eitaa logo
محمد دشتی
236 دنبال‌کننده
75 عکس
10 ویدیو
0 فایل
دشتی هستم؛ مسئول موسسه سلمان ( @salman_sci ) در حال تحصیل در حوزه‌ی علمیه‌ی قم و تحقیق بر روی کشور عراق اینجا جایی است برای اشتراک یادداشت‌ها و تجربیاتم ارتباط: @khavidaki
مشاهده در ایتا
دانلود
موزه البغدادی؛ موزه‌ی مردم‌شناسی عراق روایت هفدهم در ادامه خواهید خواند: https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
محمد دشتی
موزه‌ی البغدادی؛ موزه‌ی مردم‌شناسی عراق اگر بخواهی عراق را نه از سیاست، بلکه از زندگی مردمش بفهمی، باید از موزه‌ی البغدادی شروع کنی. چراکه اگر بغداد را فقط با خیابان متنبی و قشله بشناسی، نصفش را دیده‌ای؛ نیمه‌ی دیگرش پشت متنبی پنهان شده، در موزه‌ی بغدادی؛ جایی که تاریخ، نه روی کاغذ، که در صورت‌ها و عادت‌ها و جزئیات روزمره روایت می‌شود. موزه‌ی بغدادی، روایت ساده و بی‌ادعایی است از ، آداب، رسوم و فرهنگ مردم عراق در سال‌هایی نه‌چندان دور؛ سال‌هایی که هنوز صدای بازار، شکل خانه‌ها، مناسبات خانوادگی و بازی بچه‌ها، ریتم آرام‌تری داشت. اینجا خبری از ویترین‌های پرزرق‌ و برق نیست؛ آدم‌ها ایستاده‌اند، نشسته‌اند، کار می‌کنند، بازی می‌کنند، دعوا می‌کنند و زندگی جریان دارد. برای کسی مثل من که دنبال شناخت جامعه‌ی عراق است، این موزه یک گنجینه‌ی واقعی به حساب می‌آید؛ گنجینه‌ای که اتفاقاً خیلی هم در دسترس است. حتی هزینه‌ی ورودی‌اش ــ دو دینار ــ در مقایسه با ورودی موزه‌ی ملی عراق که ۲۵ دینار است، خودش یک نشانه است: اینجا قرار نیست فاصله بگیری، قرار است نزدیک شوی 😉. کمترین چیزی که یک ایرانی می‌تواند از موزه‌ی بغدادی یاد بگیرد، میزان است؛ شباهتی که نه در شعارها، بلکه در جزئیات خودش را نشان می‌دهد. در نوع لباس‌ها، در چینش خانه‌ها، در روابط همسایگی، در مراسم‌ها و حتی در بازی بچه‌ها. بازی‌هایی که شاید ما آخرین نسلی هستیم که اسم بعضی‌شان را هنوز به یاد داریم؛ بازی‌هایی که دیدن‌شان در این موزه، بیشتر از آنکه حس نوستالژی بسازد، یک هشدار آرام است: فراموش شدن این‌ها یعنی گم شدن تکه‌هایی از ما، بی‌آنکه حواسمان باشد. هرچند این موزه برای برخی از همراهان جذاب بود، اما بعضی دیگر ارتباطی با آن نگرفتند. بخشی از این مسئله به ضعف راوی داخل موزه برمی‌گشت؛ وگرنه موزه‌ی بغدادی از آن جاهایی است که اگر درست روایت شود، آدم را زمین‌گیر می‌کند و وادارت می‌کند مکث کنی، مقایسه کنی و به خودت برگردی. در نهایت، موزه‌ی بغدادی بیش از آنکه جای "دیدن" باشد، جای "فهمیدن" است؛ فهم اینکه بغداد فقط شهر خلافت‌ها، کودتاها و جنگ‌ها نیست، بلکه شهری است که مردمش، مثل خیلی از ما، زندگی کرده‌اند، خندیده‌اند، بازی کرده‌اند و خاطره ساخته‌اند. راستی اگر خواستید روزی به موزه‌ی بغدادی سر بزنید، حواستان باشد که شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها تعطیل است و در روزهای دیگر هم فقط صبح‌ها پذیرای بازدیدکننده‌هاست. https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
سلمان به عشق تو سلمان شد ... روایت هجدهم در ادامه خواهید خواند: https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
محمد دشتی
سلمان به عشق تو سلمان شد ... #روایت_عراق #بناء_الجسور روایت هجدهم در ادامه خواهید خواند: #محمد_دش
سلمان به عشق تو سلمان شد به چشم به هم زدنی روز آخر سفر فرامی‌رسد. آخرین شهر سفر ما است. شهری که روزگاری یکی از پایتخت‌های ساسانیان بود. اما بعد از اسلام، توفیق یافت که سلمان والی آنجا شود. فرمانداری که نه به قدرت دل بست و نه به دنیا. حضرت سلمان وفادارترین، خاص‌ترین و خالص‌ترین صحابی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. او در دوران خلافت عمر بن خطاب فرماندار مدائن شد و سرانجام در همین شهر چشم از جهان فروبست. مولا علی علیه السلام او را کفن کرده، بر او نماز خوانده و او را در همین مکان کنونی دفن کردند. مکان غسل و نماز حضرت امیر هم‌اکنون در کنار قرار دارد. من اما همیشه سلمان را می‌دانم. اسم موسسه نیز از همین جهت سلمان گذاشته شده است. در این مکان دو صحابی جلیل‌القدر دیگر نیز آرمیده‌اند: حذیفة بن یمان و عبدالله بن جابر انصاری. پیکر این دو پس از آنکه مزارشان در پی بالا آمدن آب دجله در سال ۱۹۳۱ آسیب دید به این مکان منتقل شد. تصویری از روز انتقال پیکر ایشان در اسلاید دوم بارگزاری شده است. طاهر بن امام باقر علیه‌السلام نیز در این مجموعه مدفون است؛ پیکر مطهر او هم در جریان طرح توسعه‌ی شهر بغداد به اینجا منتقل شده است. گرداگرد بقعه، روایات مختلفی از ائمه‌ی اطهار در فضایل حضرت سلمان نگاشته شده است. روایاتی که ساعت‌ها می‌تواند آدمی را به فکر فرو برد. در کنار مزار، مسجدی قرار دارد که تعدادی از طلاب عراق در آنجا معتکفند. خوشا به سعادتشان! پیش از تشرف به حرم، برای عرض ارادت سری به ابوزهراء تولیت آستان زدیم که ظاهراً از اینجا منتقل شده بود و تولیت جدیدی امور را در دست داشت. پس از زیارت حضرت، حرکت کردیم به سمت ایوان مدائن... https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
نکته‌ای که جا ماند؛ مدرسه‌ی امام خمینی در نجف روایت نوزدهم در ادامه خواهید خواند: https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
محمد دشتی
نکته‌ای که جا ماند؛ مدرسه‌ی امام خمینی در نجف #روایت_عراق #بناء_الجسور روایت نوزدهم در ادامه خواهی
نکته‌ای که جا ماند؛ مدرسه‌ی علمیه‌ی امام خمینی در نجف حوزه‌ی علمیه‌ی نجف از آن جاهایی است که لازم نیست معرفی شود؛ تاریخ خودش را با خود حمل می‌کند. قرن‌هاست طلبه می‌پذیرد، عالم می‌پرورد و بی‌سروصدا بر مدار خودش می‌چرخد. هنوز هم هزاران از گوشه‌وکنار عالم، راهی نجف می‌شوند تا علم را در همان سیاق قدیمی‌اش بیاموزند؛ کنار حرم مولا علی علیه‌السلام، با همان حال‌وهوایی که قرن‌هاست تکرار می‌شود. تحصیل در جوار مرقد امیرالمؤمنین، فقط یک امتیاز جغرافیایی نیست؛ خودش یک عامل تربیتی است. ، ناخواسته طلبه را وارد فضای دیگری از نسبت علم و معنا می‌کند؛ نسبتی که خیلی‌ها آن را دلیل ماندگاری این حوزه می‌دانند. از سوی دیگر، بعضی معتقدند نجف عالم تشیع با جهان اسلام است. زبان، زبان عربی است و همین باعث شده ارتباط با نجف برای بسیاری از جوامع اسلامی، طبیعی‌تر و بی‌واسطه‌تر از قمِ فارسی‌زبان باشد. این ملاحظات، در کنار دلایل دیگر، ذهن مؤسسان مدرسه‌ی علمیه‌ی امام خمینی را به سمت تأسیس چنین مجموعه‌ای در نجف برده است. مدرسه‌ای که برخلاف غالب مدارس نجف، را ذیل برنامه دنبال می‌کند. درسی که رها به حال خود نیست و طلبه‌ای که صرفاً به تشخیص شخصی واگذار نشده. ، یکی از ارکان جدی این مدرسه است؛ نه در حد شعار، بلکه به‌عنوان بخشی از هویت طلبگی. تفاوت دیگر، نگاه پژوهشی مدرسه است. وجود معاونتی مستقل برای و برنامه‌ریزی مشخص برای تربیت محقق، از آن ابتکاراتی است که کمتر در مدارس سنتی نجف دیده می‌شود و همین، مدرسه را از دیگر مدارس سطح متمایز کرده است. یکی از برنامه‌های کاروان در نجف، بازدید از همین مدرسه بود. حدود دو ساعت در فضای مدرسه بودیم؛ با معاونت‌های مختلف دیدار کردیم و از نزدیک با روند تربیتی آن آشنا شدیم. بازدیدی که بیشتر از آنکه صرفاً اطلاع بدهد، آدم را به فکر می‌برد: اینکه نجف، در عین وفاداری به سنت، دارد آرام‌آرام تجربه‌های تازه‌ای را هم می‌آزماید. ناهار را هم مهمان مدرسه بودیم. البته بدون تکلّف؛ مثل باقی طلاب در صف غذا ایستادیم، غذا را گرفتیم و مثل باقی طلاب و در جمع‌شان ناهار خوردیم. هم تجربه‌ی بسیار خوبی بود و هم فرصتی بود برای ارتباط با طلاب مدرسه https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
ایوانی که خودش تاریخ باز است اما درش همیشه بسته! روایت بیستم در ادامه خواهید خواند: https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82
محمد دشتی
ایوانی که خودش تاریخ باز است اما درش همیشه بسته! #روایت_عراق #بناء_الجسور روایت بیستم در ادامه خوا
ایوانی که خودش تاریخِ باز است اما درش همیشه بسته! چند سالی است را به بهانه‌ی بازسازی بسته‌اند و کسی را اجازه‌ی ورود نمی‌دهند. الحمدلله قسمت اصلی کار بازسازی و بیش از ۹۰٪ حجم پروژه یعنی زدن داربست با موفقیت به پایان رسیده و مانده برخی کارهای جزئی مثل بازسازی، تعمیرات، مرمت و ... که زیاد هم مهم نیست!! از اولین باری که به اینجا آمده‌ام تا این بار که آخرین مرتبه به شمار می‌رود همیشه همین قاعده پا بر جا بوده؛ متأسفانه. البته این بار با ضمانت این و وکالت آن، در را به روی ما باز می‌کنند؛ اما مشروط بر اینکه گوشی‌ها را داخل ماشین بگذاریم. یکی از دوستان با شیطنت می‌خواهد گوشی را با خود بیاورد. استاد لطیفی مانع می‌شوند و می‌گویند "باعث بسته شدن راه خیر نشو! با این کار دیگر به گروه‌های بعدی اعتماد نمی‌کنند و اجازه ورود نمی‌دهند." چرخی در محوطه می‌زنیم. اجازه می‌گیریم با گوشی خودشان یک عکس یادگاری بگیریم و بعد برایمان بفرستند. نگهبان دلش نرم می‌شود و اجازه می‌دهد یک گوشی از خودمان را از داخل ماشین بیاوریم. البته با این شرط که با ایوان اصلی عکس نگیریم. ما هم قبول می‌کنیم و با ضلع غربی ایوان عکس یادگاری‌مان را میگیریم. دیدن ایوان مدائن، آدمی را یاد آن شعر معروف می‌اندازد: "هان ای دلِ عبرت‌بین! از دیده عِبَر کن! هان! ایوانِ مدائن را آیینه‌ی عبرت دان!" و چه خوش بود آخرین مقصد و حسن ختام سفرمان! هر آنچه در این سفر دیدیم، جدای از شناختی که از این کشور و مردم عزیزش کسب کردیم در نهایت برای این بود که "نظر کنیم عاقبت اقوام دیگر را" و "از این دیدن‌ها عبرت بیاموزیم" و العاقبة للمتقین ... https://eitaa.com/joinchat/949224715Ca3bb399b82