eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
164 دنبال‌کننده
319 عکس
17 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
بارالها! به یه بروزرسانی رو طوفان طبس نیازمندیم ..
_____ پر رنگ‌تر شد آن گلِ‌سرخی که خشک شد ما در فـــراق بیــشتر از وصــل عاشقــیم.....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عصر که از کلاس فوریت‌های پزشکی برگشتم، جان هیچ کاری نداشتم. حسین را در گهواره گذاشتم و خودم هم کنارش دراز کشیدم. با صدای اذان از خواب پریدم. اتاق تاریک بود. امیر، آب‌جوش و خرما را سر میز گذاشته بود و ماهیتابه نیمرو را کنارشان سراند. باید می‌رفت برای نگهبانی از مجتمع‌. این روزها مرد‌ها شیفتی باید مراقب خانه‌ها باشند که وسط این‌شلوغی‌‌ها کسی فکر خرابکاری به کله‌اش نزند. قبل رفتنش گفتم: بنظرت کیف اضطراری جمع کنم؟ گفت خوبه، بذارش جلو در. ساعت ده بعد از تمام شدن شیفتش، دنبالمان آمد تا برویم در شهر گشتی بزنیم. محمد اصرار داشت تی‌شرت سیاهِ هیئتش را بپوشد. گفتم سرد است و نمیشود و در دلم برای خودش و انتخابش چند کیلویی قند آب شد. تهران این روزها عجیب است. با آن تهرانی که سال‌ها می‌شناختم فرق دارد. چراغ‌های حرم امام(ره) و آزادی را خاموش کرده‌بودند . جگرکی‌های میدان بهمن اکثرا باز بودند و دود دنبه‌کبابی‌هایشان با دود‌های آسمان قاطی می‌شد . شلوغ‌تر از جگرکی‌ها، قهوه‌خانه‌ها بود. آدم‌ها کیپ تا کیپ توی‌ش نشسته و گوشی به دست، مشغول قل‌قل بودند. چراغ خانه‌ها چندتا در میان روشن بود. نمی‌دانم خواب بودند یا برای مدتی با خانه‌هایشان خداحافظی کرده بودند. می‌پیچیم در پمپ بنزین.‌ یک پرچم بزرگ ایران روی یکی از دیوارها نقش بسته بود. خانم ماشین بغلی مشغول ادا در آوردن برای حسین می‌شود و با بالا و پایین کردن سرش، قربان‌صدقه‌اش می‌رود. حسین میخندد و از خنده‌اش، من هم می‌خندم. نگاهی به آن زن می‌کنم. شبیه من نیست اما او هم سیاه‌پوش بود.برایش سری تکان می‌دهم. جوابم را مثل آیینه تکرار میکند و لب‌هایش کش می‌آید. ساعت گوشی را نگاه می‌کنم. دقیق یازده. به ایست بازرسی می‌رسیم. مردی از بیرون با باز و بسته کردن دست‌هایش می‌فهماند چراغ‌ ماشین را خاموش کنیم. کنارمان یک ماشین سیاه می‌ایستد. امیر می‌گوید: (این ماشینه از مدل خاکای روش معلومه توی انفجار بوده.)پشت ماشین با رنگ قرمز نوشته بود :رهبر شهید. سرعت حرکت ماشین‌های پشت بازرسی کند بود. آن‌طرف‌تر، مردی چند ظرفِ غذای سفید را از ماشین در می‌آورد و روی جدول می‌گذارد. مرد کناری‌اش، ماسک را پایین می‌دهد و سرپا مشغول خوردن می‌شود. قاشق‌ را تند تند در دهان می‌گذارد. شک دارم که اصلا بفهمد چی می‌خورد. ظرف غذا را روی زمین می‌اندازد و دهنش را با آستین پاک می‌کند. چراغ دستش را روشن می‌کند و به صف بقیه سربازها محلق می‌شود. پوستر خندان آقا روی ماشین سربازها چسبانده شده بود و با خط نستعلیق زیرش حک شده بود: خدای او زنده است؛ و من این زنده بود را زیر پوست شهر حس می‌کنم. چقدر این‌تهرانِ خستگی‌ناپذیر، زیبا و دوست‌داشتنی‌تر است. امروز، ۱۳ اسفند۱۴۰۴؛ ۵ روز است که به ظهور نزدیک‌تر شده‌ایم و من، این روزها، دلتنگ آن سیدِ رفته هستم....
714.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آشکــارا نهان کنــم تا چند؟ دوست می‌دارمت به بانگ بلند
_ امشب قرارمون دو جا باشه؛ اولی‌ش سر فرازِ جوشن‌کبیر "يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ" و دومی‌ش اونجایی که تنها امیدمون به مولاست و صداش ‌میزنیم. "الهی بِعلیٍّ بِعلیٍّ بِعلی(ع)" شما برای من دعا کنید و من برای شما🌿
هدایت شده از استاد فیاض بخش
استاد فیاض بخشAUD-20190527-WA0000.mp3
زمان: حجم: 12.4M
🔉 بشنوید| پیرامون شب قدر استاد فیاض‌بخش ▫️روش احیای شب قدر در سیره اساتید این مکتب، مثل سیدعلی آقا قاضی(ره)، مثل این روش مرسوم در میان مردم نبوده است؛ گرچه شباهت‌هایی دارد... ☑️ کانال جلوه نور علوی @jelvehnooralavi
هستیم تا ابد به پای ولی.... قسم به خون پاکِ سیدعلی🌱