بهطرز عجیبی خستهام، نه از زیاد حرف
زدن، بلکه فقط از فکر کردن به چیزهایی
که هنوز باید بگویم؛)
شاید سخت میگیرم ولی من حتی آهنگ
هامو برای هر کسی نمیفرستم چه برسه
به حرفها و احساساتی که دارم صرف
هرکس نمیکنم
غیر از کتابخواندن، دیگر هیچ پناهی
نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را
به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی
توجهم را جلب کند.
«حواست به آدمهايى كه وقتى برنده
ميشى، تشويقت نميكنن، باشه »
خیلی علامت مهمیه برای فهمیدن ذات آدمها...
خاطرات خیلی عجیب هستند ،گاهی
اوقات می خندیم به روزهایی که گریه می
کردیم، و گاهی گریه می کنیم به یاد
روزهایی که می خندیدیم.:)