Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #قسمت_47 جو.اب دادم + الو سلام ج..انم؟ صدای ع.صبانی مامان بلند شد: -سلام ک
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊
#قسمت_48
در-ج.لو رو برام باز کرد.
آروم ل..بخندی زدم و سوار شدم
+سلام
با مهربونی و ل..بخند جوابمو داد:
- سلام،خوبی؟
جواب دادم:
+بله شما چطوری دکتر؟
اخم..اش رفت تو هم ل../ب زد:
-لطفا وقتی بیرون بیمارستانیم صدام نکن دکتر
فرهادم فرهاد
مِن مِن کردم ...
+اخه عادت ندارم بگم فرهاد
- بگو تا عادت کنی
باشه ی کو..تاهی درجوابش گفتم...
چرا باید انقدر باهاش راحت میشدم؟ هرچند مش.خص بود قصدش چیه
ماشین تو سک.وت س..نگین بود.
ض.بط روشن کرد یک ا.هنگ عاش./.قانه پلی بود.
رسیدیم رستوران ...
رفتیم داخل میز و از قبل رزو کرده بود.
رستوران خوشگلی بود.
نش..ستیم..
ز.ل زده بود تو چ..شام .
انگار خودشم نمیدونست از کجا شروع کنه..
تو ذهنم فی.س فرهاد و داشتم با اون لا././.شی کقا./.فت مقایسه میکردم بی دلیل.
فرهادم دست کمی ازش نداشت...
ولی من دیو/.ونه لا./..شی پ.سندم متاسفانه!
🪴کانال حرم👇🏻
🕌 @haram_tv | حرم
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_48 در-ج.لو رو برام باز کرد. آروم ل..بخندی زدم و سوار شدم +سلام با مهر
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊
#قسمت_49
با صدای فرهاد به خودم اومدم.
که گفت:
+به چی فکر میکنی نُوا
-هیچی
یکم ذه..نم درگ.یره!
با حالت ج.دی نگ.ام کرد
+ یه چیزی و باید بگم نُوا، حتی شاید زودتر از اینا باید میگفتم.
من.تظر نگا.هش کردم...
دس..تاشو فشرد
ل. /ب زد
+ شایدم تا الان خودت متوجه می.لم بهت شده باشی نُوا، نزدیک ۱ساله که بهت ف.کر میکنم.
ض.ربان قل.بم بالا رفت.
نه اینکه بگم منم عاش. .قشم نه...
فقط برام یه جوری بود
بی صدا و هیچ ح.رکتی بهش ز.ل زده بودم
یهو رک گفت
+ میشه با من با.شی؟ میشه بزاری خودمو بهت ثاب.ت کنم ه.مهجوره؟
دس..تامو تو هم گ.ره زدم..
حالا فرهاد بود که من.تظر جواب بود.
ن../فس ع.می.قی ک.شیدم :
با آرومی گفتم:
+ من همیشه با اینکه همکارم بخوام وارد را..ب./طه بشم مخ./ .الفم
متع.جب نگاهم کرد
+ چرا ؟
ادامه دادم:
- چون هرم.شکلی بعدا پیش بیاد خیلی تاثیر میزاره رو ح.الم و سر.کار جلوی چش..مام
ل..بخند زد
+ خیالت راحت انقد دو..ست دارم که مشکلی پیش نمیاد...
یکم خج..الت ک.شیدم نگ..اهمو به سمت دس..تام که توهم قف.ل کرده بودم دوخ..تم.
- میشه راج..بش فکر کنم؟
🪴کانال حرم👇🏻
🕌 @haram_tv | حرم
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #قسمت_49 با صدای فرهاد به خودم اومدم. که گفت: +به چی فکر میکنی نُوا -هیچی
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊
#قسمت_50
مک.ث کرد...
خیلی آروم مهربون جواب داد:
+فکر کن ولی نتیجه ی فکرت مث.بت باشه.
فرصت بده بهم...
پ..شت چش.می نازک کردم :
- جن.اب زور نگو
زد زیر خنده
+چشم خانوم پرستار
یه لحظه خ.شک شده بهش ن.گاه کردم
ل..بخندم ماسید.
خانوم پرستار؟
چرا وقتی از فکرش در اومدم کامل باید این کلمه رو بازم بشنوم؟!
هربار یادم میاد از چه ادم لا/../.شی خوشم اومده میخوام سر به ت..نم نباشه.
غذایی که س.فارش داده بودیم اوردن..
مش..غول غذا خوردن بودیم، متوجه ن.گاهای خیره ی فرهاد شدم.
فکر کنم واقعا علاقش ن.سبت به من جدی بود.
ولی من فعلا م.غزم اصلا کار نمیکرد.
غذا که تموم شد یکم دیگم باهم صحبت کردیم و قرار شد من فکرام بک..نم بهش خبر بدم.
سوار ماشین شدیم.
موزیک عاش../قانه پل..ی کرد...
بین..مون سک.وت م.طلق بود،انگار جف..تمون داشتیم به آینده فکر میکردیم
رسوندم خونه
خواستم تشکر کنم پیاده بشم ل../ ب زد:
+نُوا
من..تظر نگ..اهش کردم
ادامه حرفشو زد
+مرسی که قبول کردی باهم بر.یم بی.رون صحبت کنیم.
کاش نصف شعور فرهاد. میرسید به اون مرتی..که سو../سک زش..ت.
🪴کانال حرم👇🏻
🕌 @haram_tv | حرم
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
🧑🏻💼سلام رفقای مَشتی🫂
ب دلیل عصر پنجشنبه ؛ تا شب فعالیت نداریم.
شب واستون کلی قسمت میزارم
مرسی از صبوری شما عزیزانم⚘
👩🏻⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
هستین❓❔
♻️در حال آماده سازی قسمت بعدی...
