eitaa logo
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
640 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
خدا_الله #رهبر_شهیدم_سلام تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران #ما‌ملت‌شهادتیم تابع قوانین آیتا #یا_امام_حسین #یا_علی.مدد کارم داشتین من اینجام: @Daye_amir1 زاپاسمون: @zapas_Parestar_daye_amir حذفیامون: @Parestar_bi . کانال آهنگام: @V_Ahngam
مشاهده در ایتا
دانلود
به سه/۳ نفر نیاز دارم‌ توی یه کاری بهم‌کمک‌کنن کسی اگر حاضر بود بیاد پیوی بنده 🧑🏻‍💼 @Daye_amir1
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_54 قسمت جدید بدلیل هی. جانات و شی. طنت و کلمات...❌😵 در حذ.فیا.تموون
🩺💊 قسمت جدید بدلیل هی./ جانات و شی./ طنت و کلمات...❌😵 در حذ./فیا./تموون قرار گرفت❌👇 این قسمت داستان به هیچ وجه داخل چنل اصلی قرار نمیگیره‼️🚷 @Parestar_Bi ❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️ ❌️مشاهده ادامه ی داستان.....❌️ · · · · · • 🤍• · · · · ·
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_h_یــا🩺💊 #قسمت_55 قسمت جدید بدلیل هی./ جانات و شی./ طنت و کلمات...❌😵 در حذ./فیا./تم
🩺💊 با صدای ج.یغ جی.غای مامان از خواب پر..یدم. +نُوا پاشو دیگه مگه خرسی؟ پاشو کاراتو بکنی اخر سر مارو الاف خودت نکنی. ه..وفی کش.یدم از بالا داد زدم تا مامانم بشنوه: -پا شدم مامان کش.تی منوتو کش.تی. گوشیمو روشن کردم ساعت و ببینم. ۶عصر بود. نوت..یف پیام فرهاد نظرمو ج.لب کرد. نوشته بود "خوبی؟" جوابشو دادم... رفتم صور..تمو بشورم خواب از سرم بپره اصلا حوصله ی رفتن خونه ک.سیو نداشتم. دلم میخواست فقط بخوابم. رفتم بیرون یچیزی خوردم. که باز غ.ر غ.رای مامان شروع شد... +چرا انقد میخوابی تو؟ یا خ.ونه نیستی یا خوابی، دلم خوشه بچه بزرگ کردم. با حالت گریه جوابشو دادم: -مادر من انقد غ.ر نزن پی‌‌ر میشی بابا ز.ن د.وم میگیره هاا... دمپاییشو سمتم پرت کرد . ت.ند گفت - تو و بابات غلط کردید. دمپایی خورد وسط پیشونیم، هدف گیریش ۱۰۰از۱۰۰بود! 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir
Parestar Daye Amir👩🏻‍⚕️
#پرستـــار_بی_hیــا 🩺💊 #قسمت_56 #نُوا با صدای ج.یغ جی.غای مامان از خواب پر..یدم. +نُوا پاشو دیگه
🩺💊 س.رمو م.الی‌‌دم شروع کردم به غ..ر زدن - مامان ترک..وندیم باز صدای جی...غش بلند شد: +گفتم برو کار.ات و ب.کن دم رفتن مارو علا.ف نکنی دخ..ترر رفتم سمت میز ار..ایشیم ... از آر..ایش کردن خیلی خوشم میومد. مل..یح ار..ایش کردم ،و یک ل..باس مناسب پوش..یدم رفتم پایین. مامانمم داشت آم.اده میشد تا بابام بیاد خونه و بریم. یهو گفت - راستی نوا چند روز مر..خصی بگیر... قراره بریم شمال. سرمو تکون دادم تو این مورد مخالفتی نکردم چون نیاز داشتم واقعا به مسافرت و عوض شدن حالم. بلاخره بابا زنگ زد رو گوشیم گفت بریم پایین. سوار ماشین شدیم... به سمت خونه ی شر.یک بابام راه افتادیم. همش ذهنم درگیر جواب دادن به فرهاد بود.. هم د.لم می‌خواست اشنا بشم هم میترسیدم برا جف..تمون بد باشه این ار..تباط. باید زنگ میزدم با ر.ها م.شورت می‌کردم.... بابا جلوی یک خونه ی خیلی لو.کس و و.یلایی نگه داشت ابر..وهام بالا پر.ید پو..لداری از خونه می‌بارید. البته عجیب نبود، رفی..قتی بابا همشون تقریبا مثل خودمون بودن پیاده شدیم بابا ص.ندوقک زد گل و شرینیو آورد چش.مامو تو ح.دقه چر.خوندم، انگار داشتیم میرفتیم خا..ستگاری  به جای ع.یادت. خندم گرفته بود که درو زدن وارد خونه شدیم... 🪴کانال حرم👇🏻 🕌‌ @haram_tv | حرم 🪴کانال زاپ/اس 👇🏻جوین اجباری.. 💉𝘇𝗮𝗽𝗮𝘀 ➣ @zapas_Parestar_daye_amir 🪴کانال حذ/فیامون👇🏻 🩺𝐇𝐚𝐳𝐟𝐢 ➣ @Parestar_bi 🪴کانال اصلی👇🏻 👩🏻‍⚕️𝗣𝗮𝗿𝗲𝘀𝘁𝗮𝗿 ➣ @daye_amir