eitaa logo
دشت جنون
6هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
3 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🍀🌼🌹🌼🍀🌺 جمعه یعنــی زانوی غم در بغل بر سر سجــاده های یعنی اشـــک های یعــنی شکوه از هجــران یــار یعنــی ، ، در فــراق 💐 @dashtejonoon1🍀🌺
🌺🌸💐🍀💐🌸🌺 به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا را صدا كنند ... اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت ... از « م » مي چينم ... از « ه » را ... از « د » را ... و از گمگشته « ي » را ... و گاهي كه به اندازه ي تمام غروب ها مي گيرد ... و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم ... و هيچ كس از تو نيست صدا مي زنم ... كجاست آن گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند ؟ كجاست ... ؟ مرا در ياب ... در هستم و خواهم بود ... بيا ... بيا ... دل شكسته ام را به تو مي سپارم ... دلدارم تو باش 🌴 @dashtejonoon1💐🌺
🥀🌴🕊🌹🕊🌴🥀 فرمانده گردان زرهی لشکر8 نجف‌اشرف بانگ رسای بچه ‌ها در فضای منطقۀ عملیاتی چون آذرخش بود که بر سر دشمنان بعثی فرود می‌آمد. می‌دیدیم که عراقی‌ها با ماشین‌هایی پر از نیرو می‌آمدند اما جرئت اینکه حتی از آنها خارج شوند را نداشتند لذا ارشدشان آنها را پرت می‌کرد پایین و آن بدبخت‌تان زبون با آن همه مهمات و تسلیحاتی که در اختیار داشتند به جای اینکه دفاع کنند به دنبال وسیلۀ نقلیۀ در حال حرکت می‌دویدند. تنها در آنجا آتش توپخانۀ دشمن بود که زمین را می‌لرزاند اما رزمندگان چون بنیان مرصوص، مسلح به نام الله بودیم و دل گرم به فرماندهی چون، آقا امام زمان. به هدف تعیین شده رسیده بودیم در حالی که اسرای زیادی گرفتیم. تعجب‌مان از این بود که آنها با آن همه تسلیحات و تیربار و فشنگ و اسلحه چگونه فوراً خود را تسلیم می‌کردند و مدام تکرار می‌کردند "انا مسلم" در حالی که سلاح دست‌مان، گاه خالی بود. راوی : 🕊 @dashtejonoon1🌹🕊
🌺🍀💐🌴💐🍀🌺 یکی از همسنگرانش نقل می‌کرد: قبل از عملیات کربلای یک در سال 1365 بود، می دیدم بعد از استراحت کوتاهی که پس از شناسایی شب قبل داشتیم ، تنهایی به سمت سنگری که کمی از خط مقدم فاصله داشت می رفت و پس از ساعتی بر می گردد. یک روز کنجکاو شدم و تصمیم گرفت نقی را تعقیب کنم و ببینم به کجا می رود. چند صد متری که از محل اردوگاه ( سنگر پشت خط) دور شدم.... دیدم پشت تپه ای نشسته و به تنهایی مشغول خواندن مناجات و روضه سیدالشهداء(ع) می باشد. این کار تا اینجا تعجبی نداشت و عادی بود چون مداح اهل دل بود. اما وقتی زاویه دید خود را عوض کردم، ناگهان متوجه مار نسبتاً بزرگی شدم که از ناحیه کمر تا جلوی صورت بلند شده است. ابتدا خواستم فریاد بکشم و وی را از خطری که در مقابلش بود با خبر سازم، ولی ترسیدم وضع بدتر شود و مار آسیب جدی به او برساند، لذا تصمیم گرفتم، ساکت باشم اما در کمال ناباوری دیدم وقتی روضه تمام شد، مار هم آرام، آرام از مقابل او دور شد. بلافاصله جلو رفتم و با ناراحتی به او گفتم: هر چیزی حدی دارد، این چه وضعی است، اگر این مار به تو آسیب زده بود چکار می کردی؟ سعی داشت از پاسخ من طفره برود، با اصرار من لب به سخن گشود و گفت: این کار هر روز این مار است، هر روز می آید اینجا و من وقتی روضه می‌خوانم می آید و هنگامی که روضه تمام می‌شود می‌رود . در این موقع بود که از من تعهد گرفت تا وقتی که زنده است این جریان را برای کسی بازگو نکنم شادی روح و شهدا http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 یاد باد یاد جبهه ها یاد دفاع مقدس شادی روح و و سلامتی رزمندگان اسلام 🥀 @dashtejonoon1🌹🕊