👩🏻⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا🩺💊 #قسمت_50 مک.ث کرد... خیلی آروم مهربون جواب داد: +فکر کن ولی نتیجه ی فکرت مث.
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊
#پارت_51
اروم جواب دادم
+خواهش میکنم،به منم خو..ش گذشت..
نگا.هش خی.ره به چ..شام بود.
مع.ذب شدم.
پیاده شدم خداحافظی کردم.
وارد .خونه شدم.
ق.ضیه عی.ادت نمیدونم چی بود این وسط...
اخه من چرا باید برم عی.ادت کسی که نه اسمشو میدونم نه میشناسمش؟
مامانو صدام زدم
- دخ.تره ی ورپ..ریده بزار برسی بعد خو.نه بزار رو سرت
شی../ طون نگ..اهش کردم:
+د..لت واسم تن..گ شده بودا مامان
بعد با خنده ادامه دادم :
+۳روز درست همو ندیدیم یا من شی..فتم یا تو خونه نیستی
بابا کجاست؟
- درگیره شرکت ام.شب دیر میاد خونه
+عه پس ام.شب فقط منو داری باباج.ون نیست خودتو براش ل..وس کنی.
یک تای ابر.وشو داد بالا نگ.ام کرد:
- بیش./.. رف من کی خودمو ل. /وس کردم؟
اروم ل. /ب زدم:
+منم هم..ش تو ب. /غل بابام؟
چ.شا.شو ریز کر.دو گفت:
- چقد بی حــ./.ـ یا شدی چ.شمم روشن...
برو ل. /باساتو در.بیار بیا شام
ل. /ب زدم
+مامانی جونم
-بله
پر شک گفتم
+ قض. یه ع.یادت چیه؟ میشه من نیام؟
🪴کانال حرم👇🏻
🕌 @haram_tv | حرم
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #پارت_51 اروم جواب دادم +خواهش میکنم،به منم خو..ش گذشت.. نگا.هش خی.ره به چ.
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊
#قسمت_52
مامان ن.چی کرد
- نه پش..ت تلف.نم گفتم نمیشه
باید بیای پ.سر شریک باباته، ز..شته.
ن.ق زدم
+ خب اخه پ.سر شر..یک بابا به من چه ؟
- بح..ث ن.کن نُوا
هو..فی کش.یدم رفتم تو ات./.اقم.
گوشیمو دراوروم برم این./.ستا حص..لم سررفته بود.
دیدم فرهاد ریکو..ئست داده بهم..
قبول کردم ب.ک دادم .
نمیدونستم واقعا باید چه جوابی بهش بدم.
#امیر
رفتم خو.نه یکم است.راحت کنم برای فردا آماده بشم.
بابا که کلا محل نمیداد بهم...
حتی جوابمم به زور میداد.
اونم برای اینکه مامان ق.ضیه دع..وا رو نفه.مه حالش بد بشه
سر میز شام بودیم .
اروم ل. /ب زدم:
+من فردا با بچه ها میرم شمال
مامان ا.خم کرد و گفت:
+هنوز ۱روز نشده خو.نه ای .
سرشو بو...س کردم :
-از شمال اومدم یک هفته پیش خودتم توخونه الان با بچه ها سری کردم
خوبه؟
بابا با سردی تموم غر..ید:
+ فردا جایی نمیری،شریکم میخواد بیاد عیا..دتت
من اب.رو دارم...
دست توی م..وهام کش.یدم خودمو کن.ترل کنم.
نمیخواستم دع..وا بشه برای قل..ب مامان خوب نبود.
مامان با تع.جب پر.سید
+ عیا.دت ؟ عیا.دت برای چی؟
بابا س..وتی داد خودشم ه..ول کرد..
🪴کانال حرم👇🏻
🕌 @haram_tv | حرم
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
🌴بسمه تعالی🌴
🧑🏻💼درود رفقا
هستین؟؟ قرار دو قسمت جدید واستون بزارم..
👩🏻⚕️𝐏𝐚𝐫𝐞𝐬𝐭𝐚𝐫 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #قسمت_52 مامان ن.چی کرد - نه پش..ت تلف.نم گفتم نمیشه باید بیای پ.سر شریک باب
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊
#قسمت_53
نگاهم کرد و ل. .ب زد:
+الان خوبی؟
سرم و تکون دادم گفتم:
-خوبم دورت بگردم به خدا خوبم.
بغ.. لم کردم اروم گرفتم تو ب.غ. لش ...
حاضرم همه زندگیمو بدم واسش.
اشکاشو اروم پاک کرد و گفت:
+ بابات راست میگه ز..شته بزار بیان عیادت شب برو عزیزدلم.
ل..بخند زدم .
+چشم هرچی شما بگی ،خوبه؟
- زخ...متو بهم نشون بده ببینم.
بابا این دفه جواب مامانمو داد :
+ز..خ.مشو ببینی که چی بشه؟خوبه دیگه
مامان اروم ل. .ب زد:
- باشه
+ من میرم بالا یکم استراحت کنم،فردا شب راه میوفتم.
زنگ زدم به سیاوش .
+سلام داداش خوبی
سیا فردا شب راه بیوفتیم مشکل برام پیش اومده.
- سلام جونم
حله .
بعد خندید و ادامه داد:
فقط دخ..تر مخ.ت..رم اوکی کنم یانه
+نه،خودمون باشیم حصله ندارم.
-عجیبه
اسم دخ..تر که آورد ذ.هنم رفت سمت نُوا
🪴کانال حرم👇🏻
🕌 @haram_tv | حرم
🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری..
💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir
🪴کانال حذ/فیامون👇🏻
🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi
🪴کانال اصلی👇🏻
👩🏻⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir