حرف واسه گفتن زیاده ها،
ولی مغزِ من خالیه
چیدنِ کلمات کنارِ هم واسه بیرون ریختنِ افکارم
الان سخت ترین کاریه که میتونم انجام بدم
دردو غمو مشکل زیاده ها
ولی نمیدونم چی باید بگم
نمیدونم چطور باید بگم
نمیدونم از چی باید بنویسم،
نمیدونم دقیقا از کدوم یکی باید بنویسم...
چرا باید بخوای همه رو راضی نگه داری؟
تو فقط مسیرتو پیدا کن و ادامهش بده،همین!
اصلا بیا همین یه انتظارو از خودت داشته باش،
اینکه از راهی که فکر میکنی درسته منحرف نشی.
بهت قول میدم بعدش خیلی چیزا درست میشه
قول میدم ...
اگه فکر میکنی میتونی منو اذیت کنی سخت در اشتباهی، هیچکس نمیتونه منو به اندازه خودم اذیت کنه.
همزمان انسان در مسیر عمر خود مگر چند بار میتواند به دوستانی بربخورد که از میانِ آنها همزبانی بیابد؟
همزبانی که همدل باشد!
و مگر دوستی از آن مایه که به رفاقت بیانجامد چند بار میتواند رخ بدهد و در چند مقطع عمر؟
نمیدونم قبول دارین یا نه ولی شبا واقعا زندگی در جریانه
تو سکوت و آرامش،
دور از جنجال و جنگ اعصاب.
شبا نوشتن بیشتر کیف میده
نقاشی کردن بیشتر کیف میده،
رقصیدن بیشتر کیف میده،
فیلم دیدنو کتاب خوندنو آهنگ گوش دادن همینطور
شبارو زندگی کنید...