شاعرِ آیینهها
هر روز توش مینویسم. و همهچیز منتهی میشه به غم. و غم سنگینه. غم واژهها رو میشکونه.
کلمات از گلوم خارج نمیشن، چون توی حصار بغضی که مدتهاست نشکسته گیر میکنن. اما دست هام، هر چقدر هم که لرزون باشن میتونن اشکهام رو با جوهر آبیِ خودکار سرازیر کنن روی کاغذ.
چون هر چیز که در من خاموش بشه، دستهای لرزونی که واژههارو به تصویر میکشن خاموش نمیشه.
اشتباه میکردم. به این روزها حتی وصلهی خاکستری بودن هم نمیچسبه. این روزها سیاهه!
- دارم پایانم رو در آغازم میبینم.
+ تمام پایانهای ما رو میشه در آغازمون یافت. تاریخ خودش رو تکرار میکنه و راه فراری ازش نیست.
| هانیبال
هدایت شده از AskanoE
Five Finger Death Punchc1b42fdd-e89c-4556-98d1-054625d6dbbf.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
هیچ چیز بدتر از این نیست که درحالی که دم و بازدمت برقراره، دنبال باریکهی نوری بگردی که سایهی مرگی که روی زیستنت افتاده رو، ذرهای کنار بزنه. هیچ چیز بدتر از مرده بودن به وقت زندگی نیست.
و من، دارم زیر این سیاهی میشکنم. دارن تنهی درختِ وجودم رو با تبر ذره ذره قطع میکنن، دریغ از ریشههایی که هنوز برای زنده موندن تقلا میکنن. من واقعا خستم. و همزمان نمیتونم از جنگیدن دست بکشم.