پسرم ! دست مریزاد قیامت کردی
تا نفس داشتی از عشق ، حمایت کردی
از تماشای تو مهتاب پر از نور شود
چشم شوری که تو را چشم زده ، کور شود
آسمان ها همه یکپارچه بارانیِ توست
من بمیرم ، عرق شرم به پیشانی توست
داغ پرواز تو بر سینه اثر خواهد کرد
رفتنت حرمله را حرمله تر خواهد کرد
مشک خالی شده ، برخیز که تا برگردیم
اتفاقی ست که افتاده ؛ بیا برگردیم
آه ! برخیز که گهواره به غارت نرود
دختر فاتح خیبر به اسارت نرود
-حمیدرضا برقعی
فرصت دهید گریه کند بی صدا، فرات
با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات
گیرم فرات بگذرد از خاک کربلا
باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات
با چشم اهل راز نگاهی اگر کنید
در بر گرفته مویه کنان مشک را فرات
چشم فرات در ره او اشک بود و اشک
زان گونه اشک ها که مرا هست با فرات
حالی به داغ تازه ی خود گریه می کنی
تا می رسی به مرقد عباس، یا فرات
از بس که تیر بود و سنان بود و نیزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات
-علیرضا قزوه
اونشب تا صبح حرم موندم
حرم که چه عرض کنم
خونه
خونهی پدری
پدربزرگم از مامورین بازسازی این خونه بود و سفارش ضریح فعلی خودش داده بود
بابام اینجا حق آب و گل دارد و کاشیای بالای قسمت ضریح را با اوستا محمد کرمانشاهی کامل کرد
مامانم هم که منو از نذر اباالفضل داشت.
حق بدید
حق دارم همیشه این شبا از خودبیخود بشم.
من مسلمان شدهی شیعهی چشمی هستم
که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد