آدمبرفیهایی که منتظرن قصهشون رو بخونی!⛄️☃️⛄️
(معرفی سه قصهی زمستونی با قهرمانهای برفی)
❄️قصهی اول: بابا برفی❄️
نویسنده: جبار باغچهبان
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
«همهجا سفید شده بود؛ کوه، دشت و صحرا. آسمان مثل آسیاب شده بود، اما بهجای آرد، برف میریخت همهجا.»
زمستون بود و بچهها تصمیم گرفتن توی حیاط مدرسه که خونهی پدربزرگ هم اونجا بود، یه آدمبرفی بسازن. بالآخره با کلی شادی و خوندن سرودهای قشنگ، آدمبرفی آماده شد. درست شبیه پدربزرگ شده بود! هم لباس سفیدش، هم موهای برفیش که برق میزدن. بعد پدربزرگ پرسید: «به نظرتون شغل آدمبرفی چیه؟» بچهها گفتن: «نونوا!» اما اصلاً فکر نکرده بودن یه آدمبرفی نمیتونه دستش رو توی تنور کنه...
اگه دوست داری بدونی عاقبت نونوایی کردن آدمبرفی چی میشه، حتماً این داستان بامزه رو بخون!
☃️🍞📚
❄️قصهی دوم: آدمبرفی مهربان❄️
نویسنده: فرانچسکا استیچ
ناشر: نیستان
«پولینا آروم از تخت پایین خزید و با خودش گفت: امروز چهقدر اتاق روشنتر شده! با شوق پردهها رو کنار زد، صورتش رو به شیشه چسبوند و داد زد: برف! برف!»
پولینا یه روز تصمیم گرفت با کمک برادرش فلیکس یه آدمبرفی قشنگ بسازه. اول یه گلولهی برف بزرگ به جای شکمش درست کرد، بعد با یه بوتهی علف براش مو گذاشت. از کلاه پدرش هم برای پوشوندن سرش استفاده کرد. یه هویج دراز هم جای دماغش گذاشت و یه لب خندون از پوست درخت براش درست کرد. یه جارو هم گذاشت توی دستش. آخر سر، با دو تا زغال، براش چشم هم گذاشت. آدمبرفی آماده بود و توی شب تولدش، به ماه نگاه کرد و گفت: «تو هم مثل من گرد و روشنی. به نظرم باید آدمبرفی آسمونی باشی!»
هنوز حرفش تموم نشده بود که یه گنجشک هراسون به آدمبرفی گفت طوفان لونهش رو خراب کرده و برای گرم شدن به کلاه اون نیاز داره. آدمبرفی مهربون با دلخوشی کلاهش رو به گنجشک داد. اما این فقط شروع ماجراهای اون بود.
اگه دلت میخواد از باقی ماجرا سردربیاری، حتماً این داستان رو بخون.
☃️🐦💛
❄️قصهی سوم: مترسک و آدمبرفی❄️
نویسنده: رابرت برودر
ناشر: مهرسا
یه روز و روزگاری، یه مترسک بود که تنها توی یه مزرعه زندگی میکرد. اون روزهای زیادی منتظرن یه همدم بود، اما هیچکس جواب سلامش رو هم نمیداد. تا اینکه یه روز بچههای روستا اومدن و کنار مترسک یه آدمبرفی ساختن. حالا مترسک دیگه تنها نبود. بعدش اون و آدمبرفی کلی با هم دوست شدن و روزهای شادی رو گذروندن. تا اینکه آخرای زمستون شد و وقت آب شدن آدمبرفی رسید...
به نظرت مترسک و آدمبرفی میتونن زمستون بعدی دوباره هم رو میبینن؟ برای دونستن پاسخ سؤالم، حتماً کتاب رو بخون.
☃️🌾💔
❄️قصههای برفی ما به سر رسید...❄️
امیدوارم ازشون لذت ببری و با خوندن این سه تا داستان کوتاه تصویری، برف و آدمبرفیها رو به اتاقت دعوت کنی!
❄️📚☕️
#قصه_برفی
#معرفی_کتاب
جملات ادبی🧑🌾
خاطرات مدرسه 👣
داستانهای مرتبط با مدرسه 🏠
در کانال داستان مدرسه
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@dastankadeh