز دارم چایی رو مهمون ِخونه امام رضا باشم:)
جانا بیا که بی تو، من طاقتم سر آمد
درد فراقت آمد، هی اشک شد در آمد
#اباصالح
ای صفای قلب زارمای صفای قلب زارم.mp3
زمان:
حجم:
4M
غیر تو یاری ندارم
_ اون سری خیلی فرق داشت ،
همون اولش که دو ساعت قبل حرکت
رفتن ِمن اوکی شد ، و در همان زمان کم
کوله بستم و به سمت اتوبوس حرکت کردم
یا همون خرابی های ماشین بین راه و طولانی شدن مسیر
یا دوستایی که با همون دیدار اول توی ماشین رفیق شدیم
تا قضیه های هتل و دغدغه و دنگ و فنگاش
یا اون زیارت حضرت معصومه بین راه برگشت که اصلا توی برنامه نبود و خیلی اتفاقی شد
یا اون تافته ی جدا بافته ی کاروان بودنمون که دیگه رئیس کاروان هم خسته شده بود چرا ؟؟ چون وقتی میخواستن بشینن فوتبال ببینن ما خودمون پا می شدیم میرفتیم حرم ، وقتایی که بقیه دنبال خرید و بازار گردی و تفریح بودن باز ما داشتیم میرفتیم حرم
اصلا انگار میخواستم تماما کنار امام رضا باشم فقط :)
قبل اون زیارت کم نرفته بودم مشهد ، ولی اون بار انگار بار اولم بود
قشنگ احساس میکردم بغل امام رضام
کاش بازم بغلم کنه ...
الانم دلم براش تنگ شده ، خیلی تنگ :)
•حسبالحال
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
#امام_رئوف