eitaa logo
📚داستانک🌹
1.6هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
151 ویدیو
35 فایل
داستان های #کوتاه و #آموزنده نکات ناب #اخلاقی متن های #زیبا کپی مطالب با ذکر منبع جایز است✅
مشاهده در ایتا
دانلود
📚داستانک🌹
📚 #رمان ❣🌸 #درحوالـےعطــرِیــاس 🌸❣ 3⃣5⃣ #قسمت_پنجاه_وسوم لبخندی رو لبم نشست از این احساسات سرشارش
❣🌸 🌸❣ 4⃣5⃣ روزها برام به سختی میگذشت،😣 همش مثل یه آدمی که منتظره کسیه چشمم به ساعت بود،👀😥 گاهی وقتا تا چند دقیقه فقط به ساعت زل میزدم،👀🕓 که شاید چند ساعت بگذره و عباس زنگ بزنه ..📞 خیلی کم زنگ میزد، وقتی هم که زنگ میزد خیلی کوتاه حرف میزد و خداحافظی میکرد،😒 انقدر دلتنگ بودم که سمیرا هم از حال و روزم میفهمید دلتنگی رو،😕 همش منو به بهونه های مختلف میبرد این ور اون ور تا حالم بهتر بشه و انقدر تو خودم نباشم، دست خودم نبود، گاهی حس میکردم زندگی ایستاده،😣  گاهی از دلتنگی انقدر خسته میشدم که فقط تنها پناهم 🌷گلزار شهدا🌷 بود و بس… تو اتاقم نشسته بودم و کتابی رو که دوست داشتم ورق میزدم،  اسمش📖 “خدا بود و دیگر هیچ نبود“  بود، دلنوشته های شهید چمران، خیلی کتاب رو دوست داشتم،  حساس ارامش میکردم وقتی می خوندمش، خیلی از عباراتشو حفظ بودم ولی بازم میخوندم و لذت میبردم از خوندنشون،😊 هر از چند گاهی نگاهم از روی نوشته های کتاب سُر می خورد  و به ساعت روی دیوار خیره میشد که شاید چند ساعت بگذره و بتونم صدای عباس رو بشنوم،😢 آه که چقدر سخت بود دوری و … کتاب رو بستم،📙 تمام تمرکزم رو از دست داده بودم،😕 اگه اینجوری پیش میرفت خودمو از بین میبردم، نباید انقدر بی تابی میکردم، بلند شدم که برم پیش مامان،به مهسا قول داده بودم که درمورد دانشگاهش با مامان صحبت کنم…😊👌 نگاهی به مهسا انداختم که خودشو با گوشیش مشغول کرده بود .. بلند شدم رفتم پیش مامان، جلوی تلویزیون نشسته بود و داشت برنج پاک میکرد،😊 کنارش نشستم و کمی درمورد مهسا باهاش صحبت کردم، مامان با چند تا از حرفای منطقی که زدم قانع شد به اینکه مهسا رشته ای رو بخونه که دوست داره،😍😊 بالاخره قبول کرد و من خوشحال از اینکه تونستم برای خواهرم کاری کنم،  بلند شدم تا برم بهش بگم.. از جلوی در اتاق محمد که رد میشدم تصمیم گرفتم به محمد هم یه سری بزنم، چند وقت بود با داداشم نتونسته بودم درست حرف بزنم از بس تو خودم بودم این چند روز،😅 در اتاقشو زدم و رفتم داخل رو تختش نشسته بود و داشت با چند تا برگه ور میرفت، نشستم کنارشو گفتم: _چیکار میکنی برادرِ من؟!!😊 .... 💌نویسنده: بانوگل نرگــــس 🌹🍃🌹🍃 @dastankm
💢نقطه نامه های اهل کوفه؟! جالب است بدانید، اهل کوفه پس از مرگ و شنیدن خبر بیعت نکردن امام با یزید عموما در نامه هایشان یک را زیاد بکار میبردند! در اکثر نامه ها آماده است که بسوی ما بیا که ما توییم!!! مثلا شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، در خود نوشته بودند: باغ‌ها سرسبز گشته و میوه‌ها رسیده است، پس هرگاه که اراده کردی بیا که سربازان آماده برای یاری تو در نشسته‌اند، والسلام. 📚ابصار العین، ص 216 حواسمان باشد، حسین را به کشاندند. 🆔 @dastankm
❣ 🌼سه شنبه هاے ما گِره خورده ست با و «دعای توسل» با جاده ے «تهران-قُم» و طعم سوهانِ شیرینش 🌾کاش طعمِ بی مزه ی روزهای بودن، با خوردن سوهان شیرین میشد😔 🌾کاش این روزها، جورِ دیگری رقم میخورد و دردِ بی شما👤 بودن مداوا میشد. 🌾کاش قلبهایمان♥️ در می یافت که با شما بودن، دست کِشیدن از میخواهد. 🌾اصلاً کاش ‌همه این «کاش»ها 🌼آقا جان... است و هوای مهربانےات بغض😢 راهِ نفس کشیدنم را گرفته به بدحالی این روزهای برای ام دعا کن🙏 🔹در افق تنها⚘أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج⚘را میبینم... 🌸🍃 🌹🍃🌹🍃 @dastankm
با انصاف باش؛ سخته ولی تو میتونی! ✍امام علی علیه السلام میفرمایند: «تاج انسان عفت و پاکدامنی او، و زینتش انصاف اوست.» با انصاف بودن، کار بسیار سخت و دشواری است.پیامبر اکرم (ص)فرمودند: «سه مسئله مهم است که این امت طاقت آن را ندارند، که یکی از آنها داشتن انصاف است.» منتظری که انصاف برایش اهمیت ندارد، در واقع معنای را درست درک نکرده است؛ زیرا یکی از دلایل اهمیت انتظار، امید برپا شدن دولت جهانی امام زمان و برقراری عدل و انصاف است. http://eitaa.com/joinchat/1552482314C8e4143b312 ☑️ داستانک 📚
🍃 مَن ماتَ مُنتَظِرًا لِهذَا الأَمرِ كانَ كَمَن كانَ مَعَ القائِمِ في فِسطاطِهِ ، لا بَل كانَ كَالضّارِبِ بَينَ يَدَي رَسولِ اللّه ِ صلي الله عليه و آله بِالسَّيفِ 🍃 كسى كه در حال اين امر [ظهور قائم] از دنيا برود، همانند كسى است كه با قائم در خيمه او باشد، نه، بلكه همانند كسى است كه پيشاپيش رسول خدا صلي الله عليه و آله شمشير زند. http://eitaa.com/joinchat/1552482314C8e4143b312 ☑️ داستانک 📚