شاعرِ آیینهها
زندگانی شعله می خواهد.
جنگل هستی تو، ای انسان!
جنگل، ای روییده ی آزاد،
بی دریغ افکنده روی کوه ها دامان،
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید،
چشمه ها در سایبان های تو جوشنده،
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،
جان تو خدمتگر آتش ...
سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
هدایت شده از آنانساف 🎒.!
وجود بشر چون در حين وجود داشتن دائماً در حال تغيير و تحول است، و اين تغيير و تحول غيرقابل پيشبينی و حدس زدن میباشد، چطور ممکن است قبل از وجود داشتن بتوان ماهيت آن را تعريف کرد؟
- کار از کار گذشت/ ژان پل سارتر.
@Anansaf
شاعرِ آیینهها
جنگل هستی تو، ای انسان! جنگل، ای روییده ی آزاد، بی دریغ افکنده روی کوه ها دامان، آشیان ها بر سر انگش
در این پیکار،
در این کار،
دل خلقی ست در مشتم؛
امید مردمی خاموش هم پشتم.
شاعرِ آیینهها
در این پیکار، در این کار، دل خلقی ست در مشتم؛ امید مردمی خاموش هم پشتم.
زمین خاموش بود و آسمان خاموش.
تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش.
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه ی خورشید.
هزاران نیزه ی زرین به چشم آسمان پاشید.
جالبه.
دو روزه ایتام بالا نمیاره، دستم خورد رو نوتیف یکی که نمیخواستم ببینم. ایتام اورد.::
هدایت شده از گندمـ
وقتی دور آتیش نشستیم و داریم صحبت میکنیم یهو یه قوطی بزرگ چایی خشک درمیاری و با یه لبخند عمیق میگی حالا وقت چاییه
https://eitaa.com/deepintheforest