eitaa logo
مجنون الحسین عݪیہ السݪام«³¹³»
195 دنبال‌کننده
4.5هزار عکس
2.8هزار ویدیو
91 فایل
🇮🇷😊🥀1400٫8٫2 __________________ مدیر ↓ @Mahbobz2
مشاهده در ایتا
دانلود
مجنون الحسین عݪیہ السݪام«³¹³»
✿❀بِسمِـ الرَّبِّ الشُّهداء والصِّدیقین❀✿ 💞 #ازســـوریہ_ٺامنـــا🕊 💞 قسمت #ششم فردای آن روز سلما
✿❀بِسمِـ الرَّبِّ الشُّهداء والصِّدیقین❀✿ 💞 🕊 💞 قسمت از همان اول صبح با هر چیزی که تصورش را بکنی زهرا بانو را دیدم که روی سرم می ایستاد و مرا بیدار می کرد نان بربری... کارد پنیرخوری... کفگیرملاقه... حتی با دسته ی جارو برقی اما من دوست نداشتم از تختم جدا شوم. اواخر شهریور بود و هوا حسابی خنک شده بود. بخصوص اوایل صبح که از سرما پتو را دور خودم می پیچیدم. حس لذتبخشی بود. بالاخره با هزار ترفند و توپ و تشر زهرا بانو، دل کندم و بلند شدم. هنوز درست و حسابی دست و رویم را خشک نکرده بودم که دستمال گردگیری توی دستم جای گرفت. همیشه اینطور بود. کافی بود مهمان به منزل ما بیاید کل خانه را پوست می کَند بسکه گردگیری می کرد و جارو و بشوربساب. حالا که بحث خاستگار بود و همین امر بیشتر او را حساس می کرد. بهتر بود برای آرامش خودم هم که شده بی چون و چرا امرش را اطاعت کنم. نزدیک ناهار بود و من هنوز صبحانه هم نخورده بودم. البته زهرا بانو مجال نمی داد. بابا از بیرون ناهار آورده بود که گرما و بوی غذا فضای خانه را دم کرده و داغ نکند. به هزار بدبختی و التماس ناهار خوردیم و بقیه ی کارها ماند برای بعد از ناهار. ساعت از 21 گذشته بود که زنگ را فشردند. چادر رنگی ام را روی سرم مرتب کردم و منتظر ایستادم. بلوز و دامن بنفش رنگی پوشیده بودم و روسری لیمویی رنگی که خیلی هم به چهره ی ساده ام می آمد. به اصرار زهرا بانو کمی کرم زده بودم و رژ لب کمرنگ را از همان لحظه، آنقدر خورده بودم که اثری از آن نمانده بود. صالح با شرم همیشگی به همراه پدرش و سلما وارد شد و دسته گلی از نرگس و رز به دستم داد و بدون اینکه سرش را بلند کند با آنها همراه شد. من هم دسته گل را به آشپزخانه بردم و توی گلدانی که از قبل آماده کرده بودم گذاشتم. کت و شلوار سورمه ای و پیراهن آبی کمرنگ، چهره و قیافه ای متفاوت از بقیه ی ایام به او داده بود. ریشش آنکادر شده بود و بوی عطر ملایمی فضا را گرفته بود. با صدای زهرا بانو سینی چای را در دست گرفتم و رفتم. حتی لحظه ی برداشتن چای سرش را بلند نکرد. حرصم گرفته بود. خواستم دوباره به آشپزخانه بروم که به دستور زهرا بانو توی مبل فرو رفتم و چادرم را محکم به خودم پیچیدم. ــ بشین دخترم... سلما هم جدی بود. سعی می کرد با من رو در رو نشود چون قطعا خنده مان می گرفت. مقدمات گفتگو سپری شد و پدر درمورد شغل صالح پرسید. صالح با دستمال عرق پیشانی اش را خشک کرد و گفت: ــ والا ما که توی سپاه خدمت می کنیم و خودتون بهتر شرایط رو می دونید پدرم گفت: ــ ماموریتتون زیاده؟ البته برون مرزی... ــ بستگی داره. فقط اینو بگم که هر جا لازم باشه بی شک میرم حتما. چی بهتر از دفاع؟! پدرم لبخندی زد و سکوت کرد اما زهرا بانو درست مثل دیشب پکر شد. آقای صبوری گفت: ــ دخترم... مهدیه جان... نظر شما چیه؟ صورتم گل انداخت. نمی توانستم چیزی بگویم آن هم جلوی این جمع؟!! ــ والا چی بگم؟؟!! سلما به فریادم رسید و گفت: ــ آقا جون اجازه بدید این مسئله رو بین خودشون حل کنند. اگه پدر و مادر مهدیه اجازه میدن که برن حرفاشونو بزنن. پدرم اجازه را صادر کرد و من و صالح به اتاق من رفتیم و به خواست او درب را نیمه باز گذاشتم. "واقعا که... خودم باز می گذاشتم احتیاجی به تذکر جنابتون نبود" ادامه دارد... 🌹شادے ارواح طیبہ شــہـــدا صلواٺ به قلم ✍؛طاهره ترابی ══════°✦ ❃ ✦°══════ https://chat.whatsapp.com/KhpGbiFtz89H4IaHigI3U2
💢↶ *شرح دعای روز * ✍ *آیت اللہ مجتهدی تهرانی ره* 【اَللّهُمَّ اَعِنّی فيهِ عَلی صِيامِهِ وَ قِيامِهِ】 خدايا کمک كن در اين ماہ روزہ بگيريم و شب زنده‌داری كنيم اگر خدا کمک كند گرسنگی را نمی‌فهميم عبادت شب و سحر دعاهای ابوحمزہ ثمالی و افتتاح را انجام می‌دهیم ◽️گاهی افرادی غصه می‌خورند که ماہ رمضان چگونه روزہ بگيريم؟ خب دعا كنيد و خدا كمكتان می‌كند 【وَ جَنِّبْنی فيهِ مِنْ هَفَواتِهِ وَ اثامِهِ】 خدايا ماہ رمضان ما را از لغزش و گناہ حفظ كن ◽️بدبختی است كه آدم در ايام سال گناہ كند و ماہ رمضان هم به گناہ ادامه دهد در ماہ رمضان بايد تمام اعضاء و جوارحمان روزہ باشد اگر روزه‌ای بگيريم که چشممان زبانمان، گوشمان نامحرم ببيند دروغ بگويد و غيبت بشنود روزه‌مان «عـام» می‌شود اما به ما می‌گویند که روزہ خاص بگيريد يعنی اعضاء و جوارحت هم روزہ باشند ‌⇦ در نيت‌هايتان بگوئید: خدايا من روزہ می‌گیرم اما روزہ خاص می‌گیرم يعنی اعضاء و جوارحتان هم روزہ باشد ◽️حديث داريم، زمانی که روزہ می‌گیرید بايد گوش و چشم و پوست بدنتان هم روزہ بگيرند بايد اعضاء و جوارحمان هم روزہ باشند تا اين روزہ در ما اثر بگذارد البته یک روزہ ديگر هم داریم که روزہ خاص الخاص است در اين روزہ قلبمان در ماہ رمضان به غير خدا متوجه نمی‌شود 【وَارْزُقْنی فيهِ ذِكْرَکَ بدَوامِهِ】 خدايا روزی كن که در ماہ رمضان ياد تو باشم «ذکر» هم ياد معنا می‌كند و هم معنای ذكر زبانی را می‌دهد دائماً بايد به ياد خدا باشم ◽️حديث است که اگر حيوانات ذكر نگويند اسير دام صياد می‌شوند اين صداهايی که از حيوانات می‌شنويم ذكرهايی است که توسط آنان بيان می‌شود حتی درخت و بيابان و كوہ و دشت هم ذكر می‌گويند 【بِتَوْفيقِکَ يا‌ هادِی الْمُضِلّينَ】 اما به توفيق خودت ای راهنمای گمراهان ◽️ای خدايی كه گمراهان را راهنمايی می‌كنی توفیق بدہ اين دعاهای روز هفتم دربارہ ما مستجاب شود.