دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۶۳اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| راه رشد(جلد ۴) 🖋| آیتالل
══•✼🌸📖🌸✼•══
مدتهاست کتاب های تربیتی میخوانم، حتی قبل از مادر شدنم.
بدون شک میتوانم بگویم یکی از بهترین و جامعترین کتابهای تربیت کودک و نوجوان، چهار جلدی راهرشد است.
کتابی شیرین و گوارا.
راه رشد در مقایسه با کتابهای دیگر آقا حائری، متن روانتری دارد که خوانشش را راحت میکند.
این کتاب را خیلی دوست داشتم و به همه والدین و مربیان و معلمان و هرکسی سرکارش با تربیت است معرفی میکنم.
تنها ایراد کتاب این بود که گاهی متن انسجام و یکپارچگیاش را از دست میداد و گهگاه جمعبندی مطالب برای خواننده به مشکل میخورد.
قبلاً گفتهام و باز هم میگویم:
کتابهای آقای حائری را بخوانید تا خودتان ببینید وقتی عالمی ادبیات را بشناسد چقدر شیوایی و اثرگذاری کلامش بالا میرود.
مخلص کلام؛
بخوانیدش.
══•✼🌸📖🌸✼•══
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸 🌸🍃 🍃 🪴| ۶۴اُمین کتاب ۱۴۰۳ 📖| تنهای هزارساله شیخ صدوق
══•✼🌸📖🌸✼•══
بعد از پایان کتاب،
به این فکر میکردم کتاب واقعا راجع به شیخ صدوق بود؟
بنظرم پرداخت نویسنده به آدم های اطراف شیخ صدوق خیلی دقیقتر و بهتر از خود شیخ بود.
گویی ما داریم داستان پدر و خانواده شیخ را میخوانیم و هروقت هم از خود شیخ صدوق حرفی زده میشود خیلی گذرا و سطحی است.
کتاب بنظرم درست در نیامده و نتوانسته شخصیت و زمان و مکان را درست ترسیم کند.
جدا از محتوای ضعیف،با یک متن خوب و روان مواجهایم.
اما نه!
واقعا کتابش را دوست نداشتم.
══•✼🌸📖🌸✼•══
💬| حکیمِما چه خوش گفت:
«تحلیلگرِ نادانِ بیخبر از معنای مقاومت خیال میکند که مقاومت که ضعیف شد، ایران اسلامی هم ضعیف خواهد شد و من عرض میکنم به حول و قوهی الهی، به اذن الله تعالی، ایران قوی مقتدر است و مقتدرتر هم خواهد شد.🇮🇷»
۰۳/۱۰/۲۱
چند ماه پیش اینروزا؛
به این فکر میکردم که با همین فرمون جلو برم مرز ۱۰۰کتاب امسالمو با قدرت رد میکنم. چندتا سایت و مجله هم پیدا کرده بودم که براشون نوشتههامو بفرستم و حسابی رویاپردازی کرده بودم!
خب الان؟!
الان فقط و فقط به دووم اوردن و بقا فکر میکنم..
دارم به این فکر میکنم که دنیا چقدر غیرقابل پیشبینیه و انسان چقدر حقیر و برنامهریزیهاش ناقص...
