eitaa logo
حماسه جنوب،شهدا🚩
1.5هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
903 ویدیو
22 فایل
اینجا سرزمین دل است سرزمینی به بزرگی تاریخ از یاسر و سمیه تا دفاع مقدس و تا آخرین شهد عشق گر خواهان درک آنی......... لحظه‌ای با ما بنشین و جرعه ای سرکش ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹یاد کنیم از شهید محمد جهان آرا ♦️وقتی خرمشهر آزاد شدش جایش خالی بود... خدایش بیامرزد و با حضرت سید الشهدا علیه السلام محشورش فرماید الهی آمین یا رب العالمین رحم الله من یقرالفاتحه مع الصلوات
❣بهش گفتند: برامون یه شعر می‌خونی؟ گفت: میشه دعای فرج بخونم؟😍 گفتند بخون و چقدر زیبا خوند! گفتند: بَه‌بَه چقدر زیبا خوندی! گفت: من روزی هزار بار دعای فرج می‌خونم! ازش پرسیدند: چرا هزار بار؟! گفت:اینقدر‌ می‌خونم‌ تا امام‌ زمان‌ ظهور کنه آخه میگن: اگه امام زمان ظهور کنه ،شهدا هم باهاش میان شاید یه بار دیگه بابامو ببینم... تصویر مربوط به فرزند شهید مدافع حرم شهید اکبر زوار جنت خشنودی ارواح مطهر شهدا صلوات @defae_moghadas2
آرپی‌جی‌زن ناخواسته روز دوم عملیات خیبر گردان سیدالشهدا قرار بود توسط بالگرد به پشت سر نیروهای عراقی و در جاده خندق (منطقه الچرده) پیاده شوند. نیروها با سلاح و تجهیزات کامل درحال سوار شدن به بالگردها بودند. من و چند نفر جزء آخرین نفراتی بودیم که خواستیم سوار شویم، یک لحظه پشت سرخود را نگاه کردم ببینم کسی از نیروها جای نمانده باشد که دیدم دو نفر از دور دوان دوان به سمت ما می‌آیند نزدیک که شدند دیدم یکی از آنها شهید امرالله راد است که با اصرار از من خواست که با گردان ما در عملیات شرکت کند.به او گفتم که سازمان ما تکمیل شده است و اسلحه و تجهیزات نداریم که به شما بدهیم.آن عزیز ضمن پافشاری و اصرار بسیار به اطراف خود نگاه کرد تا شاید اسلحه بیابد. ناگهان یک قبضه سلاح آرپی‌جی 7 که از نیروهای گردان قبلی جا مانده بود و شاید فرشتگان برای پرواز این شهید به ملکوت اعلی ارمغان آورده بودند توجه او را به خود جلب کرد و با خوشحالی فریاد کشید این هم اسلحه من و فورا دوید و آرپی‌جی را برداشت و سوار بالگرد شد.و شد آرپی‌جی‌زن گردان در عملیات. بعداز هدف قرار دادن چند تانک دشمن در یک درگیری شدید و هنگام پاتک دشمن به لقاء الله پیوست راوی: سردار حاج یدالله مواساتی @defae_moghadas2
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حس غرور دوم یا سوم خرداد سال 61 بود. چند دقیقه از ساعت دو عصر می گذشت. توی خانه نشسته بودم. صدای کوبیده شدن ممتد در خانه بلند شد. با هراس و نگرانی به سمت در دویدم و در را باز کردم. همسایه روبرویی بود. بی مقدمه گفت: ننه حسن، رادیو را روشن کن، حسن هلیکوپتر زده دارن باهاش مصاحبه می کنن. به سمت داخل دویدم و سریع رادیو را روشن کردم. صدای حسن در خانه پیچید. با لهجه شیرازی اش می گفت: موشک به دم هلیکوپتر خورد و در بین نخل ها افتاد. حس غرور در تمام خانه کوچک ما پیچید. هدیه به شهید حسن صفرزاده(حسن عراقی) صلوات،، شهدای فارس @defae_moghadas2
خاطرات شهدا شهید مدافع‌ حرم حسن قاسمی دانا ▫️توی حلب شب­‌ها با موتور، حسن غذا و وسایل مورد نیاز به گروهش می‌رساند. ما هر وقت می‌خواستیم شب‌ها به نیرو‌ها سر بزنیم، با چراغِ خاموش می‌رفتیم. ▫️ یک شب که با حسن می‌رفتیم تا غذا به بچه‌ها برسونیم، چراغ موتورش روشن می­‌شد. چندبار گفتم چراغ موتورت رو خاموش کن، امکان داره قناص‌ها بزنند!!!! ▫️خندید! من عصبی شدم، با مشت به پشتش زدم و گفتم ما را می‌زنند. دوباره خندید! گفت «مگر خاطرات شهید کاوه را نخوانده‌ای؟ که شب روی خاکریز راه می‌رفت و تیرهای رسام از بین پاهاش رد می‌شد. نیروهاش می‌گفتند فرمانده بیا پایین تیر می­‌خوری». در جواب می­‌گفت «آن تیری که قسمت من باشه هنوز وقتش نشده است». ▫️حسن می­‌خندید و می­‌گفت نگران نباش! آن تیری که قسمت من باشد، هنوز وقتش نشده و به چشم دیدم که چندبار چه اتفاق‌هایی برایش افتاد و بعد هم چه خوب به شهادت رسید! راوے: شهید مصطفی صدرزاده @defae_moghadas2
