آدما فقط لحظه انفجار تورو میبینن، نمیبینن چقدر کنار اومدی، کوتاه اومدی و چقدر سازش کردی.
آنگاه که دیگر من از دنیا رفتهام،
ماه زیبای آوریل موهای خیس از باراناش را پریشان میکند و تو دلشکسته بر روی پیکر بیجان من خم میشوی.
و من اهمیتی نمیدهم. چرا که میخواهم در آرامش بهسر برم. بهسان درختان سرسبز، هنگامی که قطرات باران شاخههای نازکشان را خم میکند. و من ساکتتر و سنگدلتر از اکنونِ تو خواهم بود.
در عجب بودم چطور آدمها بعد از این همه رنج و درد و ماجرا و اضطرابی که به زندگیات تحمیل میکنند، به همین راحتی راهشان را میکشند و از زندگیات میروند بیرون.