ــــــــــــــ
ضمیمه۱:
رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِـ
ضمیمه۲:
یکی از دلایلم برای نوشتن این متنچه، دوستانِ عزیزی بودند که همیشه میگفتند چطور میرسی این همه کتاب بخونی،
خب حقیقتا این روزا تقریبا اصلا کتاب نمیخونم و این شرایطه که ضوابط رو میچینه. پس هیچوقت خودتونو مقایسه نکنید(اینم از درس اخلاقی امشب😁)
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
﷽
پرسپرسان میکشیدش تا به صدر
گفت گنجی یافتم آخر به صبر
گفت ای نور حَقُ و دفعِ حَرَج
معنیِ الصبر مفتاح الفرج
ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بیقیلوقال
ترجمانی هرچه ما را در دل است
دستگیری هر که پایش در گل است
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
إن تغب، جاء القضا، ضاق الفضا
انت مولیالقوم من لا یشتهی
قد ردی کلا لئن لم ینتهی
چون گذشت آن مجلس و خوان کرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم
قصهٔ رنجور و رنجوری بخواند
بعد از آن در پیش رنجورش نشاند
رنگ روی و نبض و قاروره بدید
هم علاماتش هم اسبابش شنید
گفت هر دارو کهایشان کردهاند
آن عمارت نیست ویران کردهاند
بیخبر بودند از حال درون
استعیذ الله مما یفترون
دید رنج و کشف شد بَر وی نهفت
لیک پنهان کرد و با سلطان نگفت
رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوی هر هیزم پدید آید ز دود
دید از زاریش کاو زار دل است
تن خوش است و او گرفتار دل است
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بیزبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
مثنوی معنوی
دفتر اول🪴
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
﷽
راستش را بخواهید گاهی فکر میکنم اگر امام جامعه را جدا کنیم، اغلب اوقات توانایی زنان در مدیریت تنشها توسط مردان یا حتی خودشان نادیده گرفته میشود.
زنی که خوب یادگرفته است برویاند و رشد دهد.
همان زنانی که در دهه ۶۰ چادر به کمر بستن و بسیجی تشکیل دادند برای کارهایی که از توان مردان خارج بود.
مربا و ترشی به جبهه فرستادند برای تحمل روزهای ترش و شیرین جنگ. بخیه روی بخیه زدن برای چسباندن تکههای خرد شده زندگی.
و همان زنان امیدوار،در سکوت شب، دستان خونیشان را شستند برای تکان دادن گهوارههای خاکی.
زنانی که نشد شهید بشوند چون باید زندگی را بعد از پسران و مردانشان از زیر خاک بیرون میکشیدند و میتکاندند تا دوباره جان بگیرد.
حالا سالهاست از آن زمان میگذرد و جنگی سختتر آغاز شده. جنگی که اینبار هم کنش هماهنگ زنان آن را به حرکت در میآورد.
زنانی که برایشان مهم نیست حتما تفنگ داشته باشند. میدانند! میفهمند! که اسلحهشان روزی گلکلم ترشیست و روزی باند و نخ و سوزن. و در یک سالی میشود طلا. میجنگند چون میخواهند حزب خدا باشند نه قهرمان.
تا اینجای کار همیشه درست از آب درآمده! اما مشکل از جایی شروع میشود که نیاز به زنی میشود که خطبههای زهرایی و زینبی را فریاد بکشد.
گویی اینجا دست زنان خالیست و باز هم قرعه این حرکت به دست مردان و منبریان آقا میافتد.
چرا مردانی که باید اینجا در پشت صحنه حامی باشند، یکهو افسار میدان زنانه را در دست میگیرند؟
آیا آنها،حتی بهترینشان، درک بهتری از جوششهای زنانه دارند یا یک خانم؟
مثل این است که این روزها بیشتر از اینکه بانوان مدرس کلاسهای فرزندپروری و فرزندآوری باشند، آقایان با درکی ناقص نسبت به زنانی که مهر مادری در وجودشان به ودیعه گذاشته شدهاست، این صحنه را کارگردانی میکنند و میخواهند به خودِ ما زنان، مادری را آموزش بدهند. غافل از اینکه غریزه مادری چیزیست بس قویتر.
بگذریم..
اگر به ما انگ فمینیسم مذهبی را نمیزنند بگذارید بگویم این تقصیر ماست که خودمان را دست کم گرفتهایم.زنانی که همیشه جنگیدن را خوب بلد بودهاند اما روایت کردن را فراموش کردند و منتظر مردان شدند.
کاش.. کاش.. کاش...
روزی زنی از میان ما برخیزد برای روایت دنیای زنان.زنی که نه یک اَبَرزن مذهبی باشد نه غربزدهای مسلمان.
کاش روزی زنی از میان ما برخیزد و جای خالی آجرهای قصه را پر کند و دیوار زنان را مستقیم تا ثریا ببرد.