مقاومت 45 روزه خرمشهر در کنار شهید جهان آرا در زمان فرماندهی ایشان در سپاه پاسداران امیدیه یعنی از فروردین ماه سال 59 اولین نیروهای سپاه امیدیه و آغاجاری با هماهنگی سردار شهید محمد جهان آرا به مرز خرمشهر، پاسگاه خَیِّن منتقل می‌شوند و تا 31 شهریور این پاسگاه تحت حفاظت و کنترل بچه‌های سپاه امیدیه قرار می‌گیرد و از 20 شهریور روز شهادت شهید ایرج دستیاری اولین شهید جنگ از نیروهای سپاه امیدیه تا 4 آبان 59 که خرمشهر سقوط می‌کند و به مقاومت 45 روزه معروف است نیروهای سپاه امیدیه و آغاجاری در کنار نیروهای سپاه خرمشهر و سایر نیروها افتخارات بزرگی را می‌آفرینند و سردار شهید حاج اسماعیل دقایقی اولین فرمانده‌ای بود که به همراه نیروهایش در کنار سردار شهید جهان آرا در مقاومت 45 روزه خرمشهر بوده است. راوی: حسین دقایقی ✍ حسن تقی‌زاده بهبهانی @defae_moghadas2
گلزار شهدا 🌷دلت گرفته ؟؟ 🌷غم رو دلت سنگینی میکنه؟؟ 🌷حاجت داری؟؟ 🌷 ناامیدی وجودت رو گرفته؟؟ 🌷ایمانت کم رنگ شده؟؟ 🌷پات از مسجد بریده شده؟؟ 🌷بچه‌هات سربراه نیستند؟؟ 🌷شیطون مدام تو دلت وسوسه ایجاد میکنه؟؟ 🌷پس چرا نشستی؟ 🌷پس چرا فکری به این حال خرابت نمیکنی؟؟ 🌷مگه نمی‌خوای دلت آروم بگیره و غم دلت تبدیل به شادی بشه و حاجت روا بشی؟؟ 🌷 مگه نمی‌خوای امیدت برگرده و ایمان در وجودت شعله‌ور بشه؟؟ 🌷مگه نمی‌خوای بچه‌هات عاقبت بخیر بشن؟؟ 🌷مگه قرآن نخونده‌ای که خدا گفته مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم؟؟ 🌷مگه خدا نگفته برا تقرب به من از وسیله‌های تقرب به من استفاده کنید؟؟ 🌷 مگه توی نمازهات راه مستقیم رو از خدا نمی‌خوای؟ راه کسانی که خدا بهشون نعمت داده؟ 🌷خُب شهدا هم مثل انبیاء و صالحین و صدیقین از همون کسانی هستند که خدا بهشون نعمت داده، اونا پیش خدا خیلی عزیزند🌷 🌷پس بلند شو یاعلی بگو و وضو بگیر و به سراغ گلزار شهدای شهرت برو🌷 🌷روبروی آنها با ادب و احترام بایست و دست روی سینه بگذار و بگو🌷 🌷اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم .🌷 🌷بعد برو بینشون قدم بزن و صلوات بفرست و باهاشون درد دل کن و حاجاتت رو بهشون بگو و اونا رو واسطه خودت و خدا کن🌷 🌷آنها امامزادگان مستجاب الدعوه‌ای هستند که حتماً واسطه خیر برایت خواهند شد🌷 🌷 آنها اموات نیستند بلکه أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَند، پس حتماً صدات رو می‌شنوند و به حرفات گوش می‌کنند🌷 🌷مطمئن باش با آرامش دل و با امید و حاجت روا برمی‌گردی🌷 🌷پس عجله کن و برای آرامش دلت و برآورده شدن حاجاتت راهی گلزار شهدای شهرت شو🌷 ✍ حسن تقی زاده بهبهانی @defae_moghadas2
تشکیل واحد دیدبانی سردار حاج اسماعیل دقایقی ابلاغ كرد واحد ديده‌باني در سوسنگرد تشكيل بده، گفتم اسماعيل واحد ديده‌باني ؟؟؟ گفت بله شما فقط با خمپاره‌هاي خودمان ديده‌باني مي‌كنيد، بايد كاري كنيد كه از همه امكانات ارتش كه دور تا دور ما هستند استفاده كنيد. گفتم اسماعيل نيرو نداريم، آموزش بايد بديم. گفت: از همين بچه‌ها كه در سوسنگرد هستند افرادي را شناسايي كنید و خودتون آموزش بدید. خلاصه با پيگيري كه شد و تلاشي كه ايشان داشت بگونه‌ايي سازماندهي و آموزش ديده‌باني صورت گرفت كه بعدها از ساير مناطق عملياتي از سوسنگرد ديده‌بان درخواست مي‌كردند. اين نمونه‌ايي از كارهاي بزرگ ايشان بود كه از كمترين نيرو و امكانات كارهاي بزرگي را انجام مي‌داد. راوی: سردار حاج امین شریعتی @defae_moghadas2
❣اگر‌ میدونستم در برزخ صلوات فرستادن اینقدر ثواب دارد ،آرزو نمی‌کردم به این زودی شهید بشم ! می‌موندم توی دنیا و صلوات می‌فرستادم. @defae_moghadas2