خوشبختی مکان و شرایط نیست !
احساسی است که باید آن را بلد شد .
شبیهِ غم ، شادی ، خشم و تمامِ احساس هایِ دیگر
برایِ غمگین نبودن ، باید بخواهی که غمگین نباشی ،
و برای خوشبخت بودن هم ، باید بخواهی که خوشبخت باشی
گاهی قدم بزن ، کتاب بخوان و موسیقیِ مورد علاقه ات را گوش کن
خوشبختی ، اتفاقی نیست که بیفتد ، یک حسِ نابِ درونی است ،باید آن را ایجاد کرد !
مردم از عطر لباسم میفهمند
که عشق من تویی
از عطر تنم درمیابند که با تو بودهام
از بازوی خواب رفتهام پی میبرند
که زیر سر تو بوده است
نمیتوانم پنهان کنم
از نوشتههای منوّرم میفهمند
که برای تو نوشتهام
در شعف گامهایم شوق دیدار تو را درمیابند
در سبزینهی لبانم نشان بوسههای تو را پیدا میکنند
چگونه میخواهی داستان عاشقانهمان را
از حافظهی گنجشکان پاک کنی
و نگذاری خاطراتشان را منتشر کنند.
از مادربزرگ پرسیدم:
«بابابزرگ تاحالا برات گل خریده؟»
گفت: «نه».
امّا دامنهایی که برام خریده گلدار بوده.
عشق یعنی درک کردن آنچه هست
نه انتظار آنچه نیست.
این روزهای من در این چند خط از کافکا خلاصه میشود:
از زندگی با مردم،
از حرف زدن،
عاجزم.
کاملاً در خود فرو رفتهام،
به خودم فکر میکنم...
چیزی ندارم به کسی بگویم
هرگز، به هیچ کس…
ما همه به گذر زمان احتیاج داریم تا کم کم آماده و متوجه شویم انتخاب هایمان، آن طور که میخواستیم پیش نرفته است و آدمها آنگونه که ما توقع داشتهایم، رفتار نکردهاند.
زمان میخواهیم تا با خودمان به صلح برسیم و تصمیم های جدیدی بگیریم.