💐🌼🌺🍀🌺🌼💐 امروز سالروز چند آسمون نشین شهرستانمونه تولدتان مبارک 💐 بسیجی محمدحسین فقهی 🌸 (محمدعلی) 💐 بسیجی محسن ملاخدادادی 🌸 (حسین) 💐 بسیجی محمدحسین نورمحمدی 🌸 (فتح اله) 💐 بسیجی حیدرعلی یزدی 🌸 (عزیزاله) 💐 بسیجی بابک سرمدی 🌸 (منصور) 💐 سرباز باقر فنایی 🌸 (علیرضا) 💐 سرباز محسن پیرمرادیان 🌸 (محمدصادق) 🌼 @dashtejonoon1 🌸🌺
🌹 بسم رب الشهداء والصدیقین 🌹 🌷 سلام بر مردان بی ادعا 🌷 خوشا آنانڪ جان را می‌شناسند طریق عشق و ایمان را می‌شناسند بسے گفتند و گفتیم از را مے شناسند 🕊 🌹 تمام این" لحظہ ها" ✨بهانہ است باور ڪن براے خرید نگاهت ، دلم خورشید را هم پس مے زند باور ڪن ... ✍️ امروز سالروز عروجتان است🕊 🌹 والامقام 🌹شهرستان نجف آباد 🌹ڪہ در چنین روزی 🌹 آسمانی شده اند 🌹 این والامقام محل تولد و یا قبور پاڪ و مطهرشان در شهرستان نجف آباد است ڪہ در معرفے ایشان محل مزار ذکرمی گردد : ✍️ 🌺 سرباز محمدعلی فاضل 🌷 (اسداله) ـ ۲۰ ساله - نجف آباد 🌺 سرباز محمد کرباسیون 🌷 (مهدی) ـ ۲۰ ساله - علویجه 🌺 سرباز اسماعیل محمدشاهیان 🌷 (اکبر) ـ ۲۱ ساله - نجف آباد 🌺 سرباز محمد رضائی 🌷 (حبیب) ـ ۲۰ ساله - روستای حسین آباد 🌺 سرباز محمدرضا امینی 🌷 (غلامعلی) ـ ۲۰ ساله - کهریزسنگ 🌺 ارتشی علیرضا جمشیدیان 🌷 (محمدباقر) ـ ۳۶ ساله - گلدشت 🌹 سالگرد 🌹آسمانی شدنتان 🌹 مبارڪ باد ... 🕊 🌹 🕊 🥀 @dashtejonoon1 🥀🕊
🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹 محافظت می کنند، هرلحظه، هرثانیه.. نگاه به این خاک است. هر روز نگاه مضطرب به حجاب دختران سرگردان است. خود گویا هدایت می کنند. گویا جهت می دهند و خود درس عاشقی می دهند.. یک حقیقت زنده و امید بخش است که لحظه لحظه ی پیشرفت ، جهانی شدن مرهون و مدیون نگاه محبت ، چون که اعتقاد راسخ داریم زنده اند و ناظرند بر اعمال ما الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون پس صبح تا شام، یاد ، خود نوعی شکر نعمت است و سلام و صلوات بر سپاس از همه داشته های توست فراموشت نمی شود، میان آتش و خون، میان بارش و وارش گلوله، میان طغیان خشم دشمن بودند که ترس را ترس داده بودند و ریشه رشادت را در خاک آب دادند، اکنون اگر قرار است کنیم، منت نیست، وظیفه است که باید مشق شود، است که باید پاس شود و وقت امتحان است که باید قبول شویم در آزمون انسان شناسی، هر کس که گذشته را فراموش نکرد و رسم تجلیل و تقدیر را مشق کرد..، شاگرد ممتاز کلاس معرفت است. به رسم معرفت هم که شده را ثانیه به ثانیه یاد کنیم.. را یاد کنیم با ذکر صلوات به یاد سرهنگ پاسدار محمدامین عسگری دانش آموز محمدطاها عسگری فاطمه احمدیان ارسالی از